تبليغاتX
انجمن علمی هنر

گفتگويی «جان گرانده» با احمد نادعليان
 

جان گرانده پژوهشگر اهل كانادا و مولف كتاب «هنر،‌طبيعت و گفتگو چندي پيش مصاحبه جامعي را با آقاي احمد نادعليان هنرمند خوش قريحه كشورمان در خصوص آخرين دستاوردهاي وي در هنر محيطي انجام داد كه در شماره  ۷۶ نشريه Espace به چاپ رسيد. آن‌چه در ادامه از نظر خواهيد گذراند ترجمه‌ايي است از ماحصل اين گفتگو.
مصاحبه «جان گرانده» پژوهشگر كانادايي و موئلف كتاب «هنر، طبيعت و گفتگو»  با نادعليان
جان گرانده: شما از كشوري آمده‌ايد كه داراي يك سنت كهن در باغ آرايي است كه بر روي باغ‌هاي اروپايي تأثير داشته است. اين‌ها شامل باغ‌هاي اصفهان و شيراز مي‌باشند، اگرچه به‌دليل جنگ‌ها و گذشت زمان، نمونه‌هاي زيادي باقي نمانده‌اند. كشور شما همچنين داراي گلها، گياهان و فواره‌ها، و البته همچنين رودخانه‌هاي طبيعي و دره‌هاست ... آيا جستجوي شخصي شما براي دستيابي به زبان بياني جديد در طبيعت است و يا اين‌كه كشف مجدد چيزي باستاني ؟
احمد نادعليان: تمدن كهن ايراني و باغ‌هاي آن در آثار من بي تأثير نبوده است. اما آن‌چه كه بيشترين تاثير را در شكل‌گيري شالوده كار من داشته از سويي عشاير بودن اجداد من و زندگي آنان در طبيعت بوده و از سوي ديگر وجود حجاري‌هايي كه اغلب متعلق به تمدن‌هاي باستاني ايران است. در چنين آثاري كه در دل كوه‌ها وجود دارند طبيعت به عنوان مكاني براي ارايه اثر هنري انتخاب شده است.  قصد من دوباره سازي آن شكوه و عظمت حجاري‌هايي كه فتوحات پادشاهان را نشان مي‌داده نبوده است، دوست داشتم كه به طبيعت خودم برگردم و بخشي از آن باشم و زندگي من در طبيعت و همسويي با آن منجر به پيدايش زباني شده كه هم مواد اجراي اثر و هم محتوا از آن گرفته شده است.

تفاوت كارهاي من با آثار باستاني در اين است كه آن‌چه در محيط اطراف حجاري‌هاي من هستند به آن‌ها معني مي‌دهد و تبديل به اثر هنري شده‌اند. بدون حركت و صداي آب آثار معني كمي دارند. در اين‌جا يك رودخانه تبديل به اثر هنري شده است. مفهوم اثر وابسته به يك نظم كيهاني است. بالا آمدن آب در بهار و پايين رفتن آب در پاييز با نوعي آيين جان‌گرايي وابسته است و از منظر فلسفي در عرفان ايران باستان و شرق معني‌دار است.
البته تأثير‌پذيري من فقط از فرهنگ و تمدن‌هاي گذشته خودم نبوده است. هنرمندان زميني و محيطي امريكا و اروپا نيز بر من تأثير داشته‌اند. اما تفاوت در اين‌جاست كه كارهاي من نه همانند آن آثار عظيم امريكايي هستند كه با ماشين‌آلات صنعتي شكل بگيرند و نه به ميرايي آثاري مثل اندي گلدسورتي كه اغلب عمرشان كوتاه باشد. تصور بخشي از آثار من است.
دوست دارم آثارم از سويي محجور بودن و زوال طبيعت و از سويي آرمان و آرزويي را نشان دهد كه دوباره احياء شدن آن را نويد دهد. من طبيعت را انتخاب نكردم بلكه طبيعت مرا انتخاب كرده و مجذوب خود كرده و به من مي‌آموزد كه چگونه طبيعت از كف رفته را دوباره بازنمايي كنم. شايد هم اين رفتار من غريزي بوده و من به دنبال بهشت گمشده‌ام بوده‌ام. اين بهشت هم خاطرات كودكي من بوده كه در طبيعت سپري شده و هم يادآور دلتنگي‌هايي نسبت به نوع زندگي اجدادي. تعلقات و آرزوهاي من فقط در گذشته خلاصه نمي‌شود. قصد من مقابله با واقعيت‌هاي حال نيست و زيبايي‌هاي آن را انكار نمي‌كنم. من با فن‌آوري‌هاي جديد مثل فن‌آوري اطلاعات ميانه خوبي دارم و فكر مي‌كنم رسانه‌هاي جديد چرخه‌ كاري مرا كامل مي‌كند. بدون رسانه‌هاي جديد شايد اين صدا شنيده نشود. آينده در پيش روي ماست.

دوست دارم كه در زندگي امروز و آينده زيبايي‌هاي گذشته را نيز با خود حفظ كنم و به همراه داشته باشم.
من به آينده نيز مي‌انديشم. بسياري از حجاري‌هايم را عمداً در طبيعت دفن كرده‌ام . اين تدفين به منزله رازي است كه با زمين در ميان گذاشته شده است. نمايشگاهي براي نسل‌هاي بعدي خواهد بود. آن‌ها زماني‌كه كشف بشوند پيام خاص خودشان را دارند. به‌واسطه اين آثار به ارزش خاك مي‌توان پي برد. خاك گهواره انسان و تمدن‌ها بوده است.
تمدن ما با يك بحران غيرقابل تصوري روبرو شده است و اين رويه ادراك و رويكرد ما نسبت به فهم هنر را تغيير داده است. رويكرد شما بيشر اين‌گونه است كه به طبيعت اجازه مي‌دهد كه صداي خودش را داشته باشد، در عين حال با يك بيان شخصي تركيب شده است... آيا مي‌توانيد در اين باره چيزي بگوييد؟
شايد يك تمدن واحد در جهان امروز وجود نداشته باشد. بسياري از جوامع به خوبي به فن‌آوري دسترسي پيدا كرده‌اند. آن‌ها عامل اصلي بحران زيست محيطي نيز هستند. در چنين جوامعي دانشمندان و هنرمندان با پيامدهاي بحران زيست محيطي به خوبي آشنايي دارند . از اين‌رو در جوامع پيشرفته بحث بحران محيط زيست در اغلب محافل دانشگاهي و علمي بحث مي‌شود و قوانين سختي براي حفظ محيط زيست وجود دارد. اما در كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم تلاش براين است كه به فن‌آوري جديد دسترسي شود ويا به صورت وارداتي اين محصولات در دسترس آنهاست. اما به موازات آن حساسيت توجه به محيط زيست ديده نمي‌شود.
در گذشته بر طبق سنن و باورهاي بسياري عناصر طبيعت مثل آب، خاك و ... پاك نگاه داشته مي‌شدند و آلوده ساختن آن گناه بود.

امروزه آن‌ها در بسياري از جوامع نه باور گذشته وجود دارند كه طبيعت براي آن‌ها قٍداست داشته باشد و نه دانش و معرفت كافي براي مقابله با بحران محيط زيست. 
به هر حال قبول دارم، مهم نيست كه امروز ما در يك دهكده كوچك زندگي مي‌كنيم و يا دهكده جهاني . ما در يك چيز اشتراك داريم و آن بحران از كف رفتن محيط است. ما در قرني با قابليت‌ها و فن‌آوريهاي جديد زندگي مي‌كنيم. اين امكانات جديد مشكلات و بحران‌هاي خاص خود را ايجاد كرده است. هيچ‌گاه در طول تاريخ چنين آسيب‌هايي به طبيعت وارد نشده است. مشكلات و بحران‌هاي زيست محيطي، آرزوي بازگشت به محيطي پاك، هنري جديد را مي‌طلبد كه خب هنر محيطي در اين رابطه نقش مهمي خواهد داشت. هنر در حال حاضر مي‌تواند بحران‌ها را نشان دهد، عوامل بحران را به نقد بكشاند و در كنار آن جهاني آرماني را توصيف كند. آلودگي محيط نتيجه آلودگي احساسات، انديشه و رفتار انسان است و محيط پاك متعلق به انسان پاك است. آلودگي طبيعت ناشي از ناپاكي روح انسان است. شايد هم اين اشتباه است كه ما فكر كنيم و يا اين‌كه مي‌خواهيم به طبيعت و محيط زيست كمك كنيم و آن را حفظ كنيم. ما بايد بفهميم كه ما نيز متعلق به طبيعت هستيم. تنها اين كافي است كه ياد بگيريم بيش از اين آن را آلوده نسازيم. به واسطه اين هوشياري  ما بيشتر به خودمان كمك كرده‌ايم.
آيا مي‌توانيد چيزي درباره مجموعه هنر رودخانه كه در اطراف رودخانه هراز و نزديك كوه دماوند انجام داده‌ايد بگوييد ؟
روستاي پلور سرزمين يا ييلاق اجدادي من است. من براي تحصيل سال‌ها در شهر زندگي كردم و حتي حدود هفت سال در ايران نبودم. پس از اتمام تحصيلاتم به اين سرزمين بازگشتم.

قصد من گريز و فرار از محيطي آلوده بود. منظورم آلودگي از هرجهت است، آلودگي محيطي، سياسي، اخلاقي و ... حتي براي يك هنرمند چندان جذاب نيست كه در منجلاب كارهاي اداري و ترافيك شهري عمرش را تلف كند. آن‌چه در ذهن داشتم بازگشت به سلامت و يا يك بهشت بود. در اين دنياي آلوده طبيعت بكر مي‌تواند يك بهشت باشد. اما واقعيت آن است كه بهشتي كه من از دوران كودكي در ذهن داشتم، يا از كف رفته بود و يا در حال زوال است. ديگر آن رودخانه‌هاي پر آب ديده نمي‌شد. در آب كمي كه جاري بود پلاستيك و زباله‌ها ديده مي‌شد كه جايگزين ماهي‌ها شده بودند. ديگر كسي براي بارش باران نيايش نمي‌كرد. آسمان با ما قهر كرده است. ديگ مردم قداست عناصر طبيعت مثل آب را باور ندارند. مي‌خواستم كه آن بهشت گمشده را براي خودم تصوير كنم. ماهي‌هايي كه حجاري كردم براي من زنده‌اند. اما تكنولوژي حتي به ماهي‌هاي خيالي نيز اجازه ادامه حيات نمي‌دهد و اين داستان ادامه دارد. من ماهي حجاري مي‌كنم و به دليل احداث راه ، كارخانه يا ويلا، طبيعت را تخريب و در نتيجه ماهي‌هاي من هم مي‌ميرند. حالا شايد ما گورستاني داريم كه بر سنگ‌هاي قبر آن ماهي حجاري شده است. اما من نااميد نيستم.  فكر مي‌كنم كه تا آخر بايد ايستاد.
گاهي اوقات چندين كيلومتر در بستر رودخانه راه مي‌روم و سنگ‌هايي را كه حجاري كرده‌ام غباررويي و با دست‌هاي خودم يك يك شستشو مي‌دهم. اين عمل براي من بيشتر تبديل به يك آيين شده است.
تصاويري كه شما در كنار رودخانه‌ها حجاري كرده‌ايد معرف چه چيزي هستند؟ آيا آن‌ها در مورد موقعيت ما در جهان به همان اندازه كه پرسش مطرح مي‌كنند، پاسخ دهنده نيز هستند؟ 
تصاوير نقش زده شده شامل ماهي، خرچنگ، پرنده، بز، مار و نقش دست و پاي انسان  و گاهي نيز چرخه حلزوني مي‌باشند. تصاوير از سويي مي‌تواند بازنمايي طبيعت پيرامون ما باشد.

اولين پرسش در رفتار هنرمند است كه من باشم. اين رفتار كه چرا به طبيعت برگشته‌ام مي‌تواند پاسخ نيز باشد. در عين حال احياء آييني كهن است كه طبيعت ستودني است و زمزمه آب شنيدني. پرسشي كه اين آثار يعني حجاري‌ها ايجاد مي‌كند اين است كه چرا اين موجودات زنده‌اي كه در بستر آب يا پيرامون رودخانه وجود داشته‌اند، ديگر وجود حقيقي ندارند و به صورت مجازي در حد تصوير نقش زده شده‌اند؟چراي بقاياي آنان فسيل گونه است؟ نسل بعدي كه با اين نقش‌ها مواجه خواهد شد چه استنباطي از آن‌ها خواهد داشت؟ از سويي ديگر رويايي را مي‌ماند كه دوست دارم طبيعت به همان صورتي كه هست طبيعي باقي بماند. آرزو دارم كه زندگي دوباره جريان يابد.  فكر مي‌كنم كارهاي من در يك لايه ديگر به صورت تمثيلي، قصه‌ها، خاطرات ازلي و نمادهاي در حال فراموش شدن را دوباره يادآوري مي‌كنند. 
آيا اين نمادها باستاني هستند؟ ... آن‌ها معرف چه هستند؟ 
تقريباً تمامي نمادهايي كه در كارهاي من استفاه شده‌اند باستاني هستند. آن‌ها آفرينش، باروري و قواي مختلف طبيعت را نشان مي‌دهند. ماهي و بز در ايران باستان نمادي از باروري بوده و از سوي ديگر بيان‌گر نمادهاي كهن و وابسته به صور فلكي هستند. كوشش اين است كه دوباره تصوير آسمان در زمين ديده شود. در مواردي نيز پيكره يك زن حجاري شده است، پيكره زن يادآور الهه آب و باروري است. به طور مشخص‌تر من به اساطير ايراني علاقه دارم. در ايران باستان، آناهيتا الهه آب و باروري ستايش مي‌شد و اين باور وجود داشت كه او همه آب‌ها و شير مادران را تطهير مي‌دهد و پاك مي‌كند. در اسطوره جان‌گرايي نيز اين اعتقاد بر اين بود كه زمين در زمستان مي‌ميرد و در بهار دوباره زنده مي‌شود. تاثير اين اسطوره بر آثار من، حيات ماهي‌ها در بهار وحتي خزه بستن سنگ‌هاست.

وقتي تصوير ماهي‌ها را در زير آب مي‌بينم به وجد مي‌آيم و خشك شدن آن‌ها و براي ماه‌هايي از سال كه بيرون از آب هستند مرگ آن‌ها را يادآوري مي‌كند.
اما بدين معني نيست كه اين نقوش معناي‌شان به مفاهيم گذشته خلاصه مي‌شود و كاربرد امروزي ندارند. آن‌ها بيشتر ابدي و جاودانه هستند. من فكر مي‌كنم يك اثر هنري در زمان‌هاي مختلف مي‌تواند متفاوت تفسير شود. براي شخص من ماهي چيزي شبيه يا مثالي از انسان است و رودخانه، دريا ويا اقيانوس جهان پيرامون ماست. ما براي ادامه حيات نياز به محيطي پاك داريم. شايد يكي ديگر از دلايلي كه من از اين نمادها استفاده مي‌كنم اين باشد كه آگاهانه مي‌خواهم به طبيعت برگردم. انسان وقتي با طبيعت زندگي مي‌كرد به طورطبيعي چنين نمادهايي در هنرش ديده مي‌شد. بسياري از حجاري‌هاي من پيكره زن را نشان مي‌دهد كه با نقش ماهي يا ماه تركيب شده‌اند. زن در ايران باستان نمادي از الهه آب و باروري بود. ماه و ماهي نيز نماد باران و باروري بودند. حضور الهه آب در عصري كه آب به‌شدت آلوده است، رويكردي آگاهانه به نوعي روحانيت است و اين شايد يكي از باشد در جهت فرار از بحران زيست محيطي موجود. 
ماهي‌ها، بز، خرچنگ، مار، دست و چشم‌، نمادهاي شناخته شده جهاني هستند. شما آن‌ها را همانند اجزايي تركيب مي‌كنيد كه ما آن‌ها را در زمين كشف مي‌كنيم. آيا آن‌ها از اسطوره‌هاي باستاني الهام گرفته شده‌اند؟
اين نقش‌ها در فرهنگ‌هاي مختلف وجود داشته‌اند و بسياري از آن‌ها داراي مفهوم تمثيلي بوده‌اند. نقوش صور فلكي براي ملل مختلف آشنا و نمادهايي جهاني هستند. الهه باروري نيز در بسياري از تمدن‌ها خصوصاً تمدن‌هاي هم‌جوار ايران قابل احترام بوده است.

اما همان‌طور كه اشاره كردم من اصراري ندارم كه مخاطبي كه با اين آثار مواجه شد و يا از طريق رسانه‌هاي ديگر آن‌ها را ديد، تعبير و تلقي واحد از اثر داشته باشد. جذابيت هنر براي من اين بوده كه معني آن قابل بسط است. با اين وجود من فكر مي‌كنم كه يك نقش ماهي بر روي سنگ رودخانه براي هر انساني قابل فهم باشد. در روستايي كه كار مي‌كنم حتي اين مسئله براي دامداران و كشاورزان كه تحصيلات خاصي ندارند قابل فهم است. 
تصاوير دست براي شما معرف چيست؟
دست يكي از كهن‌ترين نشانه‌هايي است كه معرف حضور انسان در هنر ما قبل تاريخ و اقوام بدوي بوده است. ما با دستمان مي‌توانيم هماهنگ با طبيعت زيبايي بيافرينيم و يا اين‌كه زشتي‌هاي بسياري كه در طبيعت رها شده‌اند مي‌تواند كار دست ما باشد. احساس شخصي من اين بود كه اين حالت دست با تركيب چشم‌هاي ساده شده به نوعي نيايش به درگاه الهي است. البته شايد هم اين مسئله بيشتر در فرهنگ مذهبي ايران مصداق پيدا مي‌كند.
از سوي ديگر در دوره اسلامي در فرهنگ شيعي ايران دست نمادي از ايثار يكي از ائمه است كه به هنگام آوردن آب براي كودكان تشنه دست‌هايش را از دست داد. از اين‌رو در ايران اين نشان در اماكني كه آب براي ثواب و خيرات وجود دارد، ارايه مي‌شود همچنين در مراسم‌هاي مذهبي شايد توجيه آن در كارهاي من اين است كه با فرهنگ قداست آب و نذر كردن جرعه‌اي از آن، در رابطه است.




آيا مي‌توانيد چيزي در مورد آثارتان در جزيره مايوركاي اسپانيا بگوييد؟
پس از شركت در دوسالانه ونيز و انجام كارهاي محيطي در جزيره وليدو ايتاليا و رودخانه راين در آلمان، توسط مركز و گالري پورتال به اسپانيا دعوت شدم. در اين مركز نمايشگاه داشتم. در كنار نمايشگاه مجموعه‌اي از حجاري‌ها را بر روي صخره‌هاي اين جزيره اجرا كردم. نوع صخره‌ها در اين جزيره متفاوت بودند. در جزيره اغلب چاله‌هاي سنگي وجود داشت. در كنار اين چاله‌ها ماهي‌ها را حجاري كردم. عنوان اين مجموعه ماهي‌هاي تشنه هستند. در اين مجموعه آب به منزله حيات، پاكي و معرفت و دانش و ماهي براي من همواره تمثيلي از انسان است. در اسپانيا اثر محيطي ديگري اجرا كردم كه به پاكي آب و شستشوي باطن اشاره داشت. در واقع مجموعه‌اي بود از رد پاهايي كه در طول مسير از چاله آبي عبور مي‌كرد. با اين اثر سعي داشتم به اهميت آب در فرهنگ‌ها و اديان مختلف اشاره كنم كه به‌واسطه آن جسم را پاك مي‌كنند. از طرفي ديگر آب تمثيلي از پاكي درون بوده است. 
آيا شما باور داريد كه يك بهشت زميني وجود دارد و آيا اين ممكن است؟
بنا به اعتقاد بسياري از اهل تصوف، بهشت چيزي جز اعمال خوب ما نيست. من به اين باور اعتقاد دارم. در توصيف بهشت واقعي اغلب از لذت‌هاي دنيوي مثال زده مي‌شود. در نتيجه بهشت بي‌ارتباط با اين دنيا نيست. در اغلب اديان سعي شده كه به‌واسطه هنر، بهشت تعريف شود. در سراسر تاريخ هنر ايراني تجلي اين معني ديده مي‌شود. با نگاهي به كاشي، قالي، هنر تزيينات ديواري و نقاشي ايراني، مي‌توان تجلي آسمان بالا را در زمين ديد. بهشت براي ما هنرمندان مي‌تواند زيبايي‌هاي درون و روح باشد كه آن را بازنمايي مي‌كنيم.

آثار شما اغلب با دست انجام مي‌شوند و تا حدودي زمخت هستند اين شايد در راستاي درك مكان و حياتي است كه آن را احاطه نموده است و در درون ما نيز وجود دارد. من اعتقاد دارم كه تجربه زيستن در طبيعت نيز بر كار شما تأثير داشته  و همچنين بر چيزي كه شما در موقعيتي خاص قرار مي‌دهيد. حال شما چگونه با تأثير از اين تجارب يك اثر را ايجاد و كامل مي‌كنيد؟
اگرچه من با ابزار صنعتي براي ايجاد حجم آشنايي دارم و مي‌دانم به‌واسطه آن‌ها مي‌شود تغييرات زيادي در طبيعت ايجاد كرد. اما زماني‌كه در طبيعت كار مي‌كنم ترجيح مي‌دهم كليت طبيعت همان‌طور كه هست باقي بماند. كمتر در آن دخالت كلي و تغيير عمده ايجاد مي‌كنم. اين مي‌توان احترام به زيبايي‌هاي طبيعت باشد. خشن بودن حجاري‌ها، نيز ناشي از همين امر است. در چنين وضعيتي بين قسمت‌هاي حجاري شده و محيط پيرامون، هماهنگي وجود دارد. دوست دارم حجاري‌ها در حكم نشانه‌هاي كوچكي باشند كه انسان آن‌ها را كشف كند و يا اين‌كه بداند چيزهاي در طبيعت براي فهميدن و كشف وجود دارد. اگر من مخاطبم را بيشتر در طبيعت نگه دارم احساس خوبي به من مي‌دهد. و اگر كسي با آثارم مواجه شد دوست دارم سادگي و گاهي عجيب بودن آن‌ها او را به انديشه وا دارد كه اين‌كه چيزي عظيم باشد كه در طبيعت قرار گرفته است.
در پايان مي‌توانم بگويم فارغ از نتيجه آثارم كه چه خوب باشند چه بد، فرايند شكل‌گيري اين آثار براي من، خوب زندگي كردن است. با شكوه‌ترين لحظه زماني است كه خيال من تصويري را كه در طبيعت وجود دارد كشف مي‌كند و يا اين‌كه تصوير خيال من را مجذوب خود مي‌كند. زماني‌كه اين آثار شكل مي‌گيرد من باور دارم بهترين كار ممكن در بهترين مكان ممكن و همچنين بهترين زمان ممكن در حال شكل‌گيري است.   
منبع:مجله تندیس
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 21:25 | لینک ثابت |
نويسنده : شهروز نظري
به بهانه نمايشگاه ايرج اسكندري/ گالري هما
 

سا‌ل‌‌ها قبل آن‌ وقت‌ها كه هنوز ديوار شهر از شعارهاي انقلاب پر بود و مي‌شد هنوز «مرگ بر شاه» را روي ديوارهاي شهر خواند، روي يكي از ديوارهاي خيابان انقلاب يك عقاب سهمگين و خشمگين نقاشي شده بود كه به دست مردم و تعدادي رزمنده به زير كشيده مي‌شد تا هلاك شود، تصوير اين نقاشي به دليل اين‌كه در مسير حركت ميني‌بوس مدرسه‌ام بود هيچ‌وقت از خاطرم محو نشد، هر روز رسيدن به آن عقاب، يعني اين‌كه مسير هر روزه به نيمه رسيده است و اين خبر خوبي براي يك بچه بود! سال‌ها گذشت و هر روز اين نقاشي كم‌رنگ‌تر و رنگ‌پريده‌تر و افسرده شد و افسوس كه امروز هيچ اثري از آن نقاشي باقي نمانده است، مثل تصوري كه از پاك شدن تدريجي نقاشي‌هاي ديوار سفارت آمريكا و يا نقاشي‌هاي خيابان فرودگاه مهرآباد داشتم و امروز جز خاطره چيز ديگري نيستند.
نمي‌دانم آن سال‌ها چرا فكر مي‌كردم كه اين نقاشي‌ها بايد كار بسيجي‌هاي با ذوق مساجد محل باشد، شايد اين باور نتيجه پاسخ سرسري يكي از بزرگ‌ترهايم درباره آن نقاشي‌ها باشد، الله اعلم، اما بعدها كه به دانشكده آمدم تازه فهميدم كه بر خلاف تصورم نقاشان جدي و حرفه‌ايي بسياري در شكل گرفتن نقاشي‌ها و مجسمه‌هاي شهري آن‌سال‌ها سهيم بوده‌اند و افسوس كه اين روزها حرفي از آن‌ها سال‌ها نمي‌زنند! نقاشاني كه سال‌ها بعد هر كدام مسير خودشان را رفتند و خيلي‌هاشان سعي مي‌كنند تا شوق و ذوق‌هاي جواني‌شان را به حساب شور انقلاب بگذراند و... شايد هنرمندان امروزين فراموش كرده‌اند كه هر انقلابي نشان دهنده‌ي بيداري حس مسئوليت جامعه يا حداقل يك طبقه نسبت به شرايط سياسي غير‌انساني و يا ستم و بي‌عدالتي حاكميت است؛ هنرمندان انقلابي هم به تاسي از چنين رفتارهاي متعهدانه‌ايي خود و هنر را در خدمت نجات تحقيرشدگان، ضعفا و محرومان قرار مي‌دهند.

در واقع در تمامي ادوار تاريخ هنر، آن‌هايي كه عميق‌ترين مسئوليت‌ها را نسبت به بشريت احساس مي‌كنند هنر را وسيله‌ايي براي روشنگري توده‌ها شناخته‌اند. نيما در جايي مي‌نويسد «فقط ضعفا را بايد رعايت كرد، رعايت متجاوز، حد بي‌عرضگي است، اين ركن مباحث اخلاقي اجتماعي من است. ساير كارها، عمل به مقتضاي وقت است»(۱) با چنين تعبيري آيا نيما هنرمندي نيست كه با احياي ارزش‌هاي نو تغيير اجتماعي عميقي را دنبال مي‌كند؟
هر هنرمندي كه مسئوليت اجتماعي خويش را انكار نكند و در پي احقاق حقوق اجتماعي باشد در ضمره هنرمندان انقلابي قرار مي‌گيرد، چه هم زمانه‌ي حادث شدن يك انقلاب اجتماعي سياسي باشد، چه نباشد. وقتي اين چنين، تقسيم‌بندي مي‌كنيم به طور حتم هانيبال الخاص يكي از انقلاب‌ترين هنرمندان معاصر ماست؛ چگونه مي‌شود هنرمندي نظير هانيبال كه در تمام زندگاني هنري‌اش جز به احياي رفتارهاي جمعي فكر نكرده است را هنرمندي انقلابي نناميم؟!
روزا لوكزامبورگ در مقاله «درباره ادبيات روسيه» مي‌نويسد: «داستايفسكي به ويژه در نوشته‌هاي اواخر عمر، موضعي ارتجاعي دارد و مدافع عرفان مذهبي و متنفر از سوسياليست‌هاست؛ آموزه‌هاي عرفاني تولستوي هم چيزي جز گرايش‌هاي ارتجاعي را بازتاب نمي‌دهد. با اين وجود نوشته‌هاي اين دو نويسنده به ما الهام مي‌دهند و تاثير آزادي‌خواهانه و برانگيزاننده‌اي بر ما دارند.»(۲)
لوكز امبورگ به ماجرايي درست اشاره مي‌كند، هنرمند مي‌تواند شعار انقلابي ندهد يا راوي ايدئولوگي نباشد اما در برانگيختن احساسات اجتماعي سهيم باشد.

از شما مي‌پرسم آيا طراحي‌هاي پر هاشور جمال ‌بخش‌پور در دهه ۵۰، فيگورهاي هجو بهمن محصص از خانواده سلطنتي يا هراس خنجرهاي آويزان مرتضي مميز در آن سال‌ها همگي هشدارها و اعتراضاتي فرهنگي نسبت به شرايط سياسي اجتماعي حاكم نبودند؟
بنابراين مي‌بينيم كه هنر انقلابي ايران سال‌ها پيش از تحركات سياسي در ميان طبقات فرهيخته به شكلي غير محسوس شروع به خودنمايي كرده بود، با چنين مستنداتي بايد تاريخچه هنر انقلابي را سال‌ها قبل از انقلاب اسلامي جستجو نمود.
با از هم پاشيدن رژيم پهلوي، هنر مورد حمايت آن‌ها نيز به مدت يك دهه فرصت ظهور را از دست داد بنابراين پس از انقلاب نسل هنرمندان جوان با تاثير از روح بنيادي انقلاب اسلامي و صد البته متمركز بر شناخت شناسي اسلامي حوزه هنري را سامان‌دهي كردند، آنان با نفي هنر رسمي دوران پهلوي و با انكار اساتيدشان هنر دهه ۴۰ و ۵۰ را به طبقه سالاري محكوم كردند و داعيه هنر براي توده‌ها را وعده مي‌دادند. درباره‌ي سرنوشت نسل هنر انقلاب و اصولاً زيبايي‌شناسي انقلاب در جايي ديگر گفتگو مي‌كنيم، امروز اين فرصت تاريخي در اختيار ماست تا كارنامه اين نسل را ارزيابي كنيم و البته به انصاف درباره‌شان قضاوت كنيم. اين نسل بيش از آن‌كه چيزي به ارزش‌هاي بصري معاصرش افزوده باشد، توانست بسترهاي آموزش نسل‌هاي بعدي را فراهم آورد و از اين منظر كارنامه موفق‌تري نسبت به آثار هنري‌اش دارد. براي اثبات حرفم كافي است تا ارزيابي واقعي جامعه فرهنگي و فضاي تجسمي را از اين دوران بشنويم و بدانيم تا به ماحصل تجسمي اين نسل پي ببريم، حقيقت اين است كه منصفانه قبول كنيم هنرمند انقلاب آن‌چنان درگير رواني مفاهيمي چون حوادث سياسي و اجتماعي شد.

و يا از ديگر سو خود را تصويرگر اسطوره‌هاي عقيدتي و مذهبي كرد كه كمتر فرصت قال و مقال‌هاي فردي و خودي را به دست آورد. از آن‌جايي كه فرديت در هر انقلابي فداي منفعت جمع مي‌شود، هنرمند انقلاب هم در بحبوحه حوادث كمتر فرصت فردشناسي (ونه خودشناسي) را به دست آورد.

و از آن‌جايي كه غالب اين هنرمندان در محافل مدرنيستي دانشكده‌ها تربيت شده بودند ميان اين انكار فرديت در انقلاب و روح فردگرايي هنرمند مدرنيست تناقض و شكافي عميق به وجود آمد، اين سرگشتگي ميان اشتياق درون و اميال بيرون در نهايت تشكل و تمركز كار گروهي آنان را برهم زد و يك دهه پس از انقلاب به تدريج هر كدام مسير فردخواهانه و انفرادي خود را پيش گرفتند، همان‌طور كه گفتم درباره‌ي ارزيابي اين هنرمندان و نيز سرنوشت كار گروهي آنان بايد در جايي ديگر و مفصل گفتگو كرد اما پس از پايان جنگ هشت ساله و فروكش كردن حوادث اجتماعي به ناگاه شاهد تغيير بزرگي در هنرمندان انقلاب هستيم، هر چند هنرمنداني چون حسين خسروجردي، ايرج اسكندري و مصطفي گودرزي پيش از آن سال‌ها هم با نمايشي دگرگون شده‌ايي از خويشتن هنرمند، سعي در حصول كراكتر و پرسناژي اصل‌تر و فردگرايانه‌تري كرده بودند و البته به توفيقات استتيكي فراتر از هم قطاران خود دست پيدا كردند. در مصاحبه‌هايي كه در اين سال‌ها با اين هنرمندان صورت گرفته يا در گپ و گفت‌هاي شخصي با آنان، به اين نتيجه رسيده‌ام كه هر يك از ايشان سعي در بيان انفرادي‌شان دارند و حتي اين استقلال را به شكل شفاهي نيز ابراز مي‌كنند ولي در كمتر موردي شاهد بوده‌ام كه اين عقايد و نظرات در آثارشان متبلور شده باشد، شايد بزرگ‌ترين آسيب اين نسل عادت به هنر سفارشي باشد، هنرمنداني كه دو دهه از سوي مراكز دولتي مورد توجه و عنايت بودند امروز كمتر فرصت خودانگيختگي و رفتار «خود سفارشي» را پيدا مي‌كنند،

بنابراين معدودي از آنان هنر را ابزاري عاطفي براي بيان محتوا و عواطف‌شان مي‌شناسند. شايد بهتر باشد هنر انقلابي را به نوعي گرافيك تشبيه كنيم نقاشاني كه گرافيست شدند و به همين دليل نقاشي‌هايي ساختند كه بيشتر به پوسترهاي ايدئولوگ شبيه بودند، البته و اين پوسترها نمونه‌هاي تاريخي قابل استنادي از دو دهه تاريخ معاصر هستند. ايرج اسكندري از معدود هنرمندان است كه توانست خود را از سيطره گرافيك مآب هنر انقلاب برهاند و به بيان غير سفارشي در آثارش دست پيدا كند و به همين سبب به شخصيتي مهم در نسل خود مبدل شد.

ايرج اسكندري را به اين خاطر كه صريح‌تر و بي‌پرده‌تر از ديگر نقاشان انقلاب است بايد ستود، نقاشي كه نه تنها در حرف كه در عمل هم، كروكي‌هاي مهمي از تاريخ هنر انقلاب را شرح مي‌دهد و از كردار و منش‌اش از جواني تا به امروز دفاع و البته خيلي از معايب‌ نسلش را بي‌ملاحظه جمع بيان مي‌كند، اين‌ها جملگي دفاع جانانه‌ي نقاشي است كه ديوارهاي بسياري را نقاشي كرد و امروز مصلحت مي‌بيند كه به كارگاه و بوم نقاشي و كلاس دانشكده پناه ببرد و همان‌جا هم همان‌قدر مفيد باشد كه در آن سال‌هاي  مثمر ثمر بود.
صخره‌هاي فرو ريخته و پتك‌هاي رها شده همگي نشانه‌هاي آدميزادي هستند كه با مردمش و با خودش و با جهانش و با همه چيز محيط زندگاني‌اش بي‌تعارف و با آشتي سخن مي‌گويد، هنرمندي كه شعار زدگي را از خودش و مفاهيمش زدوده است و در مسير اين خودشناسي به خصلت‌هاي منحصر به فردي در آثارش رسيده است، مناظري با افق‌هاي بلند اما پرسپكتيوهاي منجمد، همراه با ترك‌ها و فرسودگي‌هاي مشهود، اين‌ها وصف‌الحالي از زندگاني ايرج اسكندري هستند، اگر از محتواي آثار اسكندري بگذريم كه البته نبايد ناديده‌شان گرفت (چون عموماً معنا محور هستند) بايد به تكنيك دقيق ساده اما موثر او ونيز هم‌ساني آن با مضامينش اشاره كرد، شايد تنها ردپاي سال‌هاي قديم در آثار امروزين او جاري بودن روح نوستالژيك عناصر و اجزا در نقاشي است، براي مثال سنگ‌هايي كه بيش از سنگيت به انسانيت مي‌مانند. يادگار روزگار سپري شده اين نسل هستند.

پي‌نوشت:
۱- دنيا خانه من است/ ص ۵۹
۲- درباره ادبيات و هنر/ اصغر مهدي‌زادگان/نگاه/ ۱۳۸۳/ ص ۳۸
 
منبع:مجله تندیس
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 21:22 | لینک ثابت |
نويسنده : احسان حسيني
 

شعر و خوشنويسي در ايران پس از اسلام تا نيمه اول قرن چهاردهم قمري به عنوان دو هنر خاص، تأثيرگذار و پيشرو، نمودي ويژه دارند. بيان و بنان پيوسته مورد توجه حاكمان، عالمان و فرهيختگان جامعه ايران اسلامي بوده و آراستگان به اين دو هنر منزلت ويژه‌اي داشته‌اند.
خط با حروف سامي يا به عبارت ديگر خط عربي- اسلامي با امتزاج در فرهنگ ايراني پا به عرصه‌اي فراتر از ابزار ارتباطي مي‌گذارد، خود به مرتبه «شعر» مي‌رسد و بخش شعر شده، «خوشنويسي» مي‌شود. خوشنويسان ايراني، از دل خط سامي و شيوه‌ي نگارشي موسوم به «كوفي» طي هزار سال نُه «قلم» رسمي و بسيار «قلم» تفنني در وجود مي‌آورند به‌طوري كه صاحبان اوليه خط- اعراب- هم از كاربران ارادتمند بازآفريني ايرانيان مي‌شوند. خوشنويسي ايراني از يك سو (به عنوان ظرف) آن‌چنان فرهنگ ايران را (به عنوان مظروف) در خود جاي داد و نماياند و از ديگر سو چنان ارتباط گسترده‌اي با تمام حوزه‌هاي زندگي اجتماعي يافت كه پس از چند قرن به مثابه شناسنامه بصري ايران شد.
نگاهي گذرا به هنر مدرن و هنرمندان مدرني كه به نشان دادن عنصري ايراني علاقه دارند، آشكار مي‌كند كه جملگي با استفاده از حروف خط فارسي يا تلميح و انتحالي از خوشنويسي فارسي به مطمح نظر خود مي‌رسند.
خوشنويسي در ممالك اسلامي، به‌خاطر ارتباط بي‌واسطه با كلام پروردگار و امانت‌داري اين وديعه‌ي آسماني، هنري قدسي دانسته مي‌شود. همين تلقي، آداب و سنتي را بر خوشنويسي اسلامي مترتب مي‌كند، خوشنويسي اسلامي داراي سنتي خاص مي‌شود و اين خاصيت خود وجه تمايزي است ميان خط و خوشنويسي اسلامي با ساير خط‌ها و خوشنويسي‌ها.

خوشنويسان ايران اسلامي، حضرت علي‌بن‌ابيطالب عليه‌السلام را طلايه‌دار، مراد و منظور خويش و تمسك به آداب علوي را فرض حضور خود در اين عرصه مي‌دانند و نيز غايت‌القصواي هر خوشنويس مسلمان طي هزار سال، كتابت كلام‌الله مجيد بوده و آيا هر دستي شايسته اين تشرف خواهد بود؟
در تاريخ خوشنويسي ايران، قريب بيست تأليف در زمينه آموزش خط، به يادگار مانده است و شايان تأمل آن‌كه در جمله اين كتاب‌ها پيش از ورود به بحث خط، مؤلفان فصلي راجع به آداب تهذيب، نقش پرهيز، اخلاق و سلوك متعلم و... تصنيف كرده‌اند افزون بر اين، تمام روايات سينه به سينه از آموزش و جلسه مشق بزرگان تاريخ خوشنويسي بر وسواس لطيف و متعبدانه ايشان بر اخلاق حميده و صفات ستوده و... دلالت دارد.
آن‌چه به اختصار آمد و آن‌چه كه ناگفته ماند و خوانندگان محترم به آن واقفند، حكايت از پيوندي عميق دارد ميان سنت خوشنويسي ايراني- اسلامي با مفاهيمي مانند: دين، اخلاق، عرفان و در مرتبه بعد ادبيات و ساير رشته‌هاي هنري و به تبع آن، مخاطبان همه اين مفاهيم و به عبارت ديگر طبقات مختلف اجتماعي.
با عنايت به جايگاه ويژه خوشنويسي و دامنه تأثير و تأثرش بر مخاطبان، آموزش اين هنر نيز رنگ بوي ديگري مي‌گيرد «معلم» در قامت «مراد» قرار مي‌گيرد و «معلَم» در جامه «مريد»‌ معلَم براي پذيرش معلم در جام جهان نماي دل نظر مي‌كند و «گوهر پاك» مي‌جويد و ارتباط استاد و شاگرد به دادن سرخط و مشق كردن و ديدن مسوده‌هاي نو قلم منحصر نيست. استاد سلوكي را با حلقه شاگردان شروع مي‌كند، ايشان را مي‌آموزد و مي‌آزمايد و چنان در پرده تكرار حروف قاعده‌مند و دشوار خط- كه خود رياضتي طاقت‌فرساست حسن جوهر را به سنگ محك مي‌زند تا در «منزل آخر» انگشت شماري آب ديده از ميدان درآيند و پرچم قلم در دست ايشان جاي مي‌گيرد و همين‌طور مسلسل...

اگر به وارسي روايات مكتوب و منقول تاريخ خوشنويسي بنشينيم، درمي‌يابيم كه بيشترين نقل‌ها، نقل حلقه مشق است. حلقه مشق، جذبه‌اي فراتر از كلاس درس دارد و كلام استاد بيش از آن كه درباره‌ي قد الف، گوژي دال و يال ميم باشد حكايت «آدم» است، پند است، قند است، وصيت است و رهنموني به منزلي بالاتر و والاتر.
تشخص خط و تحفظ خطاط، كار خط را بالا داد. خوشنويسي درخت تناوري شد با ريشه‌هاي گسترده و شاخسار پراكنده؛ از كارگاه‌هاي استنتاخ تا كتابخانه‌هاي سلطنتي. خوشنويسي قلب تپنده هنرهاي ايراني شد و مطلوب خاص و عام. شاه و وزير و امير، عالم و عابد و عارف، همه و همه از ديدن و داشتن آثار استادان خوشنويسي به وجد مي‌آمدند خط قدر داشت و خطاط صدرنشين، بگذريم از حكايت‌هايي كه به گواهي مي‌توان آورد. كتاب و كتيبه و جنگ و بياض و قطعه شاهدي بودند بر رياضت سنگين خوشنويس و ثمري گوارا از سمر خط. از ابن‌مقله تا عماد‌الكتاب، هزار سال راه است و همواره‌ي راه نشاني كه هيچ‌گاه خوشنويسان راستين نلغزيده‌اند و مهمترين هُمَ و غمشان حفظ حرمت طريق بوده و جان خود را در كار خط كرده‌اند. خط و خوشنويسي فرهنگ شد. زبان گوياي فرهنگ شد؛ از سفال نبشته‌هاي جيرفت و شهر سوخته و سيلك تا پوست نبشته‌هاي اوستا و... و در اوج كمال‏، قرآن‌نگاري و كتاب‌گري و قطعه‌نويسي.
از مرزهاي شرقي چين تا ايالات غربي امريكا، هزاران هزار خط نوشته فارسي در كتابخانه‌ها و موزه‌ها و مجموعه‌ها، همچنان مانا و تاثيرگذار است و ميراثي است براي ايرانيان.

به گفته آقاي ريشار رييس اسبق كتابخانه ملي پاريس قريب چهل‌وهشت هزار نسخه خطي ايراني در كتابخانه‌ها و موزه‌هاي دولتي فرانسه موجود است و به گفته دكتر پينگيري استاد دانشگاه براون كانادا پيش از چهل و دو هزار نسخه خطي ايراني در كتابخانه‌ها و موزه‌هاي دولتي امريكا و كانادا موجود است از اين دو نمونه شايد بتوان به تخمين و احتمال‏‌، آمار و ارقامي از كتب خطي ايراني در ساير نقاط اروپا و روسيه و چين و هند و... تصور كرد.

خوشنويسي ستون بزرگي از ميراث فرهنگي ايران است. ميراث عظيمي كه زنده و پويا است. خوشنويسي نه تنها، ساكن موزه‌ها بلكه هنوز در ايران، درس مدرسه‌هاست و هنوز خوش نوشتن هنر است و فضيلت. هنوز خوش نوشتن نصف علم است و دستور دين خوشنويسي جريان دارد و خوشنويسان نابي هر چند معدود و انگشت‌شمار همچنان در حال افزودن نگاري بر نگار و جمالي بر جمال خطند.
بگذاريد بي‌پروا  و روشن بگويم كه متاسفانه از تغافل ما- مايي كه در آن هم متوليان دولتي فرهنگ و هنر جاي دارند، هم خطاطان، هم مردم كوچه و بازار خط، اين ميراث ناز پرورده و ناب فرهنگ ايراني بيمار شده است. شمار خوشنويسان خلاق، هنرمند، عالم، تاثيرگزار و جريان‌ساز از تعداد انگشتان دست فراتر نمي‌رود و جمع فزون از شماري قلم به دست دارند و داعيه‌دار اين سنت اصيل و خطيراند. و بسا از آثاري كه امروز در حوزه خط در وجود مي‌آيند نمونه‌هاي نازلي هستند كه مي‌بايست در حوزه «كيچ آرت» قرار گرفته و بررسي شوند.
نويسنده چنان مي‌داند كه وضع اسف‌انگيز امروزي به هر دليل ناشي از فراموشي بنيان هنر و غفلت از فرهنگ هنر است.

در قرن اخير حلقه مشق به كلاس درس بدل شد بي‌شوق و جذبه‌اي، مراد و مريدي هم شد رابطه سرد و بي‌عاطفه مدرس و هنرجو، حكايت «آدم» هم منحصر شد به قد الف و گوژي دال و يال و دم ميم و از صدقه سر اين روش خوشنويس هم شد تكنسين موجودي به نام «خط» كه نيم جان است و بروز خط هم به جاي كتاب و كتيبه و جنگ و بياض و قطعه، بر سر مغازه‌هاي رنگين جا گرفت و كاغذ پاره‌هاي تبليغاتي و حداكثر چند نمايشگاه در نگارخانه‌هاي شهرهاي بزرگ با آثاري كه بيشتر «كيچ»‌اند تا «خط». انگار ديگر كسي دلش براي خط خوش تنگ نمي‌شود، ديگر كسي براي فرار از دلتنگي عصر جمعه به ديدن كتيبه‌هاي مسجد سپهسالار نمي‌رود (چنان‌كه ميرزا غلامرضا اصفهاني در يادداشتي نوشته) انگار درد معاش دست‌ها و چشم‌ها و دل‌ها را از پا درآورده. دنيا، دنياي رنگ و لعاب است نه الفي چون قامت يار استوار و عشوه‌آلود و نه نوني چون پشت عاشقان خميده و رمزآگين... خوشنويسي اما، ميراث زنده و ارزنده‌ي فرهنگ مينوي ايران است، فرهنگي كه اگر بخواهيم بالنده است و جذاب. خوشنويسي ناب ايراني در دست و دل هنرمندان ناب ايراني هنوز مدارج كمال و جمال را آهسته و پيوسته مي‌سپارد تا به ذروه‌اي برسد كه باياست: چه متوليان دولتي يا سوداگران خصوصي آثار هنري بخواهند و چه نخواهند. در بي‌التفاتي رهگذران نيز، هنر راه خود را مي‌رود تا «منزل محبوب» حتي «در زمانه‌ي عسرت»...

منبع:مجله تندیس
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 21:18 | لینک ثابت |
نويسنده : حسن موريزي‌نژاد
هنرمندان معاصر ايران
 

در سال‌هاي كودكي وقتي مثل اغلب بچه‌هاي فقير جنوب شهر‏، كوچه و خيابان‌هاي كثيف شيراز، محل بازي‌ها و وقت‌كشي‌هاي كودكانه‌ام بود، يك‌بار در سال‌هاي پنجاه، از طرف دبستان و به همراه معلم به «تالار فرهنگ ابوريحان بيروني» در نزديكي مدرسه (دروازه كازرون، اول خيابان گلكوب) رفتيم، فضاي آرام، تميز، برخورد و رفتار بسيار خوب و محترمانه كاركنان آن‌جا به قدري به دلم نشست كه تا سال‌ها‏، بهترين مأمن و مكان پرسه زدن‌هاي اوقات بيكاري‌ام شد. كتابخانه نسبتاً بزرگ (به مقياس آن سن) كلاس‌هاي نقاشي، تئاتر، موسيقي و خوشنويسي، بدون پرداخت هيچ شهريه‌اي، و امكاناتي كه به صورت مجاني در اختيار ما گذاشته مي‌شد، سالن تئاتر و تئاترهاي بياد ماندني، محل بازي‌هاي شطرنج، قهوه‌خانه سنتي با برنامه‌هاي نقاشي و نمايش‌هاي روحوضي و... براي كودك يا كودكاني، كه خانواده‌شان شرمنده از خريد حتي يك بسته رنگي براي آن‌ها بودند، نعمت‌هاي بي‌دريغي بود تا در آن رشد كنند و فرهنگ بي‌دريغ بودن را بياموزند.
اين متن فرصتي براي اداي ديني شد به آقاي پرويز كلانتري، مدير آموزش‌هاي هنري كودكان در آن سال‌ها، خانم مشايخي (مربي نقاشي) و همه كاركنان تالار فرهنگ ابوريحان بيروني، كه هنوز برخي چهره‌ها را به ياد دارم ولي نام‌هاي‌شان را از ياد برده‌ام و همه كساني كه بي‌دريغ براي فرزندان اين مرزوبوم زحمت مي‌كشند.
متولد ۱۳۱۰ تهران
ليسانس نقاشي دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران (۱۳۳۰-۱۳۳۸)
۱۰ نمايشگاه انفرادي در ايران، آمريكا
۲۵ نمايشگاه گروهي در ايران، آمريكا، سوييس، آلمان، كره‌جنوبي، هندوستان، فرانسه، ژنو، انگلستان،

اسپانيا
تصويرگر كتاب‌هاي درسي و كتاب‌هاي داستان كودكان
مؤلف مقالاتي پيرامون هنر و هنرمندان از سال ۱۳۵۹ به بعد
تهران، اميريه، سُر پل اميربهادر، كوچه مافي. پرويز در اولين روز فروردين ماه، مدتي بعد از تحويل سال‌نو مثل اكثر نوزادهاي دنيا با مشت‌هاي گره كرده، چشم‌هاي درهم فشرده و با جيغ و داد بلند به دنيا آمد. البته او از اين داد و فريادها منظور خاصي نداشت. نه به‌خاطر طلبكاري از كسي بود و نه عصبانيت از چيزي بلكه رفتاري طبيعي بود و اعلام حضوري به اطرافيان. البته گريه او كمي طولاني شد و اخمي بر چهره اطرافيان (به جز مادر) نشاند. ولي مدتي بعد كه توانست چشمانش را باز كند خنديد، ديد كه چگونه خنده‌اش، بر چهره اطرافيان‌اش نيز لبخند نشاند. گريه و بعد خنده اولين تجربه‌هايش شد،  تصميم گرفت سيمايي هميشه خندان داشته باشد. اگرچه نشد يا نتوانست گريه را انكار كند. ما همه از لحظات تنهايي‌اش بي‌خبريم.
جدِ پدري پرويز از منشي‌باشي‌هاي دارالانشاء قاجار بود و بنابراين خوش خط. اين خوش خطي موروثي شد تا به پدرش رسيد. «توي خانه خط نوشته‌هاي قديمي زياد بود و از كودكي چشم من با آن‌ها آشنا شد، پدرم نيز خيلي اصرار داشت كه خط و ربط ما نيز خوب باشد. براي ما قلم‌ ني مي‌تراشيد و قطع مي‌زد و ليقه و مركبي و سرمشقي تا خط درشت و ريزمان خوب شود. همه‌اش هم غُر مي‌زد كه از وقتي اين قلم فرانسه‌ها آمده، ديگر بچه‌ها خط‌شان خوب نيست.»
پدر كارمند اداره راه بود و مادر نيز براي كمك به چرخش بهتر چرخ زندگي، خياطي مي‌كرد. «مادرم مي‌گفت تو دو سالت بود و هر چه دگمه رنگي پيدا مي‌كردي، مي‌آوردي و مي‌خواستي تا آن را روي پيراهن بلندت بدوزم.

شده بودي بچه‌اي با پيراهن بلند، كه سرتاپايش پْر از دگمه بود.»

از وقتي كه به راه افتاد حياط بزرگ خانه، كه حوضي در وسط داشت و چند تا درخت در يك باغچه و اتا‌ق‌هايي در اطراف، شده بود محل بازي‌هاي كودكانه. غير از آن‌ها دو خانواده ديگر نيز آن‌جا ساكن بودند و بچه‌هاي‌شان جمع همبازي‌هاي سال‌هاي كودكي او بودند. يك ذّره كه بزرگ‌تر شد، عرصه بازي‌ها به كوچه، محله و خيابان كشيد و فرصتي شد تا از كودكي، مستقيم و رو در رو با آدم‌هاي اطرافش و فرهنگ كلامي و رفتاري‌شان مواجه شود. «سال‌ها بعد وقتي به عنوان تصويرگر كتاب‌هاي درسي دبستان و كتاب‌هاي قصه، فعاليت مي‌كردم، بچه‌ها و آدم بزرگ‌هايي را كه مي‌كشيدم تبديل شدند به همان آدم‌هاي متعلق به طبقه متوسط، با همان لباس‌ها و اشيايي شدند، كه در كودكي مشاهده كرده بودم.»
حضور در كوچه نتيجه ديگري هم داشت. در و ديوار خانه‌ها و كف كوچه را با طرح‌هاي ذغالي خود سياه كرد. اين كار محدود به بيرون از خانه نبود. «يك‌بار كه پدر و مادرم به ميهماني رفته و من تنها در خانه بودم، با يك تكه ذغال شروع به طراحي روي ديوار اتاق‌ها كردم. ابتدا از پذيرايي و بخاري و پيش‌بخاري شروع و رفته رفته ديوارها و درهاي خانه از طراحي‌هاي من پر شد. مي‌دانستم كه مشغول كاري خارج از خط قرمز هستم، ولي نمي‌توانستم از انجام اين كار دل بكنم. كارم كه به پايان رسيد، ماتم گرفتم كه حالا چي خواهد شد؟ خودم را براي تنبيه سختي آماده كرده بودم ولي وقتي پدر و مادرم به خانه آمدند، مادرم از ديدن خط‌خطي‌ها خنديد و تشويقم كرد. پدرم هيچي نمي‌گفت و من متعجب كه مادرم چرا اين‌قدر تشويق‌ام مي‌كند.» به سن تحصيل كه رسيد، او را در دبستان «علامه» ثبت‌نام كردند. دوران دبيرستان را نيز در مدرسه «شرف» گذراند جاهاي خالي در حاشيه كتاب و دفتر، فضاي مطمئن‌تر براي خط‌خطي‌ كردن و طرح‌هايش شد.

كم‌كم صورت همكلاسي‌ها و معلم‌ها را كشيد البته با قدري شوخ‌طبعي و نتيجه‌ي آن كاريكاتورهايي شد كه‌ گاه اخم و گاه تشويق معلم‌ها را در پي داشت. يكي دو سال آخر دبيرستان، مصادف با حضور دكتر محمد مصدق در عرصه سياست و تحولات اجتماعي در ايران است. «من متعلق به نسلي هستم كه در دوران «تين ايجري» و تحصيل در دبيرستان، با سروصداهاي مرده باد و زنده‌باد بزرگ شدم. در كلاس، بچه‌ها به گروه‌هاي مختلف مصدقي‌ها، توده‌اي‌ها، پان ايرانيست‌ها، حزب زحمت‌كشان و... تقسيم شده، مدام در حال جدال بوديم. دوره نوجواني و آغاز جواني اينگونه گذشت.»

در اين سال‌ها، پدر كه حس عميق انسان‌خواهانه و وطن دوستانه‌اي داشت، مدام از طريق جرايد، اتفاقات اجتماعي را دنبال مي‌كرد و مستقيم يا غيرمستقيم، مشوق فرزند براي حضور در اين عرصه شد. انگيزه‌هاي اجتماعي، همراه با توانايي او در طراحي، پايش را به عنوان كاريكاتوريست به روزنامه‌ها باز كرده «در دوره همكاري با روزنامه فكاهي- اجتماعيِ چلنگر، سردبير يك مجموعه مفصل از كاريكاتورهاي نشريات معتبر فرانسه را در اختيار من گذاشت و از اين طريق با كاريكاتور و كاريكاتوريست‌هاي بسيار معتبري آشنا شدم. سردبير به من آموخت كه كاريكاتور موفق، كاريكاتوري است كه در ساده‌ترين شكل پيامش را برساند.» حرفه كاريكاتوريستي به تدريج، او را به سوي حرفه طراحي گرافيك كشاند. «از اميريه سوار اتوبوس مي‌شدم و مي‌رفتم لاله‌زار، در آن‌جا مؤسسات تبليغاتي به من كار سفارش مي‌دادند و من انجام مي‌دادم، بعد پولش را نمي‌دادند و من هم نمي‌توانستم حق خودم را بگيرم، با چشماني گريان راهي خانه مي‌شدم. بدين طريق من گرافيستي حرفه‌اي شدم.»

در سال ۱۳۳۰، بعد از قبولي در كنكور، وارد دانشكده هنرهاي زيبا شد. «در اين سال‌ها تيپ و طبقه دانشجوياني كه در دانشكده تحصيل مي‌كردند، اغلب فرزندان اشراف و خانواده‌هاي مرفه بودند كه اهل گوش كردن موسيقي‌هاي كلاسيك، بحث‌هاي روشن‌ فكرانه و گاه گفتگو و يا مطالعه به زبان فرانسه بودند. اين در حالي است كه سيستم آموزش هنر در دانشكده قديمي و به روش استاد و شاگردي بود. آقاي حيدريان مدام به ونگوگ، گوگن و پيكاسو ناسزا مي‌گفت و ما جرأت نداشتيم مدرن كار كنيم. ولي كتابخانه دانشكده، براي ما دريچه‌اي گشوده به جهان ديگر و آشنايي با نقاشي و نقاشان مدرن شد. بدين طريق و علي‌رغم ميل برخي از اساتيد، اغلب دانشجويان گرايش‌هاي مدرنيستي پيدا كرده بودند.»
شروع تحصيل در دانشكده هنرهاي زيبا، مصادف با سال‌هاي اوج‌گيري تحولات اجتماعي در دوران دكتر مصدق و نهايتاً سقوط او در كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شد. «ميل به اعتراض و فعاليت سياسي و پخش كردن چند اعلاميه، باعث دستگيري و روانه شدن من به كمپ نظامي اميرآباد، در حد فاصل خرمشهر و آبادان شد. تعداد دستگير شدگان در آن روزها خيلي بود، بدون اين‌كه خانواده‌ها خبري از حال ما داشته باشند. ما كاملاً گم شده بوديم و كسي نمي‌دانست كه در كجا به سر مي‌بريم. هر روز تعدادي از زندانيان را با كشتي به جزيره خارك انتقال مي‌دادند. ولي خوشبختانه قبل از اين‌كه من را به آن‌جا انتقال دهند، آزاد شده و به تهران برگشتم.»
فعاليت در حرفه گرافيك در سال‌هاي دانشجويي ادامه يافت، و اوقات زيادي صرف اين كار و موجب طولاني شدن سال‌هاي تحصيل در دانشكده شد. در سال ۱۳۳۴ به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمد و اين تا حدي دغدغه‌هاي مالي او را كمتر كرد. دو سال بعد نيز ازدواج مي‌كند. (۱۳۳۶)

كار در حيطه گرافيك، رفته‌رفته پاي او را به عنوان تصويرگر به نقاشي براي كتاب‌هاي درسي كودكان گشود، (۱۳۳۵) و آغاز راه تازه و مهمي در تداوم فعاليت‌هاي حرفه‌اي و هنري او شد.
سال ۱۳۳۸ فارغ‌التحصيل شد. در سال‌هاي آخر دانشجويي، به تجربه‌هاي كوبيستي رو آورده بود، در نبود استاد يا راهنما، كتاب مهم‌ترين مرجع تجربه‌اندوزي‌هاي او شد. بعد از تحصيل، اين تجربه‌ها ادامه يافت و ماحصل آن‌ها را در دانشكده هنرهاي زيبا به نمايش گذاشت (۱۳۴۰). اين سال‌ها مصادف با رياست هوشنگ سيحون است، پيش از اين از سوي وي دعوت به همكاري و تدريس در دانشكده شده بود(۱۳۳۹).
در اين ايام، چاپ كتاب‌هاي درسي توسط مؤسسه انتشارات فرانكلين كه مؤسسه‌اي خصوصي بود صورت مي‌گرفت. حضور و همكاري مستمر كلانتري با انتشارات فرانكلين منجر به دريافت بورس شش‌ماهه‌اي در نيويورك از سوي اين مؤسسه و به منظور گذراندن دوره‌هايي جهت آشنايي با تصويرگري و مراحل صفحه‌آرايي و چاپ كتاب‌هاي درسي شد. «نيويورك يعني مركز ثقل همه رويدادهاي هنري جهان. كافي است توي نيويورك راه بروي و نفس بكشي تا ديگر آن آدم گذشته نباشي. دوره‌هاي ما (من و تعداد ديگري از دوستان) در «تيچرز كالج» نيويورك برگزار شد. در كنار كارآموزي در استوديو «دان رو» برنامه‌هاي ديگري، از جمله بازديد از مراكز هنري و انتشاراتي مختلف نيز گذاشتند. از جمله بازديد از «نشنال جئوگرافيك» بود، كه از نزديك مشاهده كرديم كه براي صفحه‌آرايي يك مجله (با امكانات محدود آن زمان)، گرافيست‌ها با چه دقت و وسواسي كارها را پيش مي‌بردند.»
«يك روز كامل نيز به بازديد از «پُرت» پيشروترين مدرسه هنري جهان و وابسته به نيويورك سيتي گذشت.

رييس اين موسسه، از آخرين بازمانده‌هاي مدرسه «باهاوس» بود. بعد از مشاهده آن‌جا فهميدم كه در سال‌هاي آموزش در دانشكده، چه كلاهي سر ما رفته است.»
بعد از بازگشت به ايران، در كنار تصويرگري كتاب‌هاي درسي و گاهي نيز تصويرگري كتاب‌هاي قصه براي كودكان، نقاشي را به طور جدي دنبال كرد. به تدريج به نقاشي با فضاهايي انتزاعي، و با حال و هوايي آبستره اكسپرسيونيست پرداخت. استفاده از رنگ‌هاي صنعتي و نسبتاً حجيم، تأكيد روي بافت و كنتراست حاصل از ماتي زمينه و براقي رنگ‌هاي متن، ويژگي كارهاي اين دوره او مي‌باشد. اين آثار با عنوان «سياه بر سياه» در گالري سيحون به نمايش گذاشته شد. (نمايشگاه انفرادي ۱۳۴۹)
«سياه بر سياه» مربوط به دوراني است كه ايران درگير جشن‌هاي ۲۵۰۰ ساله بود. بي‌آن‌كه تصميم خاصي گرفته و يا ايده‌اي از قبل داشته باشم سياه، خودش بر بوم‌هايم تحميل شد. در اين كارها، بي‌آن‌كه به دنبال بيان ايده خاصي باشم، بيشتر دلم مي‌خواست آبستره كار كنم. كريم امامي در مقاله‌اي پيرامون اين دوره از كارهايم اشاره مي‌كند كه اين آثار كارهاي گرافيستي است كه با تأكيد بر ماده كارش نقاشي كرده است.»
سال ۱۳۴۷ به دعوت كانون پرورش فكري كودكان، از سازمان برنامه‌ و بودجه ابتدا با سمت مدير هنري بخش تجسمي، و سپس مدير آموزش‌هاي هنري كانون، به آن‌جا انتقال يافت. براي همين منظور نيز و براي الگوبرداري از شيوه‌هاي آموزش هنر به كودكان و نوجوانان، براي يك دوره آموزش كوتاه مدت به مؤسسه «Junior Art center» در كاليفرنيا فرستاده شد. «در اين مؤسسه، در خصوص آموزش هنر به كودكان و نوجوانان، روي دو اصل تأكيد مي‌شد؛ اول اين‌كه ما به عنوان مربي، حق نداريم خودمان را به كودك ديكته كنيم و از آن‌ها مدل‌هاي كوچك خودمان را بسازيم.

دوم اين‌كه اين بچه‌ها قرار نيست در آينده الزاماً هنرمند شوند، بلكه ممكن است پاسبان، كارمند، پزشك و... شده ولي در هر صورت قرار است آدم‌هاي خلاق بشوند. كار ما فقط تقويت حس خلاقيت است.»
«از جمله اتفاقاتي كه در اين مؤسسه به راستي براي من حيرت‌انگيز بود، دعوتي است كه از يك هنرمند كانستپچواليست، جهت اجراي برنامه در آن مركز صورت گرفت. براي اين منظور يك ماشين كاملاً نو از خط توليد كمپاني فورد، گرفته و دادند به «تين ايجرها» و آن‌ها هم افتادند به جان ماشين و طي چند روز آن را كاملاً اوراق كردند، تا آخر سر، ماشين مثل اسكلت ماهي شد. از تمام اين مراحل نيز فيلم گرفتند برخي پدر و مادرها اعتراض داشتند كه ما بچه‌هاي‌مان را براي يادگيري سازندگي اين‌جا گذاشتيم ولي شما خراب‌كاري به آن‌ها ياد مي‌دهيد. آن هنرمند در پاسخ گفت كه در خانه، شما فرزندانتان را از  دستكاري هر وسيله‌اي دريغ داشتيد ولي ما در حالي‌كه فقط يك ماشين را از زنجير توليد پيوسته آن خارج كرديم، به فرزندان شما اين شانس را داده‌ايم تا آن را كاملاً اوراق كنند و اجزاي ماشين را بشناسند.»
«در برگشت به ايران سعي كردم الگوهايي را كه در«Junior Artcenter» فرا گرفته بودم، با فرهنگ و امكانات بومي ايران تطبيق داده و اجرا كنم.»
رواج كتابخانه‌ها و سالن‌هاي تئاتر سيار، كلاس‌هاي مجاني آموزش هنر و امكاناتي مثل رنگ، قلم‌مو، دوربين‌هاي عكاسي و دوربين‌هاي فيلمبرداري هشت ميليمتري و... كه به راحتي در اختيار هنرجويان گذاشته مي‌شد، مربوط به همين سال‌هاست. «فقيرترين بچه‌ها در كتابخانه‌هاي محله‌هاي پْر جمعيت، به راحتي به دوربين‌هاي هشت ميليمتري دسترسي داشتند. نسلي از فيلم‌سازان و بازيگران امروز، از اين كلاس‌ها هنر آموختند. طالبي، عبدي، پرستويي، علي‌قلي، جبلي، معتمد‌ آريا و... .»

« كار ديگر ما تهيه مجله‌اي به اسم «خط و ربط» بود كه در آن اصول آموزش‌ها را مطرح مي‌كرديم. همچنين هرساله حداقل يك بار براي مربيان جلسه‌ي آموزشي گذاشته مي‌شد.»
كلانتري آثار كاهگل خود را از اوايل سال‌هاي پنجاه آغاز كرد. «آغاز شكل‌گيري اين ايده، مربوط به اولين سال‌هايي است كه در دانشكده هنرهاي زيبا تدريس مي‌كردم. در واقع ماجرا اين‌گونه آغاز شد كه بعد از دعوت به تدريس در دانشكده، با اين ادعا كه به وجود من در گروه تجسمي نيازي نيست، براي تدريس طراحي به گروه معماري منتقل شدم. اولين روز كه براي تدريس به دانشجويان معماري وارد كلاس شدم، ديدم كه در وسط كارگاه، به تن مجسمه ونوس، يك تُنيكه كرده، زير بغلش را هم با ذغال پشم كشيده و به من مي‌خندند. من هم خجالتي و مانده بودم كه چه كنم. در اين حالت يكي از دانشجويان هم دست مرا مي‌كشيد كه بيا كار من را ببين ديدم يك كاريكاتور زشت و غيراخلاقي از ونوس كشيده، و در حالي‌ كه دانشجويان به شدت مي‌خنديدند، از من مي‌خواست تا روي كارش نظر بدهم. در اين ميان، شوخي‌هاي زننده با مجسمه هم ادامه مي‌يافت. سر و صدا و خنده به قدري زياد شده بود، كه ناگهان سيحون وارد كارگاه شد. وضع را كه بدين‌گونه ديد، آن‌چنان با عصبانيت نعره مي‌كشيد، كه صدايش در تمام دانشكده شنيده مي‌شد. فرياد مي‌زد كه اين مجسمه در عالم هنر مقدس است. شما اين‌جا آمده‌ايد كه هنر ياد بگيريد و يا كه آن را به لجن بكشيد و... از آن به بعد بود كه فهميدند طراحي از روي مجسمه چندان به درد دانشجويان رشته معماري نمي‌خورد. بعد از اين مرسوم شد كه آن‌ها را براي طراحي معماري به شهرهايي نظير يزد، كاشان، بم و... ببرند. اين برنامه به قدري براي دانشجويان دوست‌داشتني شد، كه در برگشت از هر سفر، بچه‌ها با دست كاملاً پر مي‌آمدند. سال‌هاي زيادي بدين‌گونه گذشت.

حضور در چنين فضاهايي به تدريج علاقه‌ام را برانگيخت تا من نيز از آن‌ها نقاشي كنم. بعد فهميدم كه به طوركلي آن چيزي كه در من است، ميل و علاقه به نقاشي از بناهاي معماري است، و با آن انس و الفت زيادي دارم.»
«در مجموعه آثار كاهگلي، كلاً سه نوع برخورد داشته‌ام. يكي اين‌كه از يك عكس را كه كمپوزسيون كاملي تشكيل مي‌دهد را خيلي دقيق و به شيوه نقاشان هايپررئاليست، نقاشي مي‌كنم. برخي اوقات نيز يك منظره كامل را نقاشي مي‌كنم. روش سوم بدين طريق است كه با گشت و گذار در شهرها يا روستاهاي كويري با آن بادگيرها، درها و ديوارها و پنجره‌هاي خاص و سقف‌هاي گنبدي خانه‌ها و... به نقاشي از ايده‌ها و تاثيراتي كه از اين فضاها گرفته‌ام مي‌پردازم.»
كلانتري اولين نمايشگاه خود را از اين مجموعه در گالري سيحون برپا كرد. (۱۳۵۱) علي‌اصغر قره‌باغي در نوشته‌اي كارهاي اين دوره او را اين‌گونه نقد مي‌كند: «كلانتري با ذهنيتي نقاشي مي‌كند كه نقش و نگار و رنگ‌هاي آن شفاف‌تر و زنده‌تر از واقعيت رنگ پريده و غبارآلوده امروز آن است. كلانتري پس از كارهاي پراكنده و ابتدايي دوران جواني، به شكلي از نقاشي پرداخت كه هنوز هم به آن شكل كار مي‌كند. در آن روزها با بهره‌گيري از كاهگل و گستردن آن بر سطحي صاف، نمادي از خاك و زمين فراهم مي‌آورد و بر آن  نقش خانه‌هاي حاشيه كوير و سقف‌هاي گنبدي و معماري بومي و اقليمي آن ديار را مي‌كشيد. در يك يك آثار او تمايلي شديد به انتزاعي كردن نقاشي به چشم مي‌آيد و شايد هم نوعي يادآوري و تجديد خاطره روزهايي باشد كه به نقاشي انتزاعي روي آورده بود. اين آثار، افزون بر كيفيت‌هاي انتزاعي، انس و الفتي هم با عرفان شرقي داشت، حامل حرف و پيامي هم بود و به تعبيري سرنوشت انسان را پيش‌روي او مي‌نهاد.

انساني كه از خاك برآمده است و بر خاك خواهد شد. اين دست كاري‌هاي كلانتري همانند آثار موسيقيداني است كه با مطالعه و تجربه موسيقي فولكوريك آهنگ مي‌سازد. آثارش نوعي اركستراسيون فرم و رنگ است و در هر پرده، نت شاهد و ملودي اصلي برعهده فرم و رنگي خاص است كه تكرار مي‌شود. شيفتگي مهارناپذير كلانتري به نقش مايه‌هايي كه در ذهن داشت، سبب شد كه برخي از آثار اين دوره چنان در محتوا و اجرا به هم نزديك شوند كه مشكل بتوان آن‌ها را جدا از يكديگر دانست و آن‌ها هم كه هويتي مستقل دارند، مانند پلي رابط ميان آثار ديگر قرار مي‌گيرند. كارهاي گلي پيشين پرويز كلانتري طيف رنگي محدود داشت و به رنگ‌هاي درخشنده در آفتاب تند و از سقاخانه برگرفت، ابزار بيان را گسترده‌تر كرد و از رنگ‌هاي درخشنده در آفتاب تند و سوزان نمايش داد و نيمي از فضاي نقاشي را بار رنگ‌هاي درخشنده در آفتاب تند و سوزان نمايش داد و نيمي ديگر را در سايه‌اي قرار دارد كه براي ساكنان حاشيه كوير از مفهومي مضاعف برخوردار است. عناصري كه براي اين نقاشي‌ها برگزيده چنان ساده و بي‌پيرايه است كه به هيچ رو به نمادگرايي تعبير شدني نيست؛ اما به هر حال نقش و رنگي كه بر پرده او مي‌نشيند، سبب برانگيختن يك سلسله واكنش‌هاي سنتي است و در پي اين واكنش‌هاي تاريخي است كه گاه شكل اختيارات نامحدود سنت را به خود مي‌گيرد.»(۱)
موضوع ديگري كه از اواسط سال‌هاي شصت، كلانتري به آن پرداخت، زندگي كوچ نشينان است. «اين ايده از زماني آغاز شد كه موزه مردم شناسي تهران، از من خواست تا نقوش جْل‌ها و دست بافته‌هاي عشاير را نقاشي كنم. اين اتفاق سبب آشنايي و علاقه من به نقوش بسيار زيبا و نيز زندگي و فرهنگ كوچندگان شد.» اولين ارايه اين مجموعه جديد در انتشارات كتاب‌سرا اتفاق افتاد.(۱۳۶۶).

كريم امامي در بروشور اين نمايشگاه مي‌نويسد: «آثار به نمايش درآمده از پرويز كلانتري، كارهايي است در مكتب سقاخانه. كلانتري نيز چون گروهي از هم نسلان خود در اين مكتب كار كرده است. او از ماجراهاي سفرش در شهرها و روستاهاي اطراف كوير خسته شده است و كودكي خودش - و ما- را به خانه بازگردانده است. اين آثار تنها مي‌تواند توسط هنرمندي چون كلانتري خلق شده باشد در پايان دوران طولاني سفرش و من اطمينان دارم كه عاشقان هنر، كوشش صميمانه كلانتري را تحسين خواهند كرد.»(۲)

يك سال بعد سازمان يونيسف، تعدادي از آثار اين مجموعه را به صورت كارت پستال و نيز يكي از آن‌ها را به صورت تمبر ياد بود به چاپ رساند.
«در طي دو دهه ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰، كلانتري تعدادي نقشه قالي كشيد كه بعضي از آن‌ها به تعداد محدود بافته شده‌اند. در بعضي از آن‌ها از افسانه‌هاي پريان به روش بسيار ابتكاري استفاده شده و در بعضي ديگر همان طرح‌هاي سنتي فرش‌هاي فارس منتها با رنگ‌هاي غير عادي و شاد تكرار گرديده است. در بسياري از اين‌ها صحنه‌هاي رزم يا شكار را مي‌توان ديد كه همواره مورد علاقه بافندگان قشقايي بوده است و آن‌ها اين طرح‌ها را از روي نقش برجسته‌هاي آپادانا و تخت جمشيد به دست آورده‌اند.»(۳)
از جمله فعاليت‌هاي ديگر پرويز كلانتري بايد به مجموعه مقالات وي درباره هنر و هنرمندان اشاره كرد كه نگارش آن‌ها از سال ۱۳۵۹ شروع شد و در نشريات ادبي و هنري به چاپ رسيد. كلانتري در اين نوشته‌ها (يا داستان‌ها) پيرامون هنرمندان، به جاي روايت مستقيم از تجربيات و يا حضورش در كنار آن‌ها، به بياني پر رمز وراز، سوررئاليستي و گاه جادويي از زندگي آن‌ها پرداخته است. بعدها اين مقالات در كتاب مستقلي با عنوان «ينجه ‌نه، فقط بگو مش اسماعيل» توسط انتشارات آبي به چاپ رسيد. (۱۳۸۲)

در سال ۱۳۶۹، و در محل انتشارات كتابسرا، مجموعه جديدي با عنوان «سقاخانه‌ها» به نمايش گذاشت كه در آن‌ها به استفاده مستقيم از مواد گوناگوني مانند گچ، گل و سراميك و انتخاب عناصري چون انواع نظر قرباني، دخيل و طلسم پرداخت.
در سال ۱۳۷۰ در طراحي غرفه‌هاي ايران در اكسپوي كره جنوبي «Taijan»، نيز همكاري كرد. در اين مجموعه كه موضوع آن دانش و دانشمندان ايراني از قرن دوم هجري به بعد است، «كلانتري نقاشي‌هايي را روي كاشي شكسته‌هايي، پيدا و ناپيدا، بر ديوارهاي كاهگلي به نمايش گذاشت، طرح را به شيوه كهن‌ترين مينياتورها (مكتب بغداد) و اشياء زير خاكي بازسازي كرده است. در نتيجه اين همكاري
نقاش‌-‌معمار اثري «Installation Art» پديد آمد كه در آن بيننده از هزارتوي قلعه‌اي متروك مي‌گذرد، كه بر ديوارهايش نقش‌هايي از دوران زرين فرهنگ سرزميني كهن به يادگار مانده است.»(۴)
در سال ۱۳۷۵ با همكاري گروه تحقيق دانشگاه سوربن فرانسه، سميناري در پاريس تشكيل شد، كه به بررسي زندگي و سرنوشت عشاير مي‌پرداخت. «اين سمينار در كنار نمايش فيلم‌هايي درباره عشاير، از جمله فيلم «گبه» ساخته «محسن مخملباف»، سالني نيز براي نمايش نقاشي‌هايم در اختيار من گذاشتند. از شش ماه قبل نيز اين تصميم را به اطلاع من رساندند. در اين فرصت تصميم گرفتم شكل نقاشي خودم را عوض كرده، و از درون زندگي عشاير نقاشي كنم. براي اين منظور، مثل يك قاليباف ايلياتي و با الهام از موتيف‌ها و نقوش ساده شده‌اي كه روي گبه‌ها استفاده مي‌شد، كارهاي جديد خود را انجام دادم.»
«پرويز كلانتري اين دوره هنري را «همراه عشاير»  ناميده است. در حقيقت همين چادرنشينان‌اند كه با زندگي متحرك و اتفاقات روزمره‌شان موضوع بسياري از نقاشي‌هاي او را تشكيل مي دهند.

در اين تابلوها كلانتري درجات متفاوتي از واقع‌گرايي و شيوه‌پردازي را به نمايش مي‌گذارد كه از فعاليت‌هاي وي در دوراني است كه تصويرگري كتب كودكان را بر عهده داشته است.»
شيوه زندگي چادرنشينان ايراني، كه هنوز هم از همان الگوي پيشين پيروي مي‌كند، براي پرويز كلانتري، بسيار مأنوس و شناخته شده است. آثار وي نمايان‌گر فعاليت‌ها و آهنگ زندگي چادرنشينان جنوب ايران است. حركت چهارپايان، با تمامي سختي و آشفتگي آن، همراه با شادماني فعاليت‌هاي كوچ نشينان، با تصاويري از كاروان‌ها كه به دشواري از تپه‌هاي خشك و باير بالا مي‌روند، نمايش داده شده است. در نقاشي‌هاي ديگر هنرمند، آرامش چادرنشينان نقش اصلي را ايفا مي‌كند. در اين آثار داخل چادرها به نمايش گذاشته شده و زنان در حال رسيدگي به فرزندان‌شان يا در حال دوشيدن شير ديده مي‌شوند. رنگ‌ها و خطوط، تصاوير زنده‌اي از زندگاني چادرنشينان پديد مي‌آورند كه هنرمند با احساس و عشق خود آن‌ها را تأويل كرده است.
در چنين تلاشي براي نمايان ساختن بنيان زندگاني چادرنشينان، توجه به فرش نمي‌توانست از ياد برود. فرش‌ها در بسياري از صحنه‌هايي كه چادرها را نشان مي‌دهد، با رنگ‌هاي متنوع، وجود دارند و حتي موضوع اصلي بسياري از تابلوهاي ديگرند. وي عناصر تزييني فرش‌ها و گليم‌هاي چادرنشينان به ويژه قشقاييان فارس را در آثارش به روشني نمايان مي‌كند كه هم اصالت داشته باشند هم خلاقيت او را نمايان سازد.»(۵)
بعد از اين كلانتري به استفاده مستقيم از اشيايي نظير ساعت، ويلون، تلويزيون و به صورت كلاژ يا گٍل‌اندود كردن آن‌ها رو مي‌آورد. «مرثيه اي براي پدرم»  عنوان كاري است كه در آن كلانتري ويلوني را در زير پارچه‌اي گل اندود، گويي دفن كرده است.

«پدرم به صداي ويلون علاقه زيادي داشت، و در جواني مايل بود كه مادرم ويلون زدن را ياد بگيرد. از آن جايي كه پدرِ مادرم مردي مذهبي و سخت‌گير بود، مادرم پنهان از پدرش، و به خاطر عشق شوهرش به كلاس ويلون مي‌رفت و مشق ويلون مي‌كرد. اين ويلون كه به اعتقاد پدرم صداي زنانه‌اي داشت و مظهر مام زمين بود، هميشه در خانه ما بود تا آن‌كه پدرم مرد. هنگام دفن او، در حالي كه سر كفنش را گرفته بودم تا او را در خاك بگذارم، انگار كه در گوش من صدها ويلون صدا مي‌كرد...»
پرويز كلانتري در آخرين كارهايش به ساده كردن فرم خانه‌ها و چشم‌اندازهاي كويري، و حذف كامل جزييات، ريتم خطوط ساده شده‌اي را ارايه مي‌دهد كه تنها اشاره‌هايي كوتاه به موضوع اصلي را نشان مي‌دهد «به نظر من نقاشي‌هاي كلانتري در تمامي اين سالها «فرهنگ مردم» بوده است. موضوع و مفهومي كه هر بار به گونه‌اي در تابلوهايش خواسته و ناخواسته تجسم يافته است. عنصر ديگري كه در تابلوي كلانتري به چشم مي‌خورد، نگاه سپاسمند او به «سنت» است... رويكرد به حجم‌هاي مأنوس معماري روستايي، خاصه معماري كويري، درونمايه‌اي مناسب براي هنرمندي است كه به ايجاز و خلوص در خط و رنگ مي‌انديشد. حجم‌ها با خط‌هاي موجز، كوتاه و نرم، از هم جدا مي‌شود، با حضور كمترين مقدار ته رنگ‌ها، كه سايه روشن حجم را مي‌‌سازد بر متن نجيب و كهن كاهگل...»(۵)


۱. پرويز كلانتري. برگزيده‌اي از نقاشي‌ها. انتشارات زرين و سيمين. ۱۳۸۲. صفحه: ۱۳ و ۱۴   
۲. پيشين. صفحه: ۱۲
۳. پيشين. صفحه: ۲۴
۴. جواد مجابي. پيشين صفحه: ۱۵
۵. جواد مجابي. پيشين. صفحه: ۱۴

 

(منبع:مجله تندیس)

 
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 21:17 | لینک ثابت |

فراخوان دومین بینال پوستر جهان اسلام

به گزارش بخش خبري " رنگ " گر چه اين فراخوان منتشر شده ، اما در هيج فضايي فرم شركت و ارسال اثر موجود نيست .
" رنگ " به محض دريافت اطلاعات بيشتر در اين رابطه علاقه مندان را مطلع خواهد ساخت.
در فراخوان اين دوسالانه آمده است:
دومين دوسالانه بين المللي پوستر جهان اسلام ، به منظور گرد آوري ، ارائه و بررسي پوستر هاي طراحي شده در جهان اسلام ( كشور هاي اسلامي و جوامع اسلامي در كشور هاي غير اسلامي ) برگزار مي شود.

سازمان دهنده : فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران
برگزار كننده : موسسه فرهنگي هنري صبا


بخش ها :
۱- پوستر با موضوع پيامبر اعظم ( ص)
۲- پوستر هاي فرهنگي و اجتماعي
۳- پوستر با موضوع فلسطين
۴- پوستر با موضوع نام آوران جهان اسلام ( ابن سينا / مولوي / ابن عربي / ابن ارشد / فارابي / علامه اقبال لاهوري / علامه طباطبايي )

شرايط شركت :

لازم است زمان آفرينش پوستر ها ي بخش فرهنگي و اجتماعي سال هاي ۸۵ و ۸۴ باشد.
تبصره : در بخش هاي پوستر با موضوع پيامبر اعظم ، فلسطين و نام آوران جهان اسلام ، سال خلق اثر ، محدوديت ندارد.
پوستر هاي ارسالي مي تواند به صورت سيلك ، افست ، ديجيتال و ... ارائه شود.
ضروري است همراه آثار ، فايل مربوطه با مشخصات تصويري TIF يا JPG و با كيفيت ۳۰۰ DPI در قطع A۴ ارسال شود.
بر چسب اطلاعات پس از تكميل شدن به پشت اثر ، در گوشه ي پايين سمت راست نصب شود.
هنرمندان مي توانند حداكثر ۳ اثر در هر يك بخش ها ارسال نمايند.
دبير خانه ي دوسالانه از پذيرفتن آثار بدون همراه داشتن فرم اطلاعات هنرمند معذور است.
پوستر هاي ارسالي به دبير خانه پس از مهلت تعيين شده در نمايشگاه شركت داده نخواهد شد.
پوستر هاي ارسالي به دبير خانه عودت داده نخواهد شد.
آثار پذيرفته شده در نمايشگاه ، در كتاب دوسالانه چاپ مي شود.
به تمام پذيرفته شدگان ، گواهي شركت و يك عدد CD حاوي آثار نمايشگاه اهدا ء مي شود.
دبير خانه مجاز است از پوستر هاي ارسالي براي تبليغات ، سايت ، كتاب و... استفاده كند.

دبير نمايشگاه : حبيب اله صادقي

شوراي علمي و هيئت انتخاب آثار :
مصطفي اسدالهي ، صداقت جباري ، مهدي حسيني ، حبيب اله صادقي ، مصطفي گودرزي

هيئات داوران : متشكل از ۴ نفر ايراني و ۳ نفر غير ايراني خواهد بود.

زمانبندي برگزاري دوسالانه :
آخرين مهلت ارسال آثار : ۳۰ / ۶ / ۸۵
انتخاب آثار : دهه اول مهر ۱۳۸۵
آغاز نمايشگاه : ۴ / ۱۰ / ۸۵
پايان نمايشگاه : ۱۹ / ۱۱ / ۸۵

جوايز:
الف :
جايزه ويژه فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران شامل تنديس ، لوح افتخار و بيست سكه بهار آزادي براي يك هنرمند برگزيده ايراني
جايزه ويژه فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران شامل تنديس ، لوح افتخار و بيست سكه بهار آزادي براي يك هنرمند برگزيده غير ايراني

ب:
جايزه اول شامل لوح افتخار فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران ، تنديس صبا و ۱۵ سكه بهار آزادي ( در هر بخش )
جايزه دوم شامل لوح افتخار فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران ، تنديس صبا و ۱۰ سكه بهار آزادي ( در هر بخش )
جايزه سوم شامل لوح افتخار فرهنگستان هنر جمهوري اسلامي ايران ، تنديس صبا و ۷ سكه بهار آزادي ( در هر بخش )

آدرس دبير خانه نمايشگاه :
تهران / خيابان طالقاني / خيابان شهيد برادران مظفر / شماره ۵۳ / موسسه فرهنگي و هنري صبا
تلفن : ۱۱ – ۶۶۴۹۴۰۵۸
نمابر : ۶۶۴۹۴۵۱۰
دبير خانه اجرايي نمايشگاه : محمد رضا حسين خاني
دبير خانه امور بين الملل : اكرم پوراكي

:: نوع مطلب : فراخوان ها
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در شنبه بیست و نهم مهر 1385 ساعت 17:32 | لینک ثابت |
 

 

حروف وكلمات درفرهنگ ما ازجايگاه ويژه ای برخوردارند



:: حروف وكلمات درفرهنگ ما ازجايگاه ويژه ای برخوردارند

حميد شريفي آل‌هاشم دبير نمايشگاه سالانه حروف نگاري اسماء الحسني به همراه اعضاي هيات انتخاب آثار اين نمايشگاه در گفت وگويي صميمانه به سوالات ما در خصوص اين نمايشگاه و نحوه انتخاب اين آثار توضيحاتي ارايه دادند كه در ادامه مي‌آيد.



حروف وكلمات درفرهنگ ما ازجايگاه ويژه ای برخوردارند
علی وزیریان و حمید شریفی
حروف وكلمات درفرهنگ ما ازجايگاه ويژه ای برخوردارند
رضاعابدینی, علی میرفتاح و مصطفی ندرلو
به گزارش خبرنگار سايت خبري خانه‌ي هنرمندان ايران، در ابتدا علي ميرفتاح از اعضاي هيات انتخاب آثار در پاسخ به سوالي مبني بر معيار انتخاب آثار نمايشگاه اسماء الحسني در سخناني گفت: با توجه به موضوعي كه براي اين نمايشگاه انتخاب شده بود سعي شد آثاري انتخاب شود كه اولاً شأن گرافيك داشته باشد يعني طبق تعاريفي كه از هنر گرافيك داريم اين آثار قابل تعريف باشد. ثانياً متناسب با موضوع اسماء الحسني باشد و از تايپوگرافي براي آنها استفاده شده باشد. بعد از اين مسايل، زيبايي شناسي آثار نيز بايد اين شأن را داشته باشد كه روي ديوار بيايد. ضمن اينكه چيزي كه مدنظر همه ما در انتخاب آثار بود، پوستر بودن اين كارها بود. يعني طبق تعاريف بايد همه آثار به نوعي پوستر باشد و بعد خصوصيات ديگر را رعايت كند.
در ادامه علي وزيريان در خصوص اينكه چرا وجه بارز آثار اين نمايشگاه تزييني بودن اغلب آنهاست به توضيحاتي پرداخت و گفت: در دنيا بخشي از جريان پوسترسازي، به پوسترهاي تزييني تعلق دارد. البته سال‌هاست كه ما در مملكت خودمان در اين زمينه كاري نداشته‌ايم. به همين علت كاملا طبيعي است كه به نظر بيايد چرا اين پوسترها صرفا تزييني است. اين امر چيزي جديدي نيست و در دنيا شيوه مرسومي‌است. حال موضوع ما در اينجا موضوعي است كه سبقه ديني و مذهبي دارد.
سيد حميد شريفي دبير نمايشگاه اسماء الحسني نيز با توجه به اهداف اين نمايشگاه اظهار داشت: نكته مهمي‌كه ما در اهداف اين نمايشگاه دنبال مي‌كنيم وجه آموزشي اين رشته هنري به شكل غير آكادميك آن است. متاسفانه در مراكز آموزشي و دانشگاهي ما خيلي به مبحث پوسترسازي به صورت جدي پرداخته نشده است. اگر هنرمنداني هم در اين عرصه بروز و ظهور كرده‌اند بيشتر براساس علاقه مندي‌هاي شخصي خودشان بوده است.
وي افزود: يقينا پوسترسازي جزيي از شاخه هنر گرافيك است كه مي‌تواند به بخش‌هاي متعددي تقسيم شود كه بخشي از آن همين پوسترهاي تزييني است. همان طور كه مي‌توانيم پوسترهاي آموزشي براي مراكز آموزشي داشته باشيم كه متاسفانه در جامعه ما خيلي باب نشده است. همين طور ما پوسترهايي داريم كه وجه اطلاع‌رساني و خبري آنها امكان دارد بيشتر باشد مثل برگزاري يك نمايش تئاتر يا نمايش فيلم و‌... كه يقينا در اين پوسترها وجه اطلاع رساني غالب است. ما مي‌توانيم پوسترهايي را هم داشته باشيم كه وجه تزييني آنها غالب باشد كه در بخش عمده‌اي از پوسترهاي اين نمايشگاه به اين وجه بيشتر توجه شده است.
رضا عابديني نيز در اين خصوص اظهار داشت: با تزييني شمردن اين آثار مخالفم. در حال حاضر پوسترها از كاربرد اطلاع رساني خود فاصله گرفته‌اند براي اينكه هم اكنون مدياهاي ديگري اين كار را انجام مي‌دهند. در نتيجه پوستر وجه مهمترين يادگاري را پيدا كرده كه ازچيزي باقي مي‌ماند مثل كاتالوگ يا بروشور.
اين گرافيست در ادامه افزود:طبيعي است؛نمايشگاهي كه براي پوستر با تمركز برتاپيوگرافي قرار است برپا شود توجه‌اش روي تزييني بودن بيشتر مي‌شود. تايپ خود في النفسه اين قابليت را دارد. تا زماني كه چيزي خوانده مي‌شود و معنايي از آن دريافت مي‌شود نمي‌توان آن را صرفا تزييني خواند. يكسري از كارها در اين نمايشگاه از وجه طراحي حروف برخوردار است و خيلي نمي‌توان آن را تايپوگرافي دانست. ولي ما اين كار را كرديم تا اين نگاه شروع شود و ادامه يابد. فرق بين يك كار تزييني و پوستر در مبحث ديزاين است كه چون اصل توجه ما اين بود كه به اسماء الله فكر شود بيشتر در انتخاب آثار به اين موضوع توجه شده است.
عابديني با بيان اينكه تايپوگرافي در فرهنگ ما خيلي كاركرد پيدا نكرده است، خاطرنشان ساخت: در مملكت ما اين مفهوم را مي‌توانيم صرفا به حروف قابل تكثير محدودش كنيم. براي اينكه ما سابقه‌ي درخشان خوشنويسي را در خط فارسي داريم و قابليت‌هايي كه خط فارسي دارد اصولا با خط لاتين قابل مقايسه نيست. نصف كارهايي كه انجام شده براساس چيزهايي است كه درخط ديده‌اند و حال خواسته‌اند آنها را دوباره در كارهاي خود طراحي كنند. همه ما سعي كرديم اين قابليت‌ها را نگاه داريم فارغ از اينكه اين پوستر ديزاين دارد يا نه. آن وجهي كه به آن توجه داشتيم اين بود كه تايپوگرافي فارسي حفظ شود كه به كلي با تايپوگرافي لاتين فرق دارد. بايد براي اين مبحث درخط فارسي چيز جديدي تعريف كنيم. در نتيجه من خيلي از اين كارها را مي‌پذيرم و سعي دارم تعريف جامعي از آن پيدا كنم كه در زيبايي شناسي ايراني- اسلامي ‌معني داشته باشد.
مصطفي ندرلو از ديگر اعضاي هيات انتخاب آثار نيز در سخناني گفت: ما در هنر گرافيك معاصرمان تعريف درستي از برخي واژه‌ها نداريم. آن چيزي كه مهم است مساله زمان در هنر معاصر است. نسل امروز به دنبال تلاش و يك چالش واقعي با دنياي امروز با توجه به پيشينيه فرهنگي خود است. در قالب اين نوع نمايشگاه‌ها كه اصالت ديني و فرهنگي دارد مي‌توانيم راه مناسبي را براي اين عرصه باز كنيم كه جوانترها و علاقه مندان، خود را در ارايه آثار هنري در اين زمينه آزمايش كنند.
وي افزود: با توجه به تكنولوژي امروز و با توجه به امكانات جديد، تحول خاصي در اين رشته هنري اتفاق افتاده كه به ما اين اجازه را مي‌دهد كه در واقع به نوعي بازيافت هنر گذشته را هم داشته باشيم. مساله فكر و نقد و بررسي در اين كارها وجود دارد كه مي‌توانيم با توجه به غناي فرهنگي و هنري كه در تاريخ هنرخود داريم جايگاه خاص و با ارزشي در هنر امروز بيابيم. هنر ما در گذشته نيز اين كار را كرده يعني زيبايي‌شناسي خاصي را به جهان بشريت درقالب هنر اسلامي ‌يا ايراني ارايه كرده است.
ندرلو تاكيد كرد: كار هنرمند امروز اين است كه يك ترجمه امروزي از خوشنويسي و هنر اسلامي ‌با زيبايي شناسي خاص خود ارايه بدهد. هنرمند امروز به اندازه هنرمند گذشته با ارزش است. اما در دنياي امروز و سال‌هاي معاصر ما از اين چالش مقداري دورافتاده‌ايم به خاطر اينكه اين به روزكردن‌ها و بسترسازي‌ها در هنر ما خيلي فعال نبوده است.ما اين زمينه را مي‌توانيم با ارايه چنين نمايشگاه‌هايي فراهم كنيم. مساله مهم در هنر ديني يا ايراني چه پيش از اسلام وچه بعد از آن مساله استاتيك و زيبايي‌شناسي آن است. اين استاتيك ويژگي خاصي دارد كه اساسا خاص خودش است. براي هنرمند جوان امروز همان قدر كه شيرجه زدن در دنياي آينده با ارزش است،توجه به گذشته نيز همان قدر اهميت دارد. ولي متاسفانه نگاه به دنياي گذشته ما خيلي جدي گرفته نمي‌شود. خصوصا در مراكز آموزشي مثل دانشگاه‌ها اين امر باعث مي‌شود هنرمند امروز اعتماد به نفس لازم را نداشته باشد.
در ادامه سيد حميد شريفي آل‌هاشم در پاسخ به سوالي مبني بر استفاده از اين آثار هنري در فضاهاي شهري اظهار داشت: در گذشته فرهنگ تصويري ما، حروف از جايگاه ويژه‌اي برخوردارند‌. شايد به خاطر باورهاي ديني كه داشتيم ادبيات و كلمات از جايگاه مهمي ‌برخوردار شده‌اند. حروف‌نگاري در پوستر در حقيقت وجه كاربردي حروف را گسترده تر مي‌كند. اين كاربرد امروزه مي‌تواند در شهر ما بسيار مورد استفاده قرار گيرد. ما در چند مساله با برخورد غيركارشناسانه در عرصه هنرهاي تصويري شهري يا به تعبير درست تر، گرافيك محيطي شاهد يك سري ناهنجاري‌هاي تصويري بوده‌ايم و به خصوص در ايام خاصي مثل شهادت‌ها يا ماه مبارك رمضان يا اعياد و‌... اين امر ديده مي‌شود.
دبير نمايشگاه اسماء الحسني در پايان افزود: حروف و كلمات بسيار مي‌توانند به عنوان عوامل بصري در تلطيف فضا و وجه هنري فضاي شهرمان به ما كمك كنند. يقينا يكي از علت‌هايي كه هنرمندان امروز ما توجه جدي به اين كلمات و حروف كرده‌اند و در آثارشان آنها را متجلي كرده‌اند همين ويژگي و قابليت‌هاي تزييني و بصري اين آثار بوده كه ماندگاري بيشتري دارد.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 17:29 | لینک ثابت |

اين آثار ظرفيت تزيين فضاي شهري را دارند

محمد حسین نیرومند


:: اين آثار ظرفيت تزيين فضاي شهري را دارند

محمد حسين نيرومند، مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی كه عصر روز شنبه 22 مهرماه در افتتاحيه دومين نمايشگاه حروف نگاري و پوستر اسماء الحسني حضور يافته بود به ارايه نقطه نظرات خود در اين خصوص پرداخت.

مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در نمايشگاه پوستر اسماء الحسنی




محمد حسين نيرومند در گفت وگو با خبرنگار سايت خبري خانه‌ي هنرمندان ايران، آثار دومين نمايشگاه اسماء الحسني را نسبت به سال گذشته بهتر ارزيابي كرد و گفت: اميدوارم كه اين آثار امكان ارايه در ديگر مراكز و به اشكال مختلف را پيدا كند. خيلي خوب است كه شهرداري تهران از اين آثار به عنوان ديوار نگاره‌ها يا نقش برجسته‌ها در سطح شهر استفاده كند. اين آثار ظرفيت تزيين فضاي شهري را دارند. اميدوارم بتوان كاربري‌هاي ديگري نيز براي اين آثار يافت تا فقط در اين حوزه محدود نشوند. به خصوص اين آثار به خاطر اينكه برگرفته از يك وجه ديني است و با خواست نظام جمهوري اسلامي‌ ايران مطابقت دارد مي‌تواند به اشكال مختلفي با همين فرم‌هاي بصري مدنظر عموم مردم قرار گيرد.
مشاور ورزير فرهنگ و ارشاد اسلامي‌ در ادامه تصريح كرد: يكي از مشكلات عمده هنر ما به خصوص در پوستر و ديگر رشته‌هاي هنري اين است كه هنرمند خلاق اثري را خلق مي‌كند كه فقط در نمايشگاهي براي يكبار به نمايش گذاشته مي‌شود.معمولا امكان اينكه بتوان آثار را در سراسر كشور يا خارج از كشور ارايه داد بسيار كم است. كم كم بايد زمينه‌اي فراهم شود كه آثار در جاهاي مختلفي تكرار شوند تا همه مردم بتوانند آنها را ببينند.
نيرومند در خصوص ويژگي‌هاي آثار نمايشگاه اسماء الحسني اظهار داشت: در اين مجموعه كارها آنچه مرا سرذوق مي‌آورد اين است كه ما چيزي به نام خط فارسي داريم كه اين خط توان فرمي‌بسيار بالايي دارد. اگر هنرمند گرافيست ما اين جوهره فرم را از خط بيرون كشد مي‌تواند آثار بديعي را خلق كند.
وي افزود: نمايشگاه اسماء الحسني اين ويژگي را دارد كه جوهره آن با يك مفهوم معنايي جفت شده و تابلوي بديعي را از نظر فرم و محتوا خلق كرده است.حروف نگاري مي‌تواند جريان جديدي را در دنيا ايجاد كند. چون فونت فارسي به لحاظ زيبايي شناسي از قوي ترين حروف جهان است. خوب است كه اين حروف را از ابعاد مختلف بازنمايي كنيم و در منظر عموم دنيا قرار دهيم تا همه بدانند كه فارسي از لحاظ حروف چه قدر غني است به طوري كه مي‌توان با آن آثاري هنرمندانه خلق كرد.
محمد حسين نيرومند تصريح كرد‌: حروف نگاري در ايران ايران نيز اگر مورد توجه قرار گيرد مي‌تواند از آينده خوبي برخوردار شود. اين نمايشگاه از فرم‌هاي صرفا گرافيكي كه غالبا كار مي‌شود جلوتر است چون داراي جوهره‌اي قويتر از آنهاست.
دبير شوراي ارزشيابي هنرمندان در ادامه در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه آيا مفاهيم ديني مي‌توانند ارتباطي دوسويه با هنر برقرار كنند، اظهار داشت: در قالب يك سري از پروژه‌ها مفاهيم ديني بايد تعريف شوند. در كل در هنرهاي تجسمي‌ما كمتر با اين مفاهيم روبرو مي‌شويم براي اينكه تعريف دقيقي از آن نداريم. اين فعاليت‌ها بايد عمدتا خارج از سيستم دولتي صورت گيرد مثل همين نمايشگاهي كه در اينجا برپا شده است.
وي در توضيح بيشتر اين مطلب افزود: معمولا اين نمايشگاه‌ها و چنين فعاليت‌هايي با يك حركت فردي و انفرادي آغاز مي‌شود ولي چون موفق است خود را به سيستم دولتي تحميل مي‌كند و دولت از آن حمايت‌هايي به عمل مي‌آورد. سيستم‌هاي دولتي نمي‌توانند به اين اندازه موفق باشند چون آنها كار را به سمت يك فعاليت اجرايي مي‌برند اما بخش‌هايي كه كمتر دولتي هستند از ظرفيت‌هاي بالاتري در كار برخوردارند. به هر حال سيستم فرهنگي ما بايد خارج از چهارچوب‌هاي دولتي به اين افراد كمك كند تا آنها درگير مسايل مادي در كار نباشند بلكه به فكر برگزاري موفقيت آميز كار باشند.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 17:27 | لینک ثابت |
نمايشگاه اسماء الحسني برپا مي‌شود




:: نمايشگاه اسماء الحسني برپا مي‌شود


دومين نمايشگاه تايپوگرافي يا حروف نگاري « اسما الحسني» با حضور 114 اثر از هنرمندان اين رشته هنري، روز شنبه 22 مهرماه در نگارخانه مميز و ميرميران خانه‌ي هنرمندان ايران برپا مي‌شود.

از شنبه در نگارخانه‌ مميز و میرمیران

 
سيد حميد شريفي آل‌هاشم دبير اين نمايشگاه در توضيح روند طي شده براي برپايي اين نمايشگاه به خبرنگار سايت خانه‌ي هنرمندان ايران گفت: اولين دوره دوسالانه پوستر تايپوگرافي يا حروف نگاري ايران سال گذشته درخانه‌ي هنرمندان ايران برگزار شد. در اين نمايشگاه دو بخش آزاد و موضوعي داشتيم.بخش موضوعي اين نمايشگاه اسماء الحسني بود كه بسيار مورد استقبال مسوولين، مدعوين و بازديدكنندگان قرار گرفت.
وي تصريح كرد: اين امر موجب شد تا ما نمايشگاهي را به طور مستقل براي موضوع «اسماء الحسني» سامان‌دهي كنيم. اين نمايشگاه با عنوان «اسماء الحسني» به طور سالانه براي حروف‌نگاري پوستر برگزار خواهد شد.
دبير اين نمايشگاه در ادامه تاكيد كرد: در اين دوره در چهار نشست هيات انتخاب، آثار مورد بازبيني قرار گرفت كه از مجموع 714 اثر رسيده به اين نمايشگاه در بخش اصلي و مسابقه، 114 اثر به نمايشگاه راه يافت. اين آثار از ميان 210 اثر از هنرمنداني كه آثار خود را به دبيرخانه‌ ارسال كرده بودند، انتخاب شده است.
وي افزود: آثار در اين دوره با همه تاخيري كه در اعلام فراخوان داشتيم نسبت به دوره قبل از كميت و كيفيت خوبي برخوردار است. در جلسات انتخاب آثار، داوران بدون هيچ گونه اغماضي نسبت به رد يا قبول آثار اقدام كردند رعايت اين نكته بدين دليل بود كه هم سطح علمي ‌و هنري نمايشگاه حفظ شود و هم به جهت عنوان نمايشگاه كه نام حضرت حق است و به لحاظ ارزش‌هايي ديني و فرهنگي كه اين كلمات و اسماء دارند، وجوه قدسي اين كلمات در انتخاب آثار مورد توجه قرار بگيرد.
دبير اين نمايشگاه اعضاي هيات انتخاب داوري اين دوره نمايشگاه اسماء الحسني را علي وزيريان، رضا عابديني، سيد حسن موسي زاده، سيد علي ميرفتاح، مصطفي ندرلو، سيد محمد احصايي و عبدالمجيد حسيني راد اعلام كرد و گفت: در اين دوره تلاش كرديم با دعوت از هنرمندان صاحب نام در اين عرصه چه در اعضاي تركيب هيات انتخاب و يا هيات داوري و يا در بخش جداگانه‌اي كه به عنوان مدعوين نمايشگاه ترتيب داديم از حضور اين هنرمندان و آثار آنها در نمايشگاه بهره بريم. اين نكته شامل تمام نگاه‌هاي متفاوت در عرصه هنر گرافيك و پوسترسازي و تايپوگرافي پوستر مي‌شود.
وي با بيان اهداف برگزاري اين نمايشگاه اظهار داشت: همانند دوره قبل براي برگزاري نمايشگاه اهدافي تعيين كرديم‌. يقينا يكي از اهداف برپايي هر نمايشگاه هنري ارتقاي آن رشته و شاخه از هنر است كه در اينجا پوسترسازي و حروف نگاري در پوستر مدنظر ما بوده است. نكته بعدي بحث آموزش است كه ما سعي كرديم به گونه‌اي غير از شيوه‌هاي آكادميك در كنار برگزاري اين نمايشگاه به اين نكات توجه كنيم. مورد ديگر توجه به معاني و مفاهيم فرهنگي و ديني ما بوده كه با انتخاب اين عنوان و ورود آن به عرصه پوستر سازي توجه جدي خود را به اين امر نشان داده‌ايم.
دبير نمايشگاه اسما الحسني در پايان سخنانش تصريح كرد: بعد از اينكه تصميم به برپايي اين نمايشگاه در اين دوره گرفتيم حضور برخي حاميان در دوره قبلي نمايشگاه باعث شد ما با دلگرمي ‌بيشتري برپايي اين نمايشگاه را ساماندهي كنيم. در اين دوره، معاونت هنري وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي، ‌مركز هنرهاي تجسمي‌وزارت ارشاد‌، معاونت فرهنگي و هنري شهرداري تهران، موسسه تبليغاتي نگاران، دانشگاه شاهد، خانه‌ي هنرمندان ايران از حاميان اصلي ما بوده‌اند. جامعه طراحان مستقل ايراني ( تودي پوستر ) نيز برگزار كننده اصلي اين نمايشگاه است.
شايان ذكر است، دومين نمايشگاه حروف نگاري اسما الحسني روز شنبه 22 مهرماه راس ساعت 17 با حضور هنرمندان و مسوولين فرهنگي و هنري در نگارخانه‌ي مميز و ميرميران خانه‌ي هنرمندان ايران برپا خواهد شد.

نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در سه شنبه هجدهم مهر 1385 ساعت 17:24 | لینک ثابت |
 
از معنا تا حروف و تصویر


بیژن صیفوریبیژن صیفوری متولد ۱۳۴۷ است و از بیست سالگی کار حرفه ایش را با تمرکز روی مدیریت هنری و طراحی گرافیک برای نمایشگاه ها، وقایع و مناسبتهای فرهنگی، مطبوعات و ناشران گوناگون آغاز کرده است. او عضو پایه گذار "رنگ پنجم" است که تا کنون نمایشگاههای گوناگونی را در ایران و جهان برای معرفی گرافیک ایران برگزار کرده است. وی همچنین مدرس گرافیک و تایپوگرافی در دانشگاههای تهران است. آثارش تا کنون در گالری ها، موزه ها، کتابها ، مجلات و نمایشگاههای کشورهای مختلفی معرفی و ارایه شده است، از جمله: ایران، فرانسه، لهستان، بلژیک، چک، چین، روسیه، ایتالیا، ژاپن، قطر، اسلواکی، تایوان، آمریکا، سویس، هلند و آلمان.
مصاحبه با بیژن صیفوری در فروردین ماه سال جاری صورت گرفت و امروز پیش روی شماست. 
  • شهاب اشتری
تعريف شما از تايپوگرافي چيست و اولين كساني كه تايپوگرافي را در ایران رواج دادند از نظر شما چه كساني بودند؟
ـ اولین سوال! هر بار کسی با من مصاحبه می کند همین اولین سوالش است! من هم همیشه یاد آن مغولی می افتم که در سینمای ایران می پرسد: "سینما چیه؟" ...راستی چرا کسی از سینماگر ها همین سوال را نمی پرسد: سینما چیه؟ بعد شما فکر می کنید جواب کارگردانهای مختلف چه جوری باشد؟ ...ببینید، درسال ۲۰۰۵ که سال جهانی دیزاین بود، یک سایت اینترنتی کار جالبی کرده بود: از تعداد زیادی دیزاینر در رشته های مختلف و هم کسان دیگری که به صورت حرفه ای با دیزاین سروکار داشتند و طراح نبودند پرسیده بود که تعریف شما از دیزاین چیست؟ باید جوابها را می دیدی! شاید بعد از اینکه انبوهی از آدمها را همراه با جوابشان مطالعه میکردی، تازه وارد فضا می شدی! ... بگذریم، حالا سوال این است: "تایپوگرافی چیه؟" ... من ترجیح میدهم در يك جمله‌ي كوتاه آن را تعريف كنم. از نظر من تايپوگرافي به معناي كار خلاقه با حروف است. گرافیک دیزاینی كه اساس آن حروف باشد تايپوگرافي است. اگر بيش از اين تعريف كنیم، دچار تعريف‌زدگي مي‌شويم. با اين سرعتي كه جهان معاصر دارد، خيلي سريع هم اين تعريف‌ها عوض مي‌شود. بنابراين ترجيح مي‌دهم در همين حد اين واژه را تعريف كنم. تعريف ساختن برای هر چیز در این روزگار دیگر خیلی به كار نمي‌آيد. مگر اینکه بخواهیم با چند جمله ی خشک محدوده ای برای موضوع وضع کنیم و خیال خودمان را راحت کنیم که مثلا" جلوی کلمه ی تایپوگرافی در فرهنگ لغت خالی نمانده است. الان شما دیگر حتی نمي‌توانيد نقاشي را تعريف كنيد. تعاریف کلاسیک دیگر کارایی خودشان را از دست داده اند. مرز هنرها کم رنگ شده. خیلی هم پوشانی دارند الان. و این باضافه ی تکنولوژی ماجرا را زیبا تر کرده...
حالا می شود بعد از این تعریف کلی، در باره ی ویژگی تایپوگرافی خلاق بحث کرد. مثلا برخورد در فرم و ساختار و کانسپت. به نظرم کاری که تایپ را در حد استفاده برای ساخت بافت می بیند نمی تواند نمونه ی خوبی برای موضوع بحث ما باشد، چون با هر چیزی می شود بافت ساخت. در واقع در تایپوگرافی از نوع ایرانی اش ویژگی هایی می بینم که بیشتر وابسته به ساختار زیبایی شناسی خط و خوشنویسی ایرانی است تا تعریف غربی آن...
آفتاب آمد دلیل آفتاب/ اثر: بیژن صیقوری 
و اولین های تایپوگرافی؟...
و اما در مورد اولين ‌هاي تايپوگرافي! من خیلی ماجرا را سیاه سفید نمی بینم و به نظرم نمی شود هر چیزی را به کسی، یا به خودمان نسبت دهیم و قبل از آن را برهوت ببینیم. جهان، جهان تنالیته هاست! آدم‌ها به يك نسبتي تاثيرگذار هستند و اين تاثيرگذاري را هم خودشان نمي‌توانند تعريف كنند، زمان لازم است. شما حتما لوگوتایپهای مرتضی ممیز و دیگران را دیده اید. برخی از اینها خیلی قدیمی هستند و در تعریف تایپوگرافی ایرانی جا می گیرند. البته تايپوگرافي با اين فضای جديدي كه می شناسیم خيلي كار كهنه‌اي نيست، شاید نسل های قبل بر اساس این ایده و تعریفی که ما الان از تایپوگرافی داریم کار نمی کردند. من بسط تايپوگرافي ایرانی را در دو دهه ی  ۷۰ و ۸۰ مي‌بينم، قبل تر ما آدم‌هايي داشته‌ايم كه خيلي خوب روي حروف كار كرده‌اند و صف شکنی هایشان مایه ی الهام بوده است. و یک چیز دیگر یادمان نرود: داریم از تایپوگرافی ایرانی حرف می زنیم. اینجاست که زیبایی شناسی خوشنویسی ایرانی مهم می شود، حتی اساسی می شود. مثلا" کسانی مانند سید محمد احصايي که به طرز شگفت انگیزی از خوشنویسی و زیبایی شناسی خط ایرانی شناخت دارند، حتی اگر کارشان را تایپوگرافی ننامیم، تاثیر مهمی در شروع این ماجرا داشته اند. برخی از کارهای نقاشی-خط احصایی به نظر من حل المسایل حروف فارسیست! نوعی نگاه است به ماجرا که برای اهلش خیلی لذت بخش است. حالا آیا اینها تایپوگرافی است؟ اصلا" آیا باید تایپوگرافی ایرانی را با نوع غربی آن یکی گرفت؟ اینها مترادف اند؟ نه!... اين كار به نظر من از نسل های قبل شروع شده و در دو دهه ی اخير بارز شده است. تقریبا همه ی طراحان صاحب سبک نسل های قبلی تجربیاتی در تایپوگرافی داشته اند. برخی هم مثل بهزاد گلپایگانی که کمتر شناخته شده است – فارغ از کیفیت کارش - روی این ماجرا متمرکز تر کار کرده. جالبی کارهای گلپایگانی به حدی است که با دوستان رنگ پنجم تصمیم گرفتیم در سومین نمایشگاه تایپوگرافی ایرانی گزیده ای از کارهایش را به نمایش بگذاریم. این است که می بینید کسی تایپوگرافی ایرانی را خلق نکرده!
 
سوال من بسط دادن اين كارها به يك نسل و دوره‌ي خاصي‌ست... و لطفا در باره ی کارهای خودتان بیشتر بگویید.
همانطور که گفتم تایپوگرافی ایرانی در دهه ی ۷۰ شاخص شد. در اين يورش اخير به حروف و تايپوگرافي از حدود سال ۷۰ بود كه من شروع كردم و الان تا اينجا رسيده كه تايپوگرافي يكي از ويژگي‌هاي كار من است. من از ابتدا اين كار را با جديت شروع كردم، البته اوایل پذيرفتن اين نوع نگاه به حروف ایرانی از طرف سفارش‌دهنده خيلي سخت بود چون تازه بود و سابقه ی ذهنی برای آن کم، ولي الان وضعيت تغییر کرده و بسياري از ناشران و سفارش‌دهندگان فقط برای همین ماجرا سراغ من مي‌آيند. برای چند ناشر هم یونیفرم هایی ساخته ام که فقط با حروف کار می شوند. ...اولين كارهایي كه با حروف كردم در مجله‌ي کیهان كاريكاتور بود. در آن زمان من مدیر هنری و طراح گرافیک مجله بودم. اولین شماره ی مجله سال ۷۰ درآمد و در یک دوره ی ۴ ساله سعی کردم کارهایی که همیشه به آنها فکر می کردم در ساختار مجله ظاهر کنم. همان سال ها نقدهایی بر گرافیک مجله نوشتند که برایم جالب بود. در سالهای بعد در طراحی کتاب و پوستر این ماجرا را پی گرفتم. ... و این تجربیات همچنان برایم ادامه دارند. الان مدتی است که دارم روی نستعلیق کار می کنم که برایم خیلی جذاب است. برای من نستعلیق به عنوان خطی ایرانی صاحب همان ویژگی ها، پیچیدگی ها، زیبایی ها و ساختار سهل و ممتنعی است که فرهنگ کشورمان دارد.
خیال/ اثر: بیژن صیفوری
در يكسري كارهاي دهه‌ي ۵۰ مميز و شيوا بر خوردهایی با حروف اتفاق می افتاد. حالا من مي‌خواهم بدانم كه آنها در آن زمان چه مي‌كردند و بعد از سال ۷۰ چه اتفاقي افتاد؟ ما اين كارها را چگونه از تایپوگرافی جدا کنیم؟ و يا بايد آنها را تايپوگرافي بدانيم؟
لزومی به جداکردن نمی بینم. همان‌طور كه گفتم برای هر چیزی روندی قایلم. بدون شک چیزی از آسمان نیفتاده! دیگران هم در اين زمينه‌ها كار كرده‌اند. ولی صحبت ما از شاخص شدن تایپوگرافی است در ایران. البته این مختص ایران هم نیست. در همان سالها و یا قبل تر می بینیم که نگاه تصویرمحوری که در گرافیک جهان غالب بود جایش را به گرافیکی می دهد که غلظت حروف در کارها خیلی بیشتر است و حتی استفاده ی شاخص از تایپ تبدیل به سبک کاری برخی طراحان غربی می شود. می توان گفت که در دهه ی ۷۰ تایپوگرافی ایرانی بارزتر شد و به گونه ای تبدیل به شاخص سبک برای گرافیک ایرانی شد.
 
از نظر شما تايپوگرافي چقدر باعث تخریب هنرمندان جوان شده است ؟
خود تایپوگرافی که نمی تواند تخریب کند! کارهای بدون پشتوانه و سرسری است که تخریب می کند. هر حركت جمعی ای مثبت و منفي را با هم دارد. اگر گرافیک ايرانی به خاطر حروف و الفبای خاص در خارج مطرح شده ، در داخل هم به دلیل مد شدن این ماجرا خسته کننده شده. کارهای خوب گاهی در میان انبوه کارهای متوسط و ضعیف گم می شوند. اساسا ماجرای مد در کشور ما اینجوریست دیگر! ...البته نگران نیستم، باید امیدوار بود که طراحان جوانتر بعد از انجام يكسري كارهای اولیه، به شناختی نسبی برسند. البته برخی چون مد شده دست به یک سری کارها با حروف می زنند که قاعدتا تايپوگرافي نيست. من از بديهيات صحبت نمي‌كنم، موضوع کارهایی است که از یک سطحی بالاترند. وقتي كاري ارزش هنري داشته باشد به آن طراحي گرافيك یا تايپوگرافي مي‌گویم. هر كسي كه با حروف كار كرد نمي‌شود گفت كه تايپوگرافي كار مي‌كند. به خاطر همين اغتشاشات و ماجراهايي كه در اين زمينه به وجود آمده، به همراه دوستان رنگ پنجم، نمايشگاه تايپوگرافي ایرانی را برنامه ریزی کردیم که هر دوسال برگزار می شود. فکر می کنم این نمایشگاه ها در شناسايي و جمع بندی تجربیات تايپوگرافي مهم بود و الان داريم روي سومي اش كار مي‌كنيم. موضوع تايپوگرافي يك موضوع جهاني‌ست كه وقتي در ايران مي‌آيد يك تعريف خاصي پيدا مي‌كند. به همين علت كسي كه كار تايپوگرافي مي‌كند بايد خوشنويسي و زيبايي‌شناسي خط ايراني را بشناسد. وگرنه كارهايش دچار همان در هم‌ريختگي مي‌شود كه الان گاهي ديده مي‌شود. البته این ماجرا در بعضي زمينه‌ها هم به گفته ی تو مخرب بوده. كپي كردن بيخودي از يكسري كاراكترها و تایپفیس ها نمونه‌هاي آن است. ولی در عین حال کارهای بعضی از طراحان یا به قول تو هنرمندان جوان را هم می بینم که به نظرم خیلی خوب هستند. کارهای استخوان داری هستند که از الان معلوم است که به دنبال ویژگی خودشانند...
 
از نظر خودتان، بهترين پوسترتان كدام است؟
جواب دادن به اين سوال‌های ژورناليستی سخت است! از این کارهای روی دیوار شروع کنم؟ چند تا كارم هست كه دوستشان دارم. من به پوستر " سلف-پوستریت" علاقه دارم چون خيلي شخصي‌ست برای من. ماجرا مربوط به نمایشگاهی است که از طراحان مطرح هم نسل خودمان در ایران و جهان دعوت کردیم که برای خودشان در فضای شخصیشان یک پوستر طراحی کنند. این کار من است در آن نمایشگاه. و آن كار مولوي را هم دوست دارم ... اين پوستر براي من يك گشايش بود. چون به مولوي علاقه ی خاص دارم  و در عین حال این پوستر حاصل يكسري تجربياتي بود كه من روي نستعليق داشتم. فكر مي‌كنم اين شروعي بود كه بعدا در كارهاي ديگرم پی گرفتم. برایم با نستعليق كار كردن خيلي جالب است. آنقدر انرژي دارد كه من هنوز دارم آن را كشف مي‌كنم.
 سلف-پوستریت/ اثر: بیژن صیفوری
مهم‌ترين اتفاق در زندگي هنري شما چه بوده است؟
تا به حال به آن فكر نكرده‌ام. بايد در موردش فكر كنم.
 
كليد معماي گرافيك در درون شما چه زماني پيدا شد و کی توانست دري را براي شما باز كند ؟
من در و كليدي نمی بینم كه بخواهد باز شود. بیشتر يك راه می بینم. دري نيست كه تو باز كني و برسي، هيچ رسيدني در كار نيست. زندگي همين است. به محض اينكه تو حركت مي‌كني هدفت هم با تو حركت مي‌كند و از تو دورتر مي‌شود. يعني هدفت متحرك است و تو به نسبت تلاشي كه مي‌كني لذت هم مي‌بري. ...این جهان تصویر از زمانی که به یاد دارم برایم جذاب و شگفت انگیز بوده. شاید از کودکی. مهم‌ترين اتفاق در زندگي هنري ام هم که سوال قبلی ات بود شاید آنقدر شخصی ست که قابل توضیح نیست. يك حركت و سير دروني‌ست. ...بله، كشف حيطه‌هاي تجسمي در زندگي من خيلي شخصي‌ست. هسته ی مرکزی ماجرا بیشتر چیزی از جنس معنی است تا تصویر.
 
چرا اینقدر شخصی است؟
چون اگر بخواهم توضیحش بدهم نگرانم که نکند تبدیل شود به یکی از این متنهایی که مجری های تلویزیونی از بر کرده اند!
 
تا به حال از کسی تاثير گرفته‌ايد؟
بله، آدم‌ها هميشه تحت تاثير هستند، زندگانی یعنی تاثیر گرفتن و تاثیر گذاشتن. تاثیری که از فیلتر شخصی ات بگذرد سازنده می شود. توضيح دادنش كمي پيچيده است: من خيلي غريزي كار مي‌كنم و غريزه هم تحت تاثير قرار مي‌گيرد. مثلا من از محمد احصايي خيلي تاثير گرفته‌ام منتها هيچ كس تاثير كارهاي او را در آثار من نمي‌بيند چون من تحت تاثير اجرا و فرم قرار نگرفته‌ام، بلكه تحت تاثير فضا قرار گرفته‌ام. من به شدت تحت تاثير هنر ايراني قرار گرفته‌ام، البته باز هم در كارهاي من عناصر رایج ایرانی مثل اسلیمی پيدا نمی کنيد. به نظرم باید به دنبال اتمسفر بود. به دنبال روح اسلیمی. ...من فيلم زیاد مي‌بينم و موسیقی زیاد گوش مي‌دهم. مدتي هم موسیقی كار مي‌كردم. اينها روي من تاثير مي‌گذارد. به نظر من اين تاثيرات بايد وجود داشته باشد. من آرشيوی از موسيقي تلفيقی دارم كه مدام به آن گوش می دهم. فضاهای تازه ای که از سبک فیوژن می گیرم برایم جالب است. و همه اینها بر رویم تاثیر می گذارند. ... هنر يك ماجراي متعامل است و انگار اين تاثير و تاثر بايد باشد.
مولوی/ اثر: بیژن صیفوری
بیژن صیفوری چقدر کارهایش ایرانی است؟
می شود گفت که من سعي خاصي برای ایرانی کار کردن نكرده‌ام. در واقع فکر می کنم که با سعی و تصمیم نمی شود این ماجرای هویت را بوجود آورد. الان که به گذشته نگاه می کنم می بینم که با کشف و دریافت زیبایی شناسی ایرانی، ناخودآگاه این فضا در کارم پیدا شده. انگار هر چه آدم سنش بالا می رود گیرنده های فرهنگ ایرانی اش قوی تر کار می کند! شاید خاصیت شرق همین است. البته اخيرا دارم تمركزم را در اين مورد بيشتر مي‌كنم. من وقتي بیشتر قضيه را گرفتم كه دوستان گرافیست خارجی ام در مورد كار من صحبت كردند. وقتي كه آنها صحبت كردند من متوجه شدم ما ايراني‌ها هيچ‌وقت درست متوجه هويت خودمان نیستیم. انگار وقتی یکی از بیرون می آید بهتر می بیند. كشور ما خيلي ارتباط وسيعي با ديگر كشورها ندارد و ايراني‌ها هم نمي‌توانند اين قضيه را خيلي براي خودشان مشخص كنند. ديگران، كارهاي من را خيلي ايراني مي‌بينند.
 
آيا شما موافقید كه گرافيك ايران را به دو بخش گرافيك بازاري و گرافيك هنري تقسیم كنيم؟
همه جاي دنيا اين مساله وجود دارد و بازار يك مساله‌ي منفي نيست. مشكل ما در ايران گرافيك بازاري يا هنري نيست. مشكل ما وجود تضاد بين اين دو است، یک گسلی که این وسط پیدا شده مشکل ماست. مشكل ما سفارش دهنده‌ و طراح بد است. مثلا درجایی مثل ژاپن اين تقسيم‌بندي‌ها به این صورت وجود ندارد. آنجا بهترين كارهايي كه جايزه هم مي‌گيرند، اتفاقا كارهاي بازاري هستند: بازاری به معنای کامرشیال. مشكل ما بازار و هنر نيست. مشكل ما عدم شناخت سفارش‌دهنده و طراح است. وقتي مي‌بينيم يك كار تبلیغاتی خوب نيست يك دليلش خوب نبودن سفارش دهنده است و ديگر اينكه طراح هم عادت كرده برای بازار جور دیگری کار کند. بیشتر كساني كه در طراحي اسمي دارند در حيطه‌ي فرهنگي كار مي‌كنند و نه در حيطه‌ي تبليغات. آنهایی هم که در هر دو مشغولند، کارهایی را که ارایه می دهند کارهای فرهنگیشان است. اين به نظر من ضعف است و نبايد به آن افتخار كرد. این یعنی به همان اندازه که این جدایی در ذهن یک تاجر وجود دارد در ذهن طراح هم هست. البته با ورود جوانتر ها به بازار کار و حرفه، که چندان قایل به این تقسیم بندی ها نیستند كم‌كم اوضاع دارد بهتر مي‌شود. ...نگرش بايد درست شود. وقتي اقتصاد نباشد خيلي كارها راه نمي‌افتد. در جايي ديگر همان بازاری، اسپانسر من مي‌شود و به من كمك مي‌كند تا من يك كار هنري ارايه بدهم. در یک جامعه ی جا افتاده وضعيت به اين صورت است و بازار در آنجا حامی هنر است.
 
چقدر از سفارش دهنده‌ ها تاثير مي‌گيريد؟
قبلا گفتم كه از همه تاثير مي‌گيرم، پس از سفارش‌دهنده‌ام هم. و اين به اين معني نيست كه نظرات تجسمی طرف را گوش بدهم. اصلا! ...من از يك سفارش‌دهنده‌ي مطلع خيلي در كارم كمك مي‌گيرم، ذهنيت طرف را در مورد موضوع با گفت و گو بیرون می کشم و اطلاعاتی در باره ی سفارش می گیرم. مثلا من كتاب‌هاي فلسفي را در اين چند سال خيلي طراحي كرده‌ام که گاهي خيلي پيچيده هستند.بعضی وقتها تا نویسنده یا مترجم نيايد و صحبتي با هم نداشته باشيم وارد فضا نمي‌شوم. فکر می کنم تجربه وجه منفي تاثيرپذيري را برایم حل کرده.
 
از اولين لحظه‌اي كه سفارش مي‌گيريد تا وقتي كه کار خلق مي‌شود چه اتفاقاتي در آتليه‌ي شما و در خود شما مي‌افتد؟
فكر مي‌كنم من يك فضاي خودي دارم كه همه چيز در آن معنا و ترجمه مي‌شود. براي من هر موضوعي به این شکل است. گاهي سفارشي به من مي‌شود كه من ناخودآگاه قبلا بارها و بارها در مورد آن فكر كرده ام. گاهي وقت‌ها هم طول مي‌كشد تا اين هماهنگی اتفاق بيفتد. ولي معمولا خيلي سريع اين پروسه اتفاق مي‌افتد.
 
قبل از اينكه براي مصاحبه اينجا بيايم تصور ديگري از شما داشتم.  فكر مي‌كردم بيژن صيفوري يك آدم برون گرا، با دفتري كاملا آشفته و درهم باشد. اما الان فكر مي‌كنم شما خيلي دروني و معنوي هستيد و نظام بیرونی خاصی هم دارید... معنويت در كجاي كارتان جاي دارد؟
معنویت برایم همان معنای زندگی است، نه چیزی که به صورت زندگی الصاق کنی. پس در کار آدم هم هست، به شرط آنکه درونی باشد. من با مولوی دمخورم و خيلي از مفاهيم كارهايم را از دیالوگی درونی با او گرفته‌ام. به عرفان ايراني بسيار علاقه‌مندم...، موتور محركه‌ي من اینها هستند.
 
خيلي متشكرم كه وقت خودتان را به ما داديد.
زنده باشید.
 
منبع:مجله رنگ
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 17:17 | لینک ثابت |
 
گزارش تصویری سخنرانی رضا عابدینی


گزارش تصویری سخنرانی رضا عابدینی به روایت: خلیل امامی

حضور غافلگیرانه هنرمندان و علاقه مندان/ عکس: خلیل امامی

در باره ی رنگ/ عکس: خلیل امامی

سخنرانی رضا عابدینی/ عکس: خلیل امامی

سخنرانی رضا عابدینی/ عکس: خلیل امامی

سخنرانی رضا عابدینی/ عکس: خلیل امامی

تالار ناصری هم در اختیار این برنامه قرار گرفت/ عکس: خلیل امامی

سخنرانی رضا عابدینی/ عکس: خلیل امامی

رضا عابدینی/ عکس: خلیل امامی

سخنرانی رضا عابدینی/ عکس: خلیل امامی

سالنها گنجایش نداشت و دوستانی هم از طریق مانیتور پیگیر بودند/ عکس: خلیل امامی

سخنرانی رضا عابدینی/ عکس: خلیل امامی

رضا عابدینی/ عکس: خلیل امامی

دوستانی هم از طریق مانیتور طبقه اول برنامه را مشاهده می کردند/ عکس: خلیل امامی

رضا عابدینی در باره ی آثارش توضیح می دهد/ عکس: خلیل امامی

سخنرانی رضا عابدینی/ عکس: خلیل امامی

در پایان مراسم از رضا عابدینی تجلیل شد/ عکس: خلیل امامی

نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در سه شنبه یازدهم مهر 1385 ساعت 15:24 | لینک ثابت |
Click to close Window
 
Click to close Window
 
Click to close Window
 
Click to close Window
 
Click to close Window
 
Click to close Window
 
Click to close Window
 
Click to close Window
 
Click to close Window
 
Click to close Window
 
Click to close Window
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در سه شنبه یازدهم مهر 1385 ساعت 15:7 | لینک ثابت |
 
 
 
 
 زبان گرافیک نویل برودی/مارگارت ریچاردسن/ترجمه علی وزیریان  
 

نویل برودی ، طراح انگلیسی ، هنرمندی مبتکر، با دیدگاهی جنجال برانگیز است، او به خاطر ابداع در طراحی حروف با مفاهیمی قدرتمند، رنگ آمیزی زنده و شفاف و تایپو گرافی مهیج وتصویری به شهرتی قابل وصول دست یافته است. در واقع امضاء برودی ، سبک و سیاق او در مبنا قراردادن استفاده از حروف اند که با بدیهه سازی وابتکار همراه است. او درآغاز به خاطر طراحی روی جلد مجلاتی مانند« the Face » و « Arena » و نیز طرحهای گرافیکی و تصویر سازیهای پر معنا ی سرمقاله ها که از بازی با حروف ساخته شده بودند شناخته شد ، و اکنون نیز مشغول دگرگون کردن طراحی دیجیتال است. نگاه و تصور برودی ، اساساً خلق زبان بصری جدیدی است که قابل نمایش باشد. برودی سی ساله بود که کتاب « زبان گرافیک نویل برودی » نوشته جان وزنکرافت و طراحی برودی منتشر شد. این کتاب که تب وتاب بصری « برودی» و متن عالی و رفیع « وزنکرافت» را در برداشت ، برای هر دو آنها پر بار بود و در آن زمان شصت هزار نسخه آن به فروش رسید. همچنین « برودی» موفق شد تا نمایشگاهی از آثارش را در موزه ویکتوریا و آلبرت در لندن بر پا کند ، که چندی بعد همین نمایشگاه رهسپار « ادینبورگ»، « برلین»، « هامبورگ»، «وین» و «توکیو» شد. اما این تحسین برای برودی در انگلستان نه موجب سفارش بیشتری شد و نه جایزه مالی برای او به ارمغان آورد، بنابراین او به محیطی بین المللی نقل مکان کرد که سفارش دهندگانی از اروپا ، امریکا و ژاپن داشت و همین شفارش ها موجب خلق تمبرهایی برای ـ ptt ـ « تله کام» هلند ، طراحی نشانه و شخصیت گرافیکی برای ـ orf ـ خبرگزاری دولتی اطریش ، تبلیغات « نایک»، « وایدن» و « کندی» در ایالات مختلف و انجام پروژه هایی برای شعب فروشگاههای « پارکو» در توکیو شد. پاسخگویی به این تعهدها و ازدیاد و کثرت دیگر طرحها ، مجموعه ای از آثار ماندگار او در کتاب « زبان گرافیک نویل برودی2» هستند که باز هم توسط « برودی» و« وزنکرافت» از سوی انتشارات « تامس و هادسان» درسپتامبر 1994 منتشر شد. این کتاب نتیجه جستجو، پژو هش و توسعه و تکامل اشکال دیجیتالی « برودی» و تئوریهای استادانه « وزنکرافت» و الهامهایی است که با پیشرفت تکنولوژی کامپیوتر پدید آمد ه است . آنچه تمام و کمال در کتاب به نمایش در آمده « فیوز» است ؛ نشریه ای پرجنب و جوش که در سال 1990 ، استودیوی برودی آن را ایجاد کرد و با سرمایه « فونت شاپ اینتر نشنال» به چاپ رسید . « فیوز» فصلنامه ای است که جوایز گوناگونی را به خود اختصاص داده : « این نشریه ایده های جدید تایپو گرافی و زبان بصری را درقلمرو دیجیتال کشف می کند» که به صورت یک دیسکت ، چهار پوستر به همراه یک مقاله انتقادی و تحلیلی از « وزنکرافت» روی کاغذ مقوایی گراف ارائه می شود . هر شماره «فیوز» دارای موضوعی خاص است که چهار طراح آن را تفسیر می کنند ، این طراحان خود برای تجربه کردن با حروف به کار گمارده شده اند. این حروف برای استفاده حروفچینی و چاپ درصفحات نشریه نیست ، بلکه پوسترها ( که تعدادی ازآنها دراین صفحات دیده می شوند) کاربرد حروف « فیوز» را نشان می دهند . هر جایی که برنامه نمایش دهنده کامپیوتری بتواند فونت ها را اجرا کند « فیوز» برای نمایش حاضر و آماده است. موضوعهای هر شماره « فیوز» به ماهیت پژو هشی هر طرح اشاره دارد. فیوز شامل مباحث گوناگونی از جمله ابتکار و نوآوری ، اطلاع رسانی و مذهب است و اخیراً در شماره 11 خود به پرنوگرافی پرداخته است. طراحان فیوز مسئول طراحی فونتهای مربوط به موضوعات قابل انعطاف ، دیجیتالی و تفسیری هستند. برودی و وزنکرافت و ( جان کریچلی مسئول تولید استودیوی تحقیقاتی برودی) دریافتند که الفبا و حروف چاپی به عنوان نمادهایی که عهده دار بار فرهنگی و عاطفی اند، چیزی فراتر از نمایش 26 حرف اند ؛ چنانکه وزنکرافت می گوید: « فیوز جسورانه تلاش می کند تا هنر گرافیک را با فرهنگ عمومی و فلسفه تلفیق کند» . برودی معتقد است که تغییر سرعت تکنولوژی ( به ویژه پیشرفت تکنولوژی کامپیوتر و نرم افزار ها نسبت به پنج سال گذشته) نیاز به فرمول بندی تازه ای در تئوری و مبانی طراحی و تمرین و ممارست دارد ؛ همانند تاثیری که عکاسی بر نقاشی سنتی گذاشت و به هنر تجریدی منجر شد. برودی مدعی است که انقلاب در طراحی از زمانی به راه افتاد که دگرگونی اساسی در تکنولوژی کامپیوتری به وجود آمد. او خود اظهارمی کند که کامپیوتر یک رسانه هنری است که او نقاشیهای دیجیتالی اش را به وسیله آن و با تجسم بخشیدن و صورتی تبدیل یافته برمبنای شکل حروف خلق می کند . این انتزاع وخصوصیت خلاصه کردن و چگونگی فرم ها ی آزاد در آثار او هم مورد تمجید و ستایش و هم مورد انتقاد و نکوهش قرار گرفته است . این تجربه ها حاصل تحقیق و موشکافی برودی بر روی حروف و طرز بکارگیری نافذ و موثرآنها برای چاپ و نمایش است که تئوری او را ازفرم ومضمون تجسم وعینیت می بخشد. او احساس می کند نقش بزرگ فیوز و طراحان شرکت کننده در آن، پشتکار و جدیت در وسعت بخشیدن به تایپوگرافی برای نمایش است. قطعاً یکی از موضوعهای مورد بحث شماره های بعدی نشریه فیوزدرباره آینده نویل برودی خواهد بود ، به عنوان هنرمندی که دارای تجربه با فرمهای تایپوگرافی و درگیر کار کردن با حروف است.

(گزیده آثار برودی در بخش تصاویر)

نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در دوشنبه دهم مهر 1385 ساعت 14:59 | لینک ثابت |
The Second Typography Poster
Annual as Assma-ul Hossna



The Second annual Typography Exhibition of Asma-ul Hossna was opened with participation of 114 artists in different artistic fields, in Momayez and Mir-Miran galleries of the Iranian Artists' Forum (IAF), on October 14. It was opened with presence of the advisor of the minister of culture and Islamic guidance, M.H. Niroumand and a large number of artists.

The Second Typography Exhibition of Asma-ul Hossna has been held with presence of 114 posters. The works have been selected among 714 artistic works by 310 artists. The selecting board of the exhibition includes; Reza Abedini, Seyed Hassan Mousazadeh, Seyed Ali Mir-Fattah, Mostafa Nadarloo and Ali Vazirian.

The jury of the final selection: Sedaqat Jabbari, Abdolmajid Hosseini Raad, Reza Abedini, Seyed Ali Mir-Fattah, Mostafa Nadarloo and Ali Vazirian.



بیانیه هیئت داوران

(و علم آدم اسماء کلها)... و اسم ها را به تمامی به آدم آموخت،بر فرشتگان عرضه کرد و فرمود مرا خبر دهید از این اسماء اگر از راست گویانید .گفتند پاک و منزهی تو، هیچ ندانیم جز آنچه تو ما را آموخته ای . به راستی که دانای آسمان ها و زمینم. و می دانم آنچه آشکار می کنید و پنهان کرده اید. (قرآن مجید)
همه شرافت آدمی بر سایر موجودات،همین است که خلاق مجید،اسماء خویش را به او آموخته است و دیگر خلایق را تاب آن نبوده تا در معرض اسماءالله قرار گیرند.چنانچه اگر بر کوه عرضه می کردند،پاره پاره می شد و از هم می گسیخت
اسم ها را به آدم آموخته اند بلکه در این دار وجود مظاهر این اسماء رابیابد و با تمسک بر مظهر اسم اعظم از گیر و دار عالم خاکی و شر اهریمنان رهایی یابد و به حضرت حق رجوع نماید و سزاوار است که بر این امانت عظیمی که بدو سپرده اند بر خود ببالد و لاف خلیفه اللهی سر دهد.چنانکه به قول حضرت خواجه شیراز:
سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم
در این شهر رمضان المبارک که خود از مظهر اسماء رحمانی حضرت ذوالجلال و الاکرام است بسیاری از هنرمندان با نگاشتن حروف اسماءالحسنی قرب نوافل به جای آوردند و با عرضه هنر خویش مقدمات تقرب به اسماءالحسنی را فراهم آوردند.قطع و یقین،این اظهار تقرب و ارادت،ماجور صاحب این ماه صیام است و معیار و ملاک داوری را به آن راه نیست.

اما از حیث قرار ملاک های مرسوم زیبایی شناسانه و معیارهای متداول هنر گرافیک هیئت داوران آثار راه یافته به نمایشگاه را با دقت و جدیت تمام مورد بررسی قرار داد و آثار برگزیده را از میان انبوه آثار زیبا و چشم نواز انتخاب کرد
قبل از اعلام اسامی این منتخبین گرامی،شایسته است چند نکته را من باب توضیح و درباره شیوه داوری عرض کنیم:

1 :/ به تشخیص هیئت انتخاب و داوری و به گواهی بسیاری از بازدیدکنندگان از نمایشگاه ،غالب آثار رسیده به این دوره نسبت به دوره قبل از قوت و استحکام هنری خاصی برخوردار بوده که خود نشان از تجربه اندوزی،جدیت و پشتکار هنرمندان،خاصه هنرجویان و دانشویان هنر و رونق محافل هنری دارد.از این فرصت باید نهایت حسن استفاده را کرد و نظام آموزشی را به این همه ذوق و شوق و انگیزه دینی جوانان توجه داد،بلکه فکری برای این رکود و یکنواختی نظام آموزشی کنند.

2 :/ موضوع نمایشگاه چنانکه می دانید اسماءالحسنی بوده است،بنابراین در طراحی حروف و فهم زیبایی شناسی حروف
بایدکه شان اسماءالله رعایت می شده که البته اغلب آثار حکایت از آن داشت که هنرمندان به شان حروف و اسماء الهی واقف بوده اند.

3 :/ با توجه به معیارهای گرافیکی و ملاحظاتی که در طراحی پوستر باید رعایت شودبعضی از آثار که به خوشنویسی صرف تمایل داشتند و بیشتر از آنکه یک یک اثر گرافیک باشند،یک کالیگرافی چشم نواز بودند،از داوری کنار گذاشته شدند اما التفات هنرمندان به میراث زیبایی شناسی گذشته و بهره گیری از فرم های خوشنویسی بر ارزش آثار افزوده است.

4 :/ دررده بندی آثار،علاوه بر معیارهای متداول،برای خلاقیت،پروراندن ایده های بکر و نحوه اجرای متناسب با موضوع امتیازات خاصی در نظر گرفته شده است،اما در داوری این نمایشگاه نیز مثل سایر داوری ها نبه های تشویق آمیز فراموش نشده است.

و بالاخره کوتاه سخن آنکه،همه این نمایشگاه و آثار و داوری و غیره و غیره طریقی بوده است برای تقرب جستن و فهم اسماءالحسنی و بهانه ای که بتوانیم ارادتمان را به مظهر لطف حضرت رحمن،رسول اعظم اسلام(ص)و از مظاهر اسم اعظم،علی ابن ابی طالب علیه السلام و مظهر اسماءالحسنی خاندان عصمت وطهارت علیهما السلام عرضه داریم که گفت:

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شهنه نجف
دومین نمایشگاه سالانه حروف نگاری پوستر اسماء الحسنی با برگزاری مراسم اختتامیه و معرفی برگزیدگان پایان یافت.

مراسم اختتامیه دومین نمایشگاه سالانه حروف نگاری پوستر اسماء الحسنی در روز پنج شنبه چهارم آبانماه در سالن بتهوون خانه هنرمندان ایران و با حضور هنرمندان و هیئت داوران برگزار شد .در این مراسم که راس ساعت 17 آغاز شد پس از تلاوت کلام الله مجید ، نمایش فیلم و گزارش تصویری نمایشگاه ؛جناب آقای سید علی میر فتاح درخصوص موضوع نمایشگاه و چگونگی استفاده از حروف در طراحی پوستر سخنرانی کرد و سپس بیانیه هیئت داوران قرائت گردید . در انتهای برنامه برگزیدگان به شرح زیر معرفی شدند :

نفر اول : زینب شهیدی/ دیپلم افتخار به همراه 10 سکه بهار آزادی
نفر دوم : محمد رضا عبدالعلی/ دیپلم افتخار به همراه 7 سکه بهار آزادی
نفر سوم : ایمان صفایی/ دیپلم افتخار به همراه 5 سکه بهار آزادی
هیئت داوران به منظور تشویق استعدادهای نو از افراد زیر تقدیر کرد :
آقایان : مهدی حاجی محمدی فریمانی/علی رفیعی/محمد عابدینی/حامد عدالتی/امیر حسین قوچی بیگ/ هادی معزی/ مانی مهرورز

همچنین دیپلم افتخار مجمع طراحان مستقل ایران نیز به آقای حسین درخشانی تعلق گرفت.
در خصوص سفر مطالعاتی به پاریس به اطلاع می رساند که متاسفانه اهداء این جایزه از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی لغو شد.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 15:13 | لینک ثابت |
The Second Typography Poster
Annual as Assma-ul Hossna



The Second annual Typography Exhibition of Asma-ul Hossna was opened with participation of 114 artists in different artistic fields, in Momayez and Mir-Miran galleries of the Iranian Artists' Forum (IAF), on October 14. It was opened with presence of the advisor of the minister of culture and Islamic guidance, M.H. Niroumand and a large number of artists.

The Second Typography Exhibition of Asma-ul Hossna has been held with presence of 114 posters. The works have been selected among 714 artistic works by 310 artists. The selecting board of the exhibition includes; Reza Abedini, Seyed Hassan Mousazadeh, Seyed Ali Mir-Fattah, Mostafa Nadarloo and Ali Vazirian.

The jury of the final selection: Sedaqat Jabbari, Abdolmajid Hosseini Raad, Reza Abedini, Seyed Ali Mir-Fattah, Mostafa Nadarloo and Ali Vazirian.



بیانیه هیئت داوران

(و علم آدم اسماء کلها)... و اسم ها را به تمامی به آدم آموخت،بر فرشتگان عرضه کرد و فرمود مرا خبر دهید از این اسماء اگر از راست گویانید .گفتند پاک و منزهی تو، هیچ ندانیم جز آنچه تو ما را آموخته ای . به راستی که دانای آسمان ها و زمینم. و می دانم آنچه آشکار می کنید و پنهان کرده اید. (قرآن مجید)
همه شرافت آدمی بر سایر موجودات،همین است که خلاق مجید،اسماء خویش را به او آموخته است و دیگر خلایق را تاب آن نبوده تا در معرض اسماءالله قرار گیرند.چنانچه اگر بر کوه عرضه می کردند،پاره پاره می شد و از هم می گسیخت
اسم ها را به آدم آموخته اند بلکه در این دار وجود مظاهر این اسماء رابیابد و با تمسک بر مظهر اسم اعظم از گیر و دار عالم خاکی و شر اهریمنان رهایی یابد و به حضرت حق رجوع نماید و سزاوار است که بر این امانت عظیمی که بدو سپرده اند بر خود ببالد و لاف خلیفه اللهی سر دهد.چنانکه به قول حضرت خواجه شیراز:
سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم
در این شهر رمضان المبارک که خود از مظهر اسماء رحمانی حضرت ذوالجلال و الاکرام است بسیاری از هنرمندان با نگاشتن حروف اسماءالحسنی قرب نوافل به جای آوردند و با عرضه هنر خویش مقدمات تقرب به اسماءالحسنی را فراهم آوردند.قطع و یقین،این اظهار تقرب و ارادت،ماجور صاحب این ماه صیام است و معیار و ملاک داوری را به آن راه نیست.

اما از حیث قرار ملاک های مرسوم زیبایی شناسانه و معیارهای متداول هنر گرافیک هیئت داوران آثار راه یافته به نمایشگاه را با دقت و جدیت تمام مورد بررسی قرار داد و آثار برگزیده را از میان انبوه آثار زیبا و چشم نواز انتخاب کرد
قبل از اعلام اسامی این منتخبین گرامی،شایسته است چند نکته را من باب توضیح و درباره شیوه داوری عرض کنیم:

1 :/ به تشخیص هیئت انتخاب و داوری و به گواهی بسیاری از بازدیدکنندگان از نمایشگاه ،غالب آثار رسیده به این دوره نسبت به دوره قبل از قوت و استحکام هنری خاصی برخوردار بوده که خود نشان از تجربه اندوزی،جدیت و پشتکار هنرمندان،خاصه هنرجویان و دانشویان هنر و رونق محافل هنری دارد.از این فرصت باید نهایت حسن استفاده را کرد و نظام آموزشی را به این همه ذوق و شوق و انگیزه دینی جوانان توجه داد،بلکه فکری برای این رکود و یکنواختی نظام آموزشی کنند.

2 :/ موضوع نمایشگاه چنانکه می دانید اسماءالحسنی بوده است،بنابراین در طراحی حروف و فهم زیبایی شناسی حروف
بایدکه شان اسماءالله رعایت می شده که البته اغلب آثار حکایت از آن داشت که هنرمندان به شان حروف و اسماء الهی واقف بوده اند.

3 :/ با توجه به معیارهای گرافیکی و ملاحظاتی که در طراحی پوستر باید رعایت شودبعضی از آثار که به خوشنویسی صرف تمایل داشتند و بیشتر از آنکه یک یک اثر گرافیک باشند،یک کالیگرافی چشم نواز بودند،از داوری کنار گذاشته شدند اما التفات هنرمندان به میراث زیبایی شناسی گذشته و بهره گیری از فرم های خوشنویسی بر ارزش آثار افزوده است.

4 :/ دررده بندی آثار،علاوه بر معیارهای متداول،برای خلاقیت،پروراندن ایده های بکر و نحوه اجرای متناسب با موضوع امتیازات خاصی در نظر گرفته شده است،اما در داوری این نمایشگاه نیز مثل سایر داوری ها نبه های تشویق آمیز فراموش نشده است.

و بالاخره کوتاه سخن آنکه،همه این نمایشگاه و آثار و داوری و غیره و غیره طریقی بوده است برای تقرب جستن و فهم اسماءالحسنی و بهانه ای که بتوانیم ارادتمان را به مظهر لطف حضرت رحمن،رسول اعظم اسلام(ص)و از مظاهر اسم اعظم،علی ابن ابی طالب علیه السلام و مظهر اسماءالحسنی خاندان عصمت وطهارت علیهما السلام عرضه داریم که گفت:

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شهنه نجف
دومین نمایشگاه سالانه حروف نگاری پوستر اسماء الحسنی با برگزاری مراسم اختتامیه و معرفی برگزیدگان پایان یافت.

مراسم اختتامیه دومین نمایشگاه سالانه حروف نگاری پوستر اسماء الحسنی در روز پنج شنبه چهارم آبانماه در سالن بتهوون خانه هنرمندان ایران و با حضور هنرمندان و هیئت داوران برگزار شد .در این مراسم که راس ساعت 17 آغاز شد پس از تلاوت کلام الله مجید ، نمایش فیلم و گزارش تصویری نمایشگاه ؛جناب آقای سید علی میر فتاح درخصوص موضوع نمایشگاه و چگونگی استفاده از حروف در طراحی پوستر سخنرانی کرد و سپس بیانیه هیئت داوران قرائت گردید . در انتهای برنامه برگزیدگان به شرح زیر معرفی شدند :

نفر اول : زینب شهیدی/ دیپلم افتخار به همراه 10 سکه بهار آزادی
نفر دوم : محمد رضا عبدالعلی/ دیپلم افتخار به همراه 7 سکه بهار آزادی
نفر سوم : ایمان صفایی/ دیپلم افتخار به همراه 5 سکه بهار آزادی
هیئت داوران به منظور تشویق استعدادهای نو از افراد زیر تقدیر کرد :
آقایان : مهدی حاجی محمدی فریمانی/علی رفیعی/محمد عابدینی/حامد عدالتی/امیر حسین قوچی بیگ/ هادی معزی/ مانی مهرورز

همچنین دیپلم افتخار مجمع طراحان مستقل ایران نیز به آقای حسین درخشانی تعلق گرفت.
در خصوص سفر مطالعاتی به پاریس به اطلاع می رساند که متاسفانه اهداء این جایزه از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی لغو شد.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 15:13 | لینک ثابت |
The Second Typography Poster
Annual as Assma-ul Hossna



The Second annual Typography Exhibition of Asma-ul Hossna was opened with participation of 114 artists in different artistic fields, in Momayez and Mir-Miran galleries of the Iranian Artists' Forum (IAF), on October 14. It was opened with presence of the advisor of the minister of culture and Islamic guidance, M.H. Niroumand and a large number of artists.

The Second Typography Exhibition of Asma-ul Hossna has been held with presence of 114 posters. The works have been selected among 714 artistic works by 310 artists. The selecting board of the exhibition includes; Reza Abedini, Seyed Hassan Mousazadeh, Seyed Ali Mir-Fattah, Mostafa Nadarloo and Ali Vazirian.

The jury of the final selection: Sedaqat Jabbari, Abdolmajid Hosseini Raad, Reza Abedini, Seyed Ali Mir-Fattah, Mostafa Nadarloo and Ali Vazirian.



بیانیه هیئت داوران

(و علم آدم اسماء کلها)... و اسم ها را به تمامی به آدم آموخت،بر فرشتگان عرضه کرد و فرمود مرا خبر دهید از این اسماء اگر از راست گویانید .گفتند پاک و منزهی تو، هیچ ندانیم جز آنچه تو ما را آموخته ای . به راستی که دانای آسمان ها و زمینم. و می دانم آنچه آشکار می کنید و پنهان کرده اید. (قرآن مجید)
همه شرافت آدمی بر سایر موجودات،همین است که خلاق مجید،اسماء خویش را به او آموخته است و دیگر خلایق را تاب آن نبوده تا در معرض اسماءالله قرار گیرند.چنانچه اگر بر کوه عرضه می کردند،پاره پاره می شد و از هم می گسیخت
اسم ها را به آدم آموخته اند بلکه در این دار وجود مظاهر این اسماء رابیابد و با تمسک بر مظهر اسم اعظم از گیر و دار عالم خاکی و شر اهریمنان رهایی یابد و به حضرت حق رجوع نماید و سزاوار است که بر این امانت عظیمی که بدو سپرده اند بر خود ببالد و لاف خلیفه اللهی سر دهد.چنانکه به قول حضرت خواجه شیراز:
سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم
در این شهر رمضان المبارک که خود از مظهر اسماء رحمانی حضرت ذوالجلال و الاکرام است بسیاری از هنرمندان با نگاشتن حروف اسماءالحسنی قرب نوافل به جای آوردند و با عرضه هنر خویش مقدمات تقرب به اسماءالحسنی را فراهم آوردند.قطع و یقین،این اظهار تقرب و ارادت،ماجور صاحب این ماه صیام است و معیار و ملاک داوری را به آن راه نیست.

اما از حیث قرار ملاک های مرسوم زیبایی شناسانه و معیارهای متداول هنر گرافیک هیئت داوران آثار راه یافته به نمایشگاه را با دقت و جدیت تمام مورد بررسی قرار داد و آثار برگزیده را از میان انبوه آثار زیبا و چشم نواز انتخاب کرد
قبل از اعلام اسامی این منتخبین گرامی،شایسته است چند نکته را من باب توضیح و درباره شیوه داوری عرض کنیم:

1 :/ به تشخیص هیئت انتخاب و داوری و به گواهی بسیاری از بازدیدکنندگان از نمایشگاه ،غالب آثار رسیده به این دوره نسبت به دوره قبل از قوت و استحکام هنری خاصی برخوردار بوده که خود نشان از تجربه اندوزی،جدیت و پشتکار هنرمندان،خاصه هنرجویان و دانشویان هنر و رونق محافل هنری دارد.از این فرصت باید نهایت حسن استفاده را کرد و نظام آموزشی را به این همه ذوق و شوق و انگیزه دینی جوانان توجه داد،بلکه فکری برای این رکود و یکنواختی نظام آموزشی کنند.

2 :/ موضوع نمایشگاه چنانکه می دانید اسماءالحسنی بوده است،بنابراین در طراحی حروف و فهم زیبایی شناسی حروف
بایدکه شان اسماءالله رعایت می شده که البته اغلب آثار حکایت از آن داشت که هنرمندان به شان حروف و اسماء الهی واقف بوده اند.

3 :/ با توجه به معیارهای گرافیکی و ملاحظاتی که در طراحی پوستر باید رعایت شودبعضی از آثار که به خوشنویسی صرف تمایل داشتند و بیشتر از آنکه یک یک اثر گرافیک باشند،یک کالیگرافی چشم نواز بودند،از داوری کنار گذاشته شدند اما التفات هنرمندان به میراث زیبایی شناسی گذشته و بهره گیری از فرم های خوشنویسی بر ارزش آثار افزوده است.

4 :/ دررده بندی آثار،علاوه بر معیارهای متداول،برای خلاقیت،پروراندن ایده های بکر و نحوه اجرای متناسب با موضوع امتیازات خاصی در نظر گرفته شده است،اما در داوری این نمایشگاه نیز مثل سایر داوری ها نبه های تشویق آمیز فراموش نشده است.

و بالاخره کوتاه سخن آنکه،همه این نمایشگاه و آثار و داوری و غیره و غیره طریقی بوده است برای تقرب جستن و فهم اسماءالحسنی و بهانه ای که بتوانیم ارادتمان را به مظهر لطف حضرت رحمن،رسول اعظم اسلام(ص)و از مظاهر اسم اعظم،علی ابن ابی طالب علیه السلام و مظهر اسماءالحسنی خاندان عصمت وطهارت علیهما السلام عرضه داریم که گفت:

حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شهنه نجف
دومین نمایشگاه سالانه حروف نگاری پوستر اسماء الحسنی با برگزاری مراسم اختتامیه و معرفی برگزیدگان پایان یافت.

مراسم اختتامیه دومین نمایشگاه سالانه حروف نگاری پوستر اسماء الحسنی در روز پنج شنبه چهارم آبانماه در سالن بتهوون خانه هنرمندان ایران و با حضور هنرمندان و هیئت داوران برگزار شد .در این مراسم که راس ساعت 17 آغاز شد پس از تلاوت کلام الله مجید ، نمایش فیلم و گزارش تصویری نمایشگاه ؛جناب آقای سید علی میر فتاح درخصوص موضوع نمایشگاه و چگونگی استفاده از حروف در طراحی پوستر سخنرانی کرد و سپس بیانیه هیئت داوران قرائت گردید . در انتهای برنامه برگزیدگان به شرح زیر معرفی شدند :

نفر اول : زینب شهیدی/ دیپلم افتخار به همراه 10 سکه بهار آزادی
نفر دوم : محمد رضا عبدالعلی/ دیپلم افتخار به همراه 7 سکه بهار آزادی
نفر سوم : ایمان صفایی/ دیپلم افتخار به همراه 5 سکه بهار آزادی
هیئت داوران به منظور تشویق استعدادهای نو از افراد زیر تقدیر کرد :
آقایان : مهدی حاجی محمدی فریمانی/علی رفیعی/محمد عابدینی/حامد عدالتی/امیر حسین قوچی بیگ/ هادی معزی/ مانی مهرورز

همچنین دیپلم افتخار مجمع طراحان مستقل ایران نیز به آقای حسین درخشانی تعلق گرفت.
در خصوص سفر مطالعاتی به پاریس به اطلاع می رساند که متاسفانه اهداء این جایزه از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی لغو شد.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در چهارشنبه پنجم مهر 1385 ساعت 15:13 | لینک ثابت |

گفتگو با استاد صادق بریرانی


گفتگوی اختصاصی "رسم" : استاد صادق بریرانی متولد 1302 بندر انزلی و دانش‌آموخته مقطع فوق لیسانس دانشگاه ایندیانا آمریکاست. این گفتگو در سال 1381 انجام و در صفحه گرافیک رزونامه انتخاب منتشر شده است. این گفتگو با اندکی تغییر ، پیش روی شماست.


از دوران نوجوانی‌تان شروع کنید!
من در دوره دوم دبیرستان ، استادی داشتم که درویش بود و با وضعی سر کلاس می‌آمد که متفاوت و دیدنی بود. در حالی که همه معلمان با یقه آهاری ، کروات ، موهای مرتب و کفش‌های واکس‌زده سر کلاس می‌آمدند ، او با شارب و ریش بلند می‌آمد. آن موقع من از بندر انزلی برای تحصیل آمده بودم رشت. اولین باری که آمد سر کلاس ، همه ما متعجب شدیم. من قبلا شریعت را می‌دانستم و نماز و روزه و تمام اینها را کامل می‌خواندم ، ولی وقتی به این مرد برخوردم ، او عرفان را به من آموخت. یک روز به ما گفت که هرکسی روز جمعه یک کاری بکند و بیاورد سر کلاس. هیچ کس کاری نکرد فقط من دو تا نقاشی کشیدم و آوردم نشانش بدهم. او تشویقم کرد و بهم گفت: "پسر جان دستت خیلی محکم است" من باید به تو جداگانه تعلیم بدهم. یک روز سه تا کار آبرنگ خودش را آورد و بهم نشان داد که به شیوه پرداز کار کرده بود و این اولین باری بود که من کار اورژینال و اصل می‌دیدم. این شد که اولین کارهایم متأثر از او ، بیشتر فیگوراتیو شد. او آدم بسیار جالبی بود.

 

این آدم بسیار جالب کی بود؟
امیر هوشنگ زرین‌کلک بود. او در جوانی از مریدان میرزاکوچک خان بود. بعدا خودش تعریف کرد که در اثر آشنایی با عارفی درویش مسلک ، از همه چیز دست می‌کشد و بعد از آن ، با ریش و موی بلند و ردای سفید ظاهر می‌شود. همیشه بعد از کلاس تا دم خانه‌‌اش او را همراهی می‌کردم. اولین برخوردهای من با او در پاییز بود. یکبار یادم هست وقتی راه می‌رفتیم و من برگ‌های خشکی را که روی زمین افتاده بودم لگد می‌کردم ، به من گفت: "اینها سبز بودند و زندگی داشتند حالا که زیر پای تو افتادند نباید لگدشان کنی چون اینها روح دارند". او به زندگی یک برگ خشک هم توجه داشت. او مرا متحول کرد.

 

تحت تاثیر او به نقاشی علاقه‌مند شدید؟
البته قبل از آشنایی با امیرهوشنگ هم نقاشی می‌کردم ولی تعلیمات او مرا رشد داد. چون او هم مینیاتور کار می‌کرد و هم نقاشی. تا جایی که بعضی وقت‌ها در بعضی پروژه‌های نقاشی با هم کار می‌کردیم. مثلا یادم می‌آید در تابستان یکی از همان سال‌ها ، یک نفر به امیرهوشنگ سفارش داد تا شاه اسماعیل را در جنگ چالدران بکشد. امیرهوشنگ به من گفت تو بیا این را طرح کن. من هم از روی نمونه کارت‌هایی که داشتم سوارکاران و توپها و اینها را روی پرده بزرگ طرح کردم.

 

چی طرح کردید؟
شاه اسماعیل را طرح کردم که سوار بر اسب ، داشت با شمشیر بر زنجیر توپ‌های ترک‌های عثمانی می‌کوبید. یادم هست پنج شش ساعت تمام کار می‌کردم بدون اینکه استراحت کنم. بعد که طرح کردم امیرهوشنگ رنگ‌گذاری کرد و من اولین بار رنگ روغن را از او یاد گرفتم. رنگ روغن‌های فرنگی داشت که با وسواس تمام آنها را نگهداری می‌کرد ، حتی اسم بعضی از آنها را درست بلد نبود تلفظ کند ولی رنگ را خوب می‌شناخت.

 

امیر هوشنگ شما را تشویق کرد تا رشته نقاشی را در دانشگاه ادامه بدهید؟
نه اتفاقا می‌گفت من یک خواهش ازت دارم و این که نقاشی را دنبال نکن. گفتم چرا؟ گفت : چون وقتی به فقر بیفتی ، مرا نفرین می‌کنی. چون آن موقع وضع زندگی نقاش‌ها ، خیلی بد بود.

 

شما هم توصیه‌اش را جدی نگرفتید؟
من وقتی می‌خواستم در کنکور شرکت کنم به خودم گفتم ای امیر هوشنگ تو شاهد باش که من با دانستن توصیه تو دارم این کار را می‌کنم ، ولی مع‌الوصف علاقه دارم و می‌خواهم شرکت کنم. آخر در ریاضیات و فیزیک هم ممتاز بودم و می‌خواستم اینها را ادامه بدهم ولی بعد دیدم که نقاشی را بیشتر دوست دارم. چند وقت بعد از اینکه آمدم دانشگاه ، امیرهوشنگ هم فوت شد.

 

دانشکده هنرهای زیبا آن موقع هم کنکور داشت؟
بله سال 1326 بود که وارد هنرهای زیبا شدم. همان سال‌ها با سهراب سپهری و منوچهر شیبانی آشنا شدم. اینها هر دو از کاشان آمده بودند.

 

با سپهری هم دوره بودید؟
همکلاس و دوست بودیم با هم کوه می‌رفتیم. یکبار هم هر دو نفرمان را انتخاب کردند تا برای تدریس هنرهای تجسمی ، ما را آموزش دهند و یک خانمی استاد ما بود که از آمریکا آمده بود و من و سهراب ، تنها شاگردهایش بودیم که این دوره ناتمام ماند و آن خانم برگش به آمریکا. من هم بعدش رفتم آمریکا.

 

در آمریکا بود که قلم مخصوص‌تان را ساختید؟
همان سال‌ها بود و وقتی برگشتم به ایران ، یک دفعه به فکر افتادم که با این قلم ، خیلی دارم طبیعت‌گرایانه و فیگوراتیو کار می‌کنم ولی هنوز به اساس و معنویت کار نرسیده‌ام. یعنی آن چیزی که درونی و معنوی است. یک مرتبه به یاد و جد صوفیان و ذکرهایشان افتادم و تصمیم گرفتم از آن ذکر و حال استفاده کنم.

 

باز هم تعلیمات امیر هوشنگ کمک‌تان کرد؟
بله. مدتی با این فکر کلنجار رفتم و به این نتیجه رسیدم که چون آنها با کلمه پیش می‌روند ، بهتر است من هم با کلمه شروع کنم. اما خوب کار من تصویر است و نمی‌توانم کلمه را بیان کنم پس باید بنویسم. یعنی همان شعرهای عارفانه آنها را بایستی می‌نوشتم و شروع کردم و اولین نتیجه‌اش هم این بود که به الفبای مخصوص خودم رسیدم. الفبایی که فقط با همین قلم بدست می‌آمد. این قلم طوری بود که رنگ را در خودش نگه نمی‌داشت مجبور بودم موقع نوشتن ، تاس رنگ را در دست بگیرم و با قلم حرکت کنم و همین هم باعث شد سرعت نوشتن‌ام بالا برود. یعنی مجبور بودم سریع بنویسم چون قلم ، رنگ را در خودش نگه نمی‌داشت. مثل اسب سرکش بود که تا سوار شوی ، راه می‌افتد.

 

البته به نظرم همین الفبای مخصوص شما ، به چند دوره تقسیم می‌شود!
از چه نظر؟

 

از نظر خوانایی. یعنی در ابتدای کار با این قلم ، هنوز به خوانایی حروف و کلمات توجه داشتید. ولی به مرور ، کلمات و جملات خوانایی‌شان را از دست می‌دهند!
بله. این کاراکتری است که برای حروف طراحی کردم به مرور به جایی رسید که خیلی مجرد و مستقل به نظر رسید. یعنی صورت و ظاهرش را از دست داد. یک مرتبه یاد شمس تبریزی افتادم ، آنجایی که از خط سوم حرف می‌زند:" آن خطاط سه گونه خط نوشتی ، یکی او خواندی لاغیر ، یکی را هم او خواندی هم غیر ، یکی نه او خواندی نه غیر او ، آن خط سوم منم ". من با همین حرف یک سری کارهایی کردم که همین حال را داشت و کلمات خوانده نمی‌شد.

 

آیا این آثار مربوط به همان سال‌هایی است که رییس اداره هنر گرافیک در وزارت فرهنگ و هنر ، بودید؟
آن زمان من صبح‌ها در اداره کار می‌کردم. دوازده تا کارمند داشتم مثل آقای گنجینه ، امیرخانی ، منوچهر معتبر ، مسعود عربشاهی ، جواهرپور ، اسفندیاری ، فروضی و . . . کارهای خوشنویسی اداره را به امیرخانی و جواهرپور می‌دادم و کارهای چاپ سیلک را به گنجینه می‌سپردم و کارهای گرافیک و طراحی را به عربشاهی و معتبر و اسفندیاری می‌دادم.

 

فروضی کی بود؟
شما نمی‌شناسید. در مسکو تحصیل کرده بود نقاش خیلی خوبی بود ، برگشته بود ایران و بیکار بود. آمد تو اداره ما. الان شنیده‌ام فوت کرده. اسفندیار احمدیه هم کارمند ما بود که انیماتورست. یک شاخه دیگر هم داشتیم به اسم " مکانیکال دراوینگ " که طرح‌های هندسی ما را انجام می‌داد و " ماطاوسیان " این کار را می‌کرد که الان اینجا نیست. البته این ماطاوسیان کارهای کالیگرافی لاتین را هم انجام می‌داد. یک شابلون‌های مخصوصی داشت.

 

طراحی کلی و اصلی کارها با کی بود؟
خودم طرح می‌کردم و می‌رفتم توی کارگاه‌ها بالای سرشان می‌ایستادم تا کار خوب انجام شود. البته کسان دیگری هم بودند مثل خانم کازرونی ، خانم سمیعی که الان در اتریش است.

 

این کار تیمی و گروهی تا چه سالی ادامه داشت؟
تا زمان بازنشستگی‌ام. حدود سال 60 بود که برای تدریس در دانشکده هنرهای زیبا دعوت شدم. البته در دانشگاه آزاد و الزهرا هم تدریس کردم که به نظرم بچه‌های مشتاق و خوبی هم بودند.

 

در هنرهای زیبا چی تدریس کردید؟
من دیدم این بچه‌ها طراحی نشانه و پوستر و لی‌آوت و صفحه‌آرایی و اینها را کار کرده‌اند و بلدند گفتم چیزی بهشان بگویم که کار نکرده باشند ، آمدم و بسته‌بندی با آنها کار کردم. آن هم فقط طراحی روی بسته‌بندی را. می‌دانید که بسته‌بندی خودش یک رشته چهار ساله تحصیلی است و جنبه‌های مختلفی دارد.

 

بهترین استادتان کی بود؟
در بین استادانم ، علی محمد حیدریان ، از همه مقیدتر و دقیق‌تر بود و همین سخت‌گیری‌های او باعث شد تا ما طراحی را درست و حسابی یاد بگیریم.

نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت 20:43 | لینک ثابت |

با بیژن صیفوری، طراح گرافیک، در دفتر-خانه اش قرار ملاقات داشتم. این دفتر-خانه یعنی جایی که هم دفتر کارش محسوب می شود و هم خانه ی شخصی اش. صیفوری از سالهای پایانی دهه ی شصت وارد کار گرافیک شده و به خاطر این دوره های زمانی که کار کرده، از آنهایی است که می توان با او صحبت کرد و از نگاه سنتی و جدیدتر به گرافیک در ایران باخبر شد. او نمایشگاههایی در فرانسه، لهستان، بلژیک، چک، چین، روسیه، ایتالیا، ژاپن، قطر، اسلواکی، تایوان، آمریکا، سویس، هلند و آلمان داشته و به این دلیل هم می توان در باره ی نگاه خارجی ها به گرافیک ایران از او پرسید. بیژن صیفوری در این گفتگو از نگاه خود به نقد گرافیک کتاب در ایران پرداخته و اگر در جاهایی هم هست که چندان واضح صحبت نکرده، برای این بوده که نمی خواسته دلی را بشکند. خودتان جاهای خالی را پر کنید.

سام فرزانه
 

×گاهی که کتاب‌های ناشران معتبر خارجی را تماشا می‌کنم، این سئوال در ذهنم شکل می‌گیرد که آیا ما در ایران زیادی به طرح روی جلد کتاب توجه نمی‌کنیم؟ و آیا به نوعی دچار ذوق‌زدگی درباره طراحی روی جلد کتاب نشده‌ایم؟

بهتر نیست از نگاه خود غربی ها داستان را ببینیم؟ ...چهار- پنج سال پیش بود که رالف شرایفوگل، طراح سویسی، مهمان ما بود و از کارهایش نمایشگاهی در خانه ی هنرمندان گذاشته بودیم. او از طراحان صاحب سبک و مطرح اروپایی است و مثل بسیاری از هم وطنانش اهل تعارف هم نیست. در گپ هایی که در باره ی همه چیز می زدیم بحث طراحی جلد کتاب هم پیش آمد. در همین بین چیزی گفت که برایم عجیب بود و فکر کردم تعارف می کند. می گفت که به حروف و طراحی جلد ایرانی غبطه می خورد. بیشتر که حرف زدیم نگاهش را گرفتم. چیزهایی گفت که هنوز یادم مانده. برایش بسیار جالب بود که چقدر ما در ایران روی گرافیک کتاب‌هایمان انرژی می‌گذاریم و در مقابل اینکه در غرب به خاطر سنتی که در نشر هست، کار زیادی روی جلد کتاب‌ها انجام نمی‌دهند. حتی روایت هایی از برخورد ناشران سویسی گفت که جالب بود. پس این ماجرا را در حیطه ی طراحی گرافیک حرفه ای نمی شود ذوق زدگی دانست. اگرچه موافقم که برخی از آدم هایی که در ایران روی جلد کار می کنند ذوق زده شده اند. این برمی گردد به جریان عام تری در مد و در تخصص. اینکه در کشور ما چقدر آدم ها آگاهانه دنبال مد می روند و اینکه اساسا" چقدر آنهایی که روی جلد کار می کنند طراح اند! ولی به طور کلی توجه ویژه به طراحی جلد کتاب در ایران، سنتی است که از دهه‌های چهل و پنجاه در گرافیک ایران خوب و محکم پایه‌گذاری شده و تا به اینجا رسیده.

×شاید مرحوم ممیز در آن سال‌ها کارهای ویژه‌ای در زمینه طراحی جلد کتاب انجام می‌داد اما بیشتر کتاب‌ها با شکل و شمایل ساده‌ای به بازار می‌آمدند.

خب حالا باید دید که چند تا از آن کارهای ساده ای که می گویید باقی مانده و الان در باره اش حرف می زنند؟ البته شاید من به عنوان یک طراح گرافیک بیشتر علاقه مندم کارهای شاخص را ببینم و شما نگاه کلی‌تری به کتاب‌های آن زمان دارید. نگاه شما هم قابل تامل است. اینجا بحث دیگری پیش می آید در باره ی این دو ماجرا. یکی نگاه به طراحی های شاخص و تاثیرگذار و دیگری نگاه به برآیند طراحی گرافیک یا طراحی جلد کتاب در ایران. این دومی دیدی اجتماعی تر است. به نوعی میزان نفوذ طراحی و فرهنگ آن است در جامعه. باید دید با وجود گرافیست های شاخص در هر دوره، چرا برآیند طراحی گرافیک و نفوذش در اجتماع چندان راضی کننده نیست.

×خب حالا بفرمایید چرا؟

این سوال را مدیران و سیاست گذاران فرهنگی باید جواب دهند. این یک مشکل فراگیر است. فکر کنم برای گسترش دیزاین در جامعه، مثل هر چیز دیگری برنامه ریزی و کار لازم است. می شود با کشورهایی که در این ماجرا جلوترند مقایسه کرد. در افتتاحیه ی گردهم آیی طراحان گرافیک ایتالیا سخنرانی ای داشتم در باره ی نسل نوی طراحان گرافیک ایران. آنجا نمایشگاهی هم از گزیده ی کارهای ایرانی به همراه رنگ پنجم برگزار کردیم. مثل همیشه کارهای ایرانی برایشان جالب و حتی شگفت انگیز بود. این را خودشان می گفتند. ولی این شگفت انگیزی و جذابیت طراحی را مثلا در شهر تهران نمی بینیم.

شما هم که می‌دانید ایتالیایی‌ها به طور ژنتیک دیزاینر و خوش سلیقه اند. جمعیت کشورشان هم تقریبا اندازه ی ایران است. حالا اگر بخواهیم مثلا از صفر تا صد نمره بدهیم، من معدل طراحی گرافیک در آنجا را بالای هفتاد می بینم. آدم های بالای نود چند نفر بیشتر نیستند، ولی تا دلتان بخواهد طراح با نمره ی هفتاد و شصت دارند. آنجا به کسی که کارش زیر اینهاست اصلا سفارش نمی دهند. این همه نمره ها را دادم که بگویم نفوذ و گسترش فرهنگ دیزاین در آنجا بالاست! حالا این معدل در ایران ما چقدر است؟ اصلا نمره ی قبولی می آوریم؟ شاید ما آن چند نفر بالای نود را در همه ی نسلهای طراحان حتی بیشتر از آنها داشته باشیم، ولی از طرفی آنقدر تیراژ آدم های کم نمره زیاد است که نهایتا" معدلمان پایین است. برای دیدن این ماجرا هم زحمت زیادی لازم نیست. کافی است در خیابان که راه می روید سرتان را بلند کنید و نگاه کنید.

... مگر بعد از درخشش سینماگران شاخص صاحب سبک ایرانی، تقلید کم دیدیم؟ مگر کم فیلم تولید شد با کوچه های تنگ و پیرزن های با چادر سفید گلدار و کفش پاره و سیب و انار؟ دیزاین هم همین است. طراحی گرافیک هم درون همین جامعه اتفاق می افتد.

×شما از نگاه هنرمند به قضیه نگاه می‌کنید اما من از نگاه صنعت چاپ و نشر است که دارم به این قضیه نگاه می‌کنم. در غرب تیراژ کتاب بیشتر از مال ماست و قیمت کتاب هم بیش از آن است که برای تزئین خانه خریده شود. صحبت من درباره کیفیت کار طراحان نیست. من درباره نیاز جدی به این قضیه صحبت می‌کنم.

من طراح گرافیک هستم و این زاویه ی دید من است. شاید جوابی را که منتظرید باید از ناشران و مدیران فرهنگی بگیرید. شاید هم شما نسبت به از هم گسیختگی برخی از طراحی ها حساس شده اید. من در این حساسیت با شما شریکم، ولی فکر می کنم این مختص کتاب نیست و یک مشکل کلی است. همانطور که می گویید یکی دیگر از وجوه قضیه هم اقتصاد است. اساسا در نشر ایران سرمایه ی زیادی نمی گردد. البته در غرب یک مقدار اوضاع متفاوت است! یعنی لازم نیست طراح گرافیک با این حجم تولید کند. ما مجبوریم با این حجم کار کنیم. سیستمی که در غرب هست آدم‌ها را در مسیری قرار می دهد که جلو بروند. اما در ایران هر کس خودش باید این مسیر را برای خودش بسازد. طراح ایرانی سیستم شخصی ای باید بسازد که سخت است و در عین حال کارش را خاص تر و مستقل تر می کند. در غرب به خاطر سیستمهای موجود تولید کارهای بد کم هستند و کارهای متوسط و شاخص زیاد. ...ما اینجا دستمزد کمی برای یک طراحی جلد کتاب می‌گیریم. تازه همین اندازه هم برای ناشر سنگین است. بعد از این سالیان سفارش دهندگان من دوستان من هم هستند و می دانم که ناشران درآمد زیادی ندارند. پس می ماند یک علاقه ی مشترک به کتاب و نشر بین ما. برگردم به سئوال اول شما و اینجا جوابتان را بدهم که در ایران روند سفارش طراحی جلد کتاب هم ایرانی است. در سال‌های قبل و الان زیاد سفارش‌های متنوعی به گرافیست های صاحب سبک ایران نمی‌شود و برای همین کارهای کم‌درآمدتر و شاید جذاب‌تری مانند طراحی جلد کتاب را می‌پذیرند. من این نکته را منفی نمی‌بینم و اسمش را ذوق‌زدگی نمی‌گذارم. این است که هرجای دنیا که ما نمایشگاه داریم، بخش مهمی از نمایشگاه را طراحی جلد کتاب تشکیل می دهد و این ویژگی گرافیک ایران است. شاید شما به سادگی و خوانایی کتاب‌های آن طرف نگاه می‌کنید و از ناخوانایی و گنگ بودن برخی از روی جلدهای اینجا آنقدر خسته اید که کل ماجرا را زیر سوال می برید. مشکل نوع مصرف مد است. اگر خواستید در این باره می شود حرف زد.

×حتماً اما قبل از اینکه آن بحث عوض شود اجازه دهید که من یک جمع‌بندی داشته باشم. شما می‌گوئید که ما در ایران طراحان خوبی داریم که شاخص هستند اما معدل کار طراحانمان پائین است؟

معدل اجتماعی طراحی را می گویم. باید نقد اجتماعی و سیاست گذاری فرهنگی گرافیک را از بحث تخصصی و حرفه ای آن جدا کرد. طراح گرافیک را مسوول همه ی مشکلات فرهنگی-هنری جامعه ندانید! او مسول کار خودش است. بازگردیم به مشکلات دنباله روی از مد. مگر بعد از درخشش سینماگران شاخص صاحب سبک ایرانی، تقلید کم دیدیم؟ مگر کم فیلم تولید شد با کوچه های تنگ و پیرزن های با چادر سفید گلدار و کفش پاره و سیب و انار؟ دیزاین هم همین است. یک منطقه ی قرنطینه شده که نیست. طراحی گرافیک هم درون همین جامعه اتفاق می افتد. مگر تا حالا در خیابان جوانی را ندیده اید که کلی خرج کرده تا مد روز بپوشد و کلی وقت گذاشته تا خودش را ژولیده کند، و از هر دری سخنی هم پوشیده، چون فکر می کند باید همان طوری آمد توی خیابان که مدلها روی صحنه ظاهر می شوند. ولی مدلها با تی شرت ساده می آیند بیرون. همان مشکلی که در خیابان هست در جلد و پوستر هم هست. بدون دانش یا دست کم سلیقه ی دیزاین نمی شود حتی درست مد را مصرف کرد.

و اما نکته ی دیگر در مورد موضوع سادگی جلد که گفتید، موضوع تفاوت و ویژگی حروف و نوشتار ماست. تفاوت فرهنگ ماست. سادگی کتاب‌های آن طرف به خاطر فرهنگشان هم هست و اینکه فونت هایشان به قدر کافی انرژی دارد که گاهی نیازی به چیز دیگری به غیر از نوشتن نام نویسنده و عنوان کتاب ندارند. خط ما این گونه نیست. تایپوگرافی ایرانی در فضایی کامل و کارشده زیباست. زیبایی از پیش تعریف شده ی هندسی ندارد، بلکه این ویژگی هر کار و هر اثر کار شده است که آن را زیبا می کند.

×جذابیت ندارد یا اینکه چشم ما به کارهای ساده عادت نکرده است و مدام دنبال اتفاقی روی جلد کتاب هستیم؟

اگر انتظار ما بالاست که بد نیست. این اتفاقی که می گویید در تایپ تنها هم قابل ارایه است. من تعداد زیادی طراحی جلد دارم که صرفاً با نام کتاب و مولف است. یونیفرم هایی برای ناشر ساخته ام که مواد آن فقط تایپوگرافی است. اما اینطوری کار کردن باحروف ما کار سختی است. قاعده نیست. برای اینکه حروف ما مشکل دارند و با تکنولوژیک شدن نوشتار و ورود تایپ و دور شدن از معیار های خوش نویسی مشکل به وجود آمده است، و همینطور با گسترش تکنولوژی گسترش پیدا کرده. اتفاقا" من فکر می کنم چشم ما به زشتی و قوانین عاریتی حروف عادت کرده. زیبایی شناسی حروف ایرانی همین نیست که ما در تایپ می‌بینیم. زیبایی‌شناسی حروف ما بر اساس خوش‌نویسی است. نمی‌شود بدون دریافت این زیبایی وارد کار تایپوگرافی شد. وگرنه نتیجه اش همین می شود که چشم شما را رنجانده.
روی جلد کتاب دیکتاتور ها بیمارند/ اثر: بیژن صیفوری

کتاب کپسولی مفهومی و موجودی فرهنگی است و باید به همه ی زوایای آن توجه کرد و برایش برنامه داشت


×این آشنایی با خوش‌نویسی که شما از آن نام می‌برید، دقیقاً به این معنی نیست که ما نستعلیق یا ثلث و شکسته را روی جلد کتاب ببینیم؟

نه! نگاه سنتی به سنت که وظیفه ی دیزاین نیست. بحث من اتمسفر است. در هنر جدید چیزی که خیلی از آن حرف زده می‌شود فضا است. حضور مادی و صورت هر چیز نیست، بلکه آثار و حضور معنای آن چیز است. برای اینکه کاری ایرانی شود، خیلی‌ها می‌آیند و جوری اسلیمی را  در کار استفاده می‌کنند که خیلی ساده انگاری است. برای اینکه به جای اینکه روح اسلیمی را امروزی کنند، خودش را می‌چسبانند. عین مراتب صورت و معنی است. به نظر من در هنر شرق باید این پروسه امروزی شدن درست طی شود.

×لطفاً کمی این قضیه را توضیح دهید.

اینطور فرض کنید که هنرمند غربی معمولا از  جایی که ایستاده شروع می‌کند و قدم بعدی را می گذارد و خودش کار را یک قدم به جلو می‌برد. و آن جایی هم که ایستاده تعریف تاریخی دارد. اما انسان شرقی باید دیدی شهودی از ابتدا تا انتها داشته باشد. برای اینکه روند هنر ما به نوعی است که نمی‌شود بدون دریافت پیشینه ی آن، تکاملش را پی گرفت. و در عین حال ما باید آن روش سیستماتیک غربی را هم بشناسیم. هنرمند ایرانی باید تعادل و هماهنگی ای بین این دو ماجرا، یعنی متد غربی و روح شرقی بیابد. در ایران همان طور که گفتم هر کسی خودش باید راه و گذشته ی راهش را پیدا کند. البته این را هم بگویم که هنر شرق روند خاصی دارد. شناختش زمان می خواهد. این خطر هم هست که آدم وارد سنت شود و همانجا بماند، چون به اندازه ی کافی جذاب هست. اما در حیطه ی دیزاین، سنت ماده ی خام است برای دست یافتن به فضایی امروزی.

×اجازه دهید برگردیم سراغ کتاب. ناشری که هنر را نمی‌شناسد و نباید هم الزاماً بشناسد، چطور می‌تواند کارش را به لحاظ گرافیکی موجه منتشر کند؟

به نظر من بیش از اینکه لازم باشد هنر شناس باشد، باید به تخصص افراد احترام بگذارد. این خصلت مهمی است.

×خب آدم متخصص را چطور می‌شود تشخیص داد؟ الان خیلی‌ها قدیمی هستند و اسم دارند اما کارشان را که می‌بینم گاهی می‌خواهم سرم را به دیوار بزنم!

شاید ما نمی‌دانیم چه زمانی باید بازنشسته شویم. یا می دانیم ولی نمی توانیم! به نظرم خود طراح اولین کسی است که می‌فهمد دیگر آن حس و حال را ندارد. خود طراح بهتر می‌داند که چه وقتی خودش باید سرش را به دیوار بکوبد!

عصر دیجیتال باعث شد که خیلی از تعاریف به هم بریزد. در جهان دیزاین، تکنولوژی موثرتر از یک وسیله ی صرف است. اینجا من نمی خواهم همان صحبت های تکراری را پی بگیرم و از اسیر نشدن به دست ابزار و کامپیوتر و اصالت دیزاین صحبت کنم. بله، اینها همه درست و در جای خودش من هم وقتی می خواهم دانشجویانم را نصیحت کنم که مرعوب کامپیوتر نشوند همین ها را می گویم. ولی در سطوح بالاتر به زبان دیجیتال و دایره لغاتی بصری ای می رسیم که کم کم دارد ظاهر می شود. به کارهایی بر می خوریم که فقط در فضای دیجیتال می شود فکر کرد و اجرا کرد و در بیرون این فضا امکان وجود ندارند. آدم‌های گردن کلفتی در ایران بودند که بعد از عصر دیجیتال نتوانستند خودشان را با شرایط جدید هماهنگ کنند.

×یک سئوال کلیشه‌ای: آیا طراح کتاب را می‌خواند و بعد برای روی جلدش کار می‌کند؟

طراح را نمی دانم ولی من همه کتاب‌ها را نمی‌خوانم! اما همیشه و در همه حال از سفارش‌دهنده و نویسنده می‌پرسم چه هست. من باید یک فضای مفهومی از کار داشته باشم، گاهی هم با خواندن کتاب ولی نه همیشه. گاهی کتابهایی را طراحی کرده ام که قبلا بارها و بارها بطور شخصی به طراحی برایشان فکر کرده ام و حتی کار کرده ام. گاهی هم سفارش هایی داشته ام که ازشان سر در نیاورده ام. من کتابهای فلسفی زیاد کار کرده ام ولی مثلا ویتگن اشتاین را نفهمیدم. اصلا مگر در ایران چند نفر هستند که ویتگن‌اشتاین را بفهمند؟

×آن‌هایی که ادعا می‌کنند را بشمارم یا آنها را که واقعاً می‌فهمند؟

من که نفهمیدم. جهان ما به اندازه ی کافی شلوغ و پر ازدحام شده که علامه نداشته باشد! اصلا الان هنر اصلی من در این است که بدانم چه چیزی را نخوانم یا نبینم. الان انتخاب کردن یک مهارت است. ...بگذریم، مشکل ویتگن اشتاین را در گفتگو با مترجمش بود که حل کردم.

×خب شما صادقانه جواب دادید و نگذاشتید مچتان را بگیرم.

طراح گرافیک باید چند ضلعی باشد و این هوش را داشته باشد که بپرسد و بفهمد و وارد فضا شود. طراح باید جعبه ی جادویی داشته باشد که هر چه در آن می‌افتد به تصویر تبدیل شود. قرار نیست که من ویتگن‌اشتاین را بفهمم. من ورق می‌زنم و می‌پرسم. در گپ زدن با ناشر و مترجم چیزهایی گرفتم از روانشناسی ویژه ی این آدم و کوشش او برای توضیح هر چیز با فرمول. همین شد کانسپت روی جلد. اگر طراحی گرافیک را ترجمه ی تصویری موضوع فرض کنیم – که البته نیست - مترجم باید زبان مقصد را بهتر از زبان مبدا بداند. اگر طراح کار خودش را خوب بلد باشد، همین که ورودی مناسبی به او برسد کار انجام شده است.

× یکی دیگر از چیزهایی که درباره روی جلد کتاب‌ها مهم است، این است که این کتاب‌ها با چه یونی‌فرمی منتشر می‌شوند. خیلی از ناشرها مجموعه‌ای از آثار مرتبط را منتشر می‌کنند که خب نیاز هست تا این آثار شبیه هم باشند.

طراح باید به سفارش دهنده راه های درست انجام کار را توضیح دهد. در حیطه ی نشر، طراحی یونیفرم و از آن مهم تر طراحی ساختاری و جامع برای ناشر تعیین کننده است. من معمولا مدیریت هنری و طراحی ساختاری را به ناشرانی که سراغم می آیند پیشنهاد می‌دهم. یعنی از صفر تا صد. از ساختار طراحی و حروفچینی صفحات داخل گرفته تا یونیفرم و فکر برای مجموعه کتاب‌ها و گروه های انتشاراتی. کتاب کپسولی مفهومی و موجودی فرهنگی است و باید به همه ی زوایای آن توجه کرد و برایش برنامه داشت: صفحات داخل، روی جلد، پشت جلد و حتی عطف.

نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 18:50 | لینک ثابت |
 
offshore