بسم الله/
این ور شهر یه جور شلوغه و اونور هم یه جور دیگه.اما این کجا و اون کجا؟
رقابت بر سر خرید گرونتر و قشنگتر و لوکس تر و ... کجا و ترس از خجل موندن پیش خانواده کجا؟
هفت سین های مجلل این ور کجا و سفره ناقص و خالی اونور کجا؟
برای درک بهترش می شد این روزها یه چرخی توی این شهر شلوغ زد.شهری که تو این روزها رنگ
دیگه ای داره.کاسب دنبال کاسبی بیشتر/کارمند دنبال عیدی و پاداش و . . ./اما انگار یه عده ای
فارغ از این تکاپو( که بیشتر به یک بالماسکه! شبیهه )و هفت تا آسمون بالاتر از این آسمونی که بالای
سر ماست شاهد نمایشند و قاه قاه به بازیگرای نمایش می خندن.نمی دونم شایدم های های گریه
می کنن به اوضاع شهر ما.شهری که چند سال قبل از اینها لایق میزبانی قدومشون بود و امروز دیگه
نه اثری ازاونها هست و نه یادی.فقط شاید گهگاهی نقاشی های پوسته شده و رنگ پریده دیوارها
که تو هجوم بیلبوردهای رنگ و وارنگ دیگه دیدنی هم نیستن ما رو یاد اونها بندازه.این شهر دیگه انقدر
آلوده شده که تو غبار خاکستریش نمی شه از هوای پاکی که اونها تنفسش کردن یکی دو دمی
گرفت تا شاید زندگی قابل تحمل تر بشه!
اونها به رسالت خودشون عمل کردن.روزی ندایی داده شد و مردان واقعی فراخوانده شدند.اونهایی که
رفتن الان در بهترین مکان بهشت و در جوار پروردگار روزی می گیرن.اونهایی هم که موندن بار سنگین
امانت به دوش دارن.بعضیا زیر این بار خم شدن و شکستن و بعضیا هنوز پای عهد و پیمانشون هستن.
اما امروز قطعه شهدای بهشت زهرا دیدنی بود.مادرها با هزار شوق و خوشحالی و با سبزه و سنبل و
هفت سین سراغ مزار پسرشون می رفتن/سفره ترمه رو با سلیقه بسیار در کنار مزار پهن می کردن
دونه دونه سین های سفره رو می چیدن.هوا هم دیگه داشت تاریک می شد.کم کم می شد سوسوی
فانوس هایی که از لابه لای قبرها چشمک می زد رو ببینی.وای که چقدر باشکوه بود
یه عده که هنوز رسم مردونگی و غیرتو از یاد نبرده بودن اومده بودن تا با عرض ادب به ساحت شهدا
سال جدیدو شروع کنن.
اما دلمون گرفت. . .
آخه اینور شهر ماجرا چیز دیگه ایه.سال نو اینور شهر یه جور دیگه اس.نمی دونم شاید هم دیگه
باید کم کم اونور شهرو فراموش کرد و سالو به سیاق اینور شهریا نو کرد.شاید دیگه کمتر باید به دیوارها
نگاه کرد.شاید بیلبوردهای هفت رنگ دیدنی تر باشن.شاید باید کمتر به اون ور شهر سر زد مبادا دلمون
بگیره.مبادا قول و قرارمون یادمون بیافته.مبادا خجالتزده و شرمنده بشیم.مبادا . . .
اما با نگاه خسته و پر معنای اون مادری که پای مزار پسر جوونش هفت سین چیده و تنها نشسته
چه کنیم؟با نگاه معصوم دختری که همیشه آرزو داشته لحظه تحویل سال دستش تو دست باباش باشه
چی ؟با وجدانمون؟با دلمون؟ یعنی میشه اینها رو هم فراموش کنیم. . .
علی ای حال سال نو بر همتون مبارک/التماس دعا
















عکس ها:۲۹/۱۲/۱۳۸۵-حسین یوزباشی
نقاشیخط:عین الدین صادقزاده
بسم الله/
امسال هم تمام شد! ! !
ما ماندیم و تنهایی و سالی پر از فراز و نشیب و خاطرات خوب و بدش/سالی که گذشت و اتفاقات زیادی
در اطرافمان افتاد و از بعضی لذت بردیم و از بعضی هم رنجیدیم/بعضی هم اصلا برایمان اهمیت نداشت.
خلاصه اینکه برای ما که دانشجو هستیم! سال پرکار و پرباری بود/این چند روزه آخر سال هم مهلتی
است تا بنشینیم و ببینیم چند چندیم؟!
چه قدر خوب بودیم/چه قدر بد؟
چه قدر مفید بودیم/چه قدر بلا استفاده؟
کجا انصاف به خرج دادیم/کجا بی انصافی کردیم؟
کجا از حق دم زدیم/کجا ناحق گفتیم؟
خلاصه اینکه حساب کتاب کنیم و ببینیم وجودمان چه دردی از دنیا دوا کرده؟
اصلا کمک حال بوده ایم یا سر بار؟
و هزاران آیا و اما و اگر و شاید دیگر.مهم این است که هرکس پیش وجدانش سربلند باشد و بس.
ای کاش در سالی که می آید توان آن را داشته باشیم که قدمی در راه حق برداریم.
ای کاش در سالی که می آید توفیق آن داشته باشیم تا گره از کار گرفتاری بگشاییم.
ای کاش در سالی که می آید کمتر برنجانیم و بیشتر شاد کنیم.
ای کاش در سالی که می آید قدرت آن داشته باشیم تا کمک حال دیگران و خود در فهم حقیقت هنر
و به کارگیری آن در جهت رضای پروردگار باشیم.
ای کاش در این سال خدایمان از ما خوشنود باشد.ای کاش . . .
اما همین جا از همه کسانی که ما را در این یکساله یاری کردند تشکر می کنیم و برای همه دوستان
آرزوی سالی خوب و توام با موفقیت و بهروزی داریم. . .
با تشکر فراوان/روابط عمومی انجمن علمی هنر

امیل نولده (زادهٔ ۷ اوت ۱۸۶۷ - درگذشتهٔ ۱۵ آوریل ۱۹۵۶)، یک نقاش آلمانی بود.او یکی از اولین نقاشان اکسپرسیونیسم و یکی از نقاشان بزرگ آبرنگ قرن ۲۰ام بود.
نولده به خاطر انتخاب رنگهای پر معنی و رسایش مشهور است. قرمز پر رنگ و زرد درخشنده اغلب در کارهایش دیده میشود که یک حالت درخشنده و نورانی به کارهایش میدهد، در غیر اینصورت کارهایش تاریک و محزون است.
نولده در یکی از دهکدههای آلمان به دنیا آمد و در همانجا نیز مرد. پدر و مادر او پروتستاتی بودند. او از سال ۱۹۰۲ شروع به نقاشی کرد. از سال ۱۹۰۶ تا ۱۹۰۷ او یکی از اعضای گروه هنری پل بود.او یکی از حامیان حزب نازی از اوایل دههٔ ۱۹۲۰ بود. او عقاید منفی خود را راجع به هنر یهودی بیان میکرد و به اکسپرسیونیسم توجه خاصی مبذول میداشت تا یک روش آلمانی باشد. با این حال هیتلر هیچ کدام از شیوههای هنر مدرن را نپذیرفت و آن را هنر مبتذل میدانست و کارهای نولده رسما توسط رژیم نازی محکوم شد. بعد از آن زمان حدود ۱۰۰۰ اثر هنری او از موزهها برداشته شد و اجازه نداشت که نقاشی کند، حتی به صورت اختصاصی. با این وجود او صدها اثر آبرنگ خلق کرد که آنها را ((نقاشیهای نقاشی نشده)) نامید. بعد از جنگ جهانی دوم نولده دوباره مورد توجه و احترام قرار گرفت. کارهای آبرنگی او شامل مناظر طبیعی آلمان میباشد.
...........................................................................................................................................
نلده علاقه اي مفرط به تجسم تجربه هاي رواني داشت.
رامبراند گويا دميه نخستين شخصيت هاي مقدس او بودند او استادان مزبور رابه قدرت بياني و تواناييشان در ضبط وتلخيص خصيصه رواني ادم ها مي ستود.
او علاقه اي شديد به نمايش ويژگي هاي فردي اشخاص در قالب طراحي چهره روستاييان نشان مي داد اين طرح ها طبيعت گرايانه بودند ولي تمايل هنرمند را به چهره هاي زمخت اشکار مي کنند در اين ها نيروهاي اغازين و ازلي بر طنز کاريکاتور ساز چيره مي شوند گويي نيرويي شيطاني بر اين چهره ها پرتو افکنده اند و به ان ها خصلت نقابگونه بخشيده است .
ادامه مطلب
«كانسپتچوال آرت» = «هنر مفهومي» ی
هفت سال پيش در موزههاي معاصر تهران نمايشگاهي برگزار شد:«كانسپتچوال آرت» = «هنر مفهومي» يا همان كه امروزه هنر جديدش مينامند. هنر مفهومي يعني هنر بهمثابه مفهوم و تحليل، تعبيري است كه به نظريههاي موجود در فلسفه هنر برميگردد كه در واقع محك اعتباري بر آن است. پا گرفتن جريان هنر مفهومي غنيمتي بهشمار ميرود؛ غنيمتي كه حتا بسياري بيريشه بودن آن را در ايران ناديده گرفته و باافتخار، نمايشگاههايي در ايران برپا ميكنند و آثارشان را به بينالهاي مهم هنري هم ميفرستند. منتقدان و صاحب نظران هنري گلايهمندانه از زيره به كرمان بردن سخن ميگويند و اين پرسش مطرح را كه چگونه با سابقهاي كمتر از 50 - 40 سال هنر و آموزش نقاشي در ايران، جهشي چندساله كرده و به اين سبك هنري همپاي دنيا رسيدهايم؟
به گزارش خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، چهارمين نمايشگاه هنر جديد ايران در اشكال، چيدمان، هنر ويديويي، هنر شبكهيي، هنر عكاسي، هنر زميني، هنر اجرايي با عنوان "پرواز - پايداري"، سوم خرداد ماه سال 86 همزمان با روز ملي مقاومت، ايثار و پيروزي برپا ميشود.
اين نمايشگاه با دبيري اصغر كفشچيانمقدم و شوراي برنامهريزي متشكل از حسين خسروجردي، طاهر شيخالحكمايي، غلامحسين نامي، احمد نادعليان، ايرج اسكندري، عبدالمجيد حسينيراد، مصطفي گودرزي، غلامعلي طاهري و بهنام كامراني تدارك ديده شده است.
سومين دوره نمايشگاه هنر مفهومي كه از دور دوم نام هنر جديد بهخود گرفت، در راستاي محفوظ ماندن حيثيت و هويت موزه هنرهاي معاصر تهران، دو سال پيش از موزه خارج شد و به باشگاه دانشجويي دانشگاه تهران رفت و از سوي برخي هنرمندان هم زمزمههايي از گلهمندي خروج از موزه به گوش رسيد كه نوعي از به رسميت نشناختن باشگاه دانشجويي دانشگاه تهران بود.
اكنون قرار است نمايشگاه چهارم هنر جديد، توسط معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگي بنياد شهيد و امور ايثارگران و با مشاركت جهاد دانشگاهي واحد تهران و همكاري مراكز هنري و دانشگاهي در همان مكان برپا شود.
برگزاركنندگان تا 22 فروردين ماه 86 به شركتكنندگان مهلت دادند تا آثارشان را بهصورت نوشتاري، طراحي، ديجيتالي، فيلم و ...، به دبيرخانه نمايشگاه واقع در خيابان انقلاب، خيابان 16 آذر، ساختمان امور دانشجويي دانشگاه تهران، دبيرخانه نمايشگاه هنر جديد، ارايه كنند.

"... نه، ميدانم همهاش بهانه است، او جان مرا ميخواهد؛ عشق و شفقت هم بهانه است، او حضور مرا ميخواهد؛ حضور كامل مرا ميخواهد. صداي آب رودخانه، سبزي درختان، لطف بهار هم بهانه است؛ او حضور مداوم مرا ميخواهد؛ ترانه و تصوير همهاش بهانه است، تا جان مرا تا قطره آخر بمكد و بيخويشي در رگهايم جاري كند."
به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گمان كرديم كه ديگر تمام شد؛ سال 85 هم با همهي تلخ كاميهايي كه در غم مرگ هنرمندان از دسترفته داشتيم تمام شده است. گمان كرديم امسال چون سالهاي پيش اگرچه سال پرمرگ و تلخي در هنر بوده، اما پروندهي مرگش در حال بسته شدن است كه يكباره خبر مرگ رسول ملاقليپور شوك ديگري وارد كرد و همه را در حيرت تقدير مرگ نشاند.
سال 85 با مخابرهي خبر درگذشت پير مجسمههاي سنگي ايران آغاز شد و به هجرت صداي ماندگار خسرو شايگان در سينما رسيد.
خبر درگذشت استاد علياكبر صنعتي - پيشكسوت مجسمهسازي ايران – نخستين خبر هجرت سال بود. او 13 فروردين ماه در جان مجسمههايش دميد. اين استاد مجسمهساز و چهرهي ماندگار و افتخار فرهنگ و هنر ايراني، در آستانه 90 سالگي و در شرايطي كه بيش از يك سال بود كه به عارضه شديد مغزي دچار شده و توان حركتي و كلامي خود را از دست داده بود و شبانه روز تحت نظر پزشكان قرار داشت، درگذشت. صنعتي و آثارش را بخشي از روند تحول مجسمهسازي معاصر ايران ميدانند.
مابقی در ادامه مطلب. . .
ادامه مطلب
افزايش وام شهريه تا سقف ٥٠ درصد و كاهش ٥/٢ درصدي نرخ كارمزد
بسم الله/
آقا عجب دنیای باحالی داریم ما دانشجویان(همچنین خانم ها/جسارت نباشه!!!) این همه مسئولان
ذیربط و ...ربط دارن چپ و راست برای ما زحمت می کشن اونوقت ما هی نشستیم مثل این خاله زنکا
(والبته دایی زنک ها!!!مخصوص آقایون) غر می زنیم که آی داد آی بیداد.ما به حقوق دانشجویی خودمون
نرسیده ایم و جامون خوب نیست و شهریه زیاده و امکانات نیست و سیمان گرون شده و گوشت کیلو
پنج هزار تومنه و زندگی سخت شده و از اون حرفها!!! نمونه اش همین چند تا مطلب مختصری که ما از
دانشکده خودمون به رشته! تحریر در آوردیم که با سیل بی امان حملات ناجوانمردانه و انتحاری! روبرو شد
اصلا انگار به ما نیومده تو این دوران کمپوتی! دانشجویی(منظور کوتاهی زمان است!) دو تا جنگولک بازی
و پشتک وارو از خودموم در کنیم! که حداقل بعدنها برای زن و بچمون(یا همسر و بچمون!!)تعریف کنیم که
آره بابا ما چنین بودیم و چنان بودیم و الان دچار ریزش از ناحیه کرک و پر! شده ایم!!خلاصه اینکه ما هاج و
واج ماندیم که چی بود و چی شد و چی خواهد شد(فلسفه عالم همینه جون شما!).
حالا این همه خزعبلات! گفتیم برای اینکه یک پیام اخلاقی صادر کنیم:آی جوون/آی دانشجو/آی خونه دار
و بچه دار/زنبیلو بردار و ...////ببخشید اصلاح میکنیم:آی دانشجوی جوون:اینهمه مسئولای دانشگاه
به فکرتون هستن اونوقت هی گیر بدید/هی اعتراض کنید/هی بگید فضا هنری نیست/جامون کوچیکه
انجمن فعال نیست/زمین کجه! و قص علی هذا. . .
همین خبر رو در ادامه بخونید و از کرده خود پشیمان بشید و از درگاه ربوبی طلب عفو کنید.آخه این چه
کاریه که دانشجو به همه چی کار داشته باشه!درستو بخون برو دنبال زیندگی پدر جان/آفرین. . .
مدير تسهيلات اعتباري دانشگاه آزاد اسلامي از افزايش مبلغ وام شهريه دانشجويان تا سقف 50 درصد و كاهش نرخ كارمزد خبر داد.
محمد حسين سدهي نيا در گفتوگو با خبرنگار صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: مبلغ وام شهريه دانشجويان بر حسب ضريب نياز دانشجويان كم بضاعت مستعد، نوع رشته و عنوان شهريه حداكثر تا 50 درصد كل شهريه افزايش يافته است.
وي پايين بودن ضريب تعيين شده در بعضي از رشتههاي تحصيلي را از دلائل عدم تمايل دانشجويان در استفاده اين تسهيلات عنوان كرد و افزود: بر اين اساس ميزان مبلغ وام افزايش يافت.
سدهي نيا تاكيد كرد: واحدها بايد با در نظر گرفتن خصوصيات بودجهاي تسهيلات تخصيصي و محدوديت زماني با اولويت از اين اعتبار براي اعطاي تسهيلات به دانشجويان حداكثر استفاده را كنند.
وي در ادامه افزود: واحدها در اولويت بعدي بايد با استفاده از منابع صندوق قرضالحسنه دانشجويان مساعدت لازم را به دانشجويان براي تامين بخشي از شهريه فراهم كنند.
مدير تسهيلات اعتباري دانشگاه آزاد اسلامي همچنين از كاهش نرخ كارمزد بازپرداخت وام از 4 درصد به 5/2 درصد خبر داد و افزود: براي يكسان شدن نرخ كارمزد و كمك در جذب هر چه سريعتر در جهت اعطاي تسهيلات به دانشجويان و كمك به خانواده هاي كم بضاعت براي تامين بخشي از شهريه نرخ كارمزد بازپرداخت وام كاهش يافت.
وي خاطر نشان كرد: واحدها بايد با در نظر گرفتن خصوصيات بودجهاي اين تسهيلات نسبت به جذب آن با رعايت شرايط و ضوابط قرض الحسنه صندوق رفاه دانشجويان اقدام كنند.
بسم الله/
اشتباه نکنید.ما هنوز همان وبلاگ هنری بچه های انجمن هستیم!!!.و از سر بیکاری از خودمان اشعار
صادر نکرده ایم!!!.مطالبی که در ادامه می خوانید مربوط است به یکی از بزرگترین هنرمندان معاصر که
به حق می توان گفت یکی از نوابغ ادبیات کشورمان است.او قیصر شعر ایران است(برگرفته از تیتر یکی
از مجلات هفتگی!)سادگی بخصوصی در اشعارش دارد که مخاطبش را بدون درگیر کردن با کلمات عجیب
و غریب و قلمبه سلمبه به سمت محتوا می برد.هر شعر قیصر یک تابلوی بی نقص است که در عین
سادگی و به دور از پرگویی حرفهای بزرگی دارد. . .اما چی شده که سراغ شعر و ادبیات رفتیم. . .! ! !

..........................................................................................................................................
غزل دلتنگی
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
..........................................................................................................................................
فال نیک
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
...........................................................................................................................................
دردها...
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
..........................................................................................................................................
از تبار آفتاب
سنگ ناله ميكند، رود رود بيقرار
كوه گريه ميكند، آبشار آبشار
آه سرد ميكشد، باد، باد داغدار
خاك ميزند به سر آسمان سوگوار
سرو از كمر خميد، لاله واژگون دميد
برگ و بار باغ ريخت، سبز سبز در بهار
ذره ذره آب شد، التهاب آفتاب
غرق پيچ و تاب شد، جستوجوي جويبار
بر لبش ترانه آب، از گدازههاي درد
در دلش غمي مذاب، صخره صخره كوهوار
از سلاله سحاب از تبار آفتاب
آتش زبان او ذوالفقار آبدار
باورم نميشود كه كسي شنيده است
زير خاك گم شوند قلههاي استوار
بيتو گر دمي زنم، هر دمي هزار غم
روي شانه دلم هر غمي هزار بار
هر چه شعر گل كنم گوشه جمال تو!
هر چه نثر بشكفم پيش پاي تو نثار!
...........................................................................................................................................
اگردل دلیل است. . .
سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم
چو گلدان خالي، لب پنجره
پر از خاطرات ترك خورده ايم
اگر داغ دل بود، ما ديده ايم
اگر خون دل بود، ما خورده ايم
اگر دل دليل است، آورده ايم
اگر داغ شرط است، ما برده ايم
اگر دشنه دشمنان، گردنيم!
اگر خنجر دوستان، گرده ايم؟!گواهي بخواهيد، اينك گواه:
همين زخمهايي كه نشمرده ايم!دلي سربلند و سري سر به زير
از اين دست، عمري به سر برده ايمادامه مطلب

بسم الله/
سلام به همه! دوستان و همکلاسی ها و هم دانشکده ای ها!!!/معلوم نیست ما چی از جون این
اینترنت و بلاگفا می خوایم که هی چپ و راست این وبلاگو آپ می کنیم.اصلا چه معنی داره اینترنت
انقدر به روز و بهتر بگیم به ثانیه! باشه.اصلا یعنی چی که عصر ما عصر ارتباطاته.!.کی گفته ما به عنوان
هنردانشجو ! ! ! (یا همان هنرجو) باید وقتمونو صرف این جنگولک قمیش ها ! بکنیم.مگه ما کار و
زیندگی نداریم که همش نشستیم تو اینترنت و اونترنت ببینیم کی چه وقت میاد رو وبلاگ ما نظر میده
یا کی می شه وبلاگ ما رونق بگیره و بچه ها بفهمن یه اتفاقی تو اینترنت به اسم دانشجوهای
دانشکده می افته! ! !راستشو بخواین(اصولا راسته گران تر از بقیه اعضای گوسپند است پس راسته
نخواهید که فقط برای از ما بهترونه)ما دیگه امیدمون بالکل(یعنی به کلی!) منقطع شده از همه چیز.
چه از انجمن بازی و ورکشاپ و گروه هنری و .... و چه از پی بردن به چیستی کائنات! ! !
اما دلمون نمیاد اینهمه وقت و انرجی! که صرف کردیم(خواهش می کنم!)هدر بره.آخه چرا نمی شه
دو تا از بر و بچ دانشکده . . .
اصلا بی خیال.می ترسیم بنویسیم شر بشه!همه اینا رو گفتیم که بگیم بابا بر و بچ دانشگاهای دیگه
جمع می شن با هم کارهاشونو از اتود تا کار ژوژمان نمایشگاه می کنن. . .خیلی بیکارن ! نه ؟
..........................................................................................................................................
با تشكيل گروه " كلاغ زرد"، نمايشگاهي از آثار تجسمي جمعي از دانشجويان دانشگاه هنر در تهران برپا شد.
به گزارش بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين نمايشگاه دربر گيرندهي آثار حجم، نقاشي، گرافيك و پوستر محمد حاجهاشمي، داوود ميرزايي، کميل ظريفيان يگانه، محسن اسراريان، اميرمحمد پورحسن، مسعود کامراني، رضا منجزي و هادي ميلانلو است كه در قالب نمايشگاهي با عنوان "نمايشگاه شماره صفر" برپا شده است.
اين نمايشگاه هشت روزه، تا 21 اسفندماه جاري، در نگارخانهي هنر واقع در خيابان انقلاب، چهارراه وليعصر (عج)، کوچه شهيد بالاور، بن بست اول، سمت چپ، شمارهي هشت، داير است.
تاريخ هنر نقاشي در ايران به زمان غارنشيني برميگردد. در غارهاي استان لرستان تصاوير نقاشي شده از حيوانات و تصاوير کشف شده است. نقاشيها بوسيله (W.Semner) بر روي ديواره هاي ساختمانها در ملاير و فارس که به 5000 سال پيش تعلق دارند کشف شده است.
نقاشي هاي کشف شده در مناطق تپه سيالک و لرستان بر روي ظروف سفالي، ثابت مي کند که هنرمندان اين مناطق با هنر نقاشي آشنايي داشته اند.
برای مطالعه به ادامه مطلب بروید.

ادامه مطلب
مهاجر بر فراز دریای ابرها/اثر کاسپار داوید فریدریش
رومانتیسیسم، عصری از تایخ فرهنگ در غرب اروپاست، که بیشتر روی آثار هنر، ادبیات و موسیقی نمایان شد.
رومانتیسیسم در اصل، حرکتی هنری و روشنگرایانه بود که در قرن هجدهم (میلادی) در اروپای غربی شکل گرفت و تا حدودی بر ضد جامعه اشرافی و عصر روشنگری (به طور بهتر عقلانی) بود. گفته میشود که ایدئولوژی انقلاب فرانسه و نتیجههای آن این طرز فکر را تحت تاثیر خود قرار داد.
رومانتیسیسم، همانطور که از نامش پیداست، هرآنچه است که با احساسات و عاطفه در تماس باشد. از دید انسان رومانتیک، جهان به دو دسته عقلانی (به قول نووالیس: جهان اعداد و اشکال) و به دسته احساسات و یا به طور بهتر والاترینها و زیباییها تقسیم میشود.
رومانتی سیسم/ساناز نافذ

نام جنبش هنری است که در اواخر سده ی هجده و اوایل سده ی نوزدهم میلادی شکل گرفت. و در معنای عام، به دوره هایی اطلاق می شود که کیفیتهای عاطفی و تخیلی در هنر و زندگی مورد تاکید قرار می گیرند. دوره ی اوج این جنبش بین سالهای 1790تا 1840 بود و در اصل انگلستان، زادگاه این شیوه بود. مضمون های شاخص هنر رمانتیک عبارت بودند از : عشق به منظره های بکر طبیعی و امور رمز آمیز غریب در هر هیئت و ظاهری، غم غربت درباره ی دوران گذشته، اشتیاق پرشور به نیروهای لگام گسیخته، تمایل شدید به آزادی و... ( واژه ی رمانتیک در لغت به معنای خیالی، افسانه وار و واهی است)
در همین معنا رمانتیسم چون یک روش هنریِ متضاد با کلاسیسیسم و رئالیسم دانسته می شود. رمانتی سیسم اصطلاحی است که در تاریخ هنرهای نوین نمی توان آن را کنار گذاشت، این اصطلاح را اواخر قرن هجدهم، ابتدا منتقدین آلمانی برای تفکیک خصوصیات هنری "مدرن" از خصوصیات " کلاسیک" به کار بردند. رمانتی سیسم به قدری جلوه ها و نمودهای متنوعی دارد که ذکر یک توصیف واحد برای آن غیر ممکن است. اما موضوع اصلی آن اعتقاد به ارزش تجربه ی شخصی و فردی است، در واقع رمانتیسم واکنشی بود در مقابل خردگرایی عصر روشنگری و نظم سبک کلاسیک. واژه ی رمانتیک از واژه ی فرانسوی " رُمانس" – به معنای داستان تخیلی قرون وسطایی که به زبانهای لاتینی نوشته می شد – مشتق شده است. و در اصطلاح تاریخ هنر و نقد هنری به کاربرد صور به صورت غیر صحیح، نااستوار، غیر منطقی، شخصی و بیانگر در هر اثر هنری اشاره دارد( در نقطه ی مقابلِ گرایش به صور صریح، استوار، منطقی، غیر شخصی، و دارای تناسب آثار کلاسیک).
هنر رمانتیک از اصول و قواعد معین زیبایی صوری پیروی نمی کند، ولی همچون هنر کلاسیک گرا، بیشتر به مفاهیم آرمانی می پردازد تاامور واقعی.
ادامه مطلب

رنگ و نور
رنگ ها هر یک بنابر ممیزات خویش متضمن معنایی سمبولیک هستند. حالات روحانی و نفسانی آدمی و نحوه تحقق وجود موجودات و اموردر عالم همواره با بیان سمبولیک در ساحت هنر توأم بوده است. در سمبولیسم طبیعی رنگ¬ها بسیار ساده در کار می¬آیند، چنان¬که سبز و سفید و آبی و بی¬رنگ مظاهر تازگی، پاکی، آسمان وبی تعقلی است. اما در هنر دینی و اساطیری حد مظهریت رنگ¬ها از این فراتر می¬رود. فی¬المثل در فرهنگ اسلامی سمبولیسم رنگ سبز(1) متضمن عالی¬ترین معانی عرفانی است و به¬این¬ صورت بالاخص در اطراف نام حضرت خضر(ع) تجلی می¬کند. خضر سبزپوش جاوید است. عطار در منطق¬الطیر از قول طوطی می¬گوید:
خضر مرغانم از آنم سبزپوش
تا توانم کرد آب خضر نوش
برای مطالعه به ادامه مطلب برویدو
ادامه مطلب
پیشینه
در فاصله سال های 1908-1907سبکی جدی در نقاشی و تا حد محدود تری در مجسمه سازی ظهور کرد،که از نقاط عطف هنر غرب به شمار می آید.
معرفی
مراحل
کوبیسم به دو مرحله تقسیم می شود:
- کوبیسم تحلیلی 12-1911
- کوبیسم ترکیبی14-1912
تاثیرات
این سبک جنبشی خلاق و زایا را به وجود آورد که به پیدایش حرکت ها و سبک های فراوانی در قرن بیستم منتهی شد،که از آن جمله فوتوریسم،اورفیسم،پوریسم(ناب گرایی)و ورتیسم را می توان نام برد.
بجز ژرژ براک و پابلو پیکاسو که از آنها به عنوان آفرینندگان این سبک یاد شده، خوان گریس بخصوص پس از این دو و درغالب کوبیسم ترکیبی به خلق آثاری پرداخت یکی ار مشهورترین آثار نقاشی دنیا، گورنیکا، اثر پیکاسو و در سبک کوبیسم است.

پیكاسو تنها یك نقاش حرفه ای نبود او كسی بود كه از تكنیك های مختلف برای خلق آثار هنری استفاده میكرد. تكنیك هایی كه تا آن روزگار هیچكس جرات استفاده از آنها را نداشت.
او در مجسمه سازی، قلم زنی، حكاكی روی چوب، معماری و ... تبحر داشت و همواره بدنبال چیزهای نو می گشت، سعی میكرد آنها را تجربه كند و احساسات خود را با آنها بیان كند، احتمالا" به همین خاطر هم بود كه تنها به نقاشی كفایت نكرد و بدنبال سایر رشته های هنری رفت.
شاید ندانید كه صحنه های بسیاری از باله ها و اپراهای آهنگسازان بزرگ معاصر خود را طراحی میكرد و میساخت. مانند باله پوچینلا از دوست نزدیكش ایگور استراوینسكی!
پیكاسو در سال 1881 بدنیا آمد و سالهای اولیه زندگی خود را در پاریس گذراند. در دوران جنگ جهانی اول به رم رفت و با یك بالرین روس ازدواج كرد.
در سال 1927 با یك دختر 17 ساله آشنا شد و مدتی را با او زندگی کرد. در سال 1936 با یك خانم دیگر بنام Dora Maar كه عكاس بود آشنا شد و ...
در سال 1943 با یك خانم دیگری كه نقاش بود آشنا شد و ... در نهایت از سال 1951 تا 1973 كه فوت كرد با خانمی بنام Jacqueline Roque زندگی میكرد.
ظاهرا" پیكاسو علاقه خاصی به زنها داشت و غیر از اینكه در زندگی غرق آنها بود تا مدت ها نقاشی های وی مشخصآ تنها راجع به زنها بود.
دو دوره اول هنری وی در طبقه بندی ها بنامهای Blue & Rose میباشد. در دوران آبی سبك كاری وی اغلب شامل سایه های آبی كشیده شده از اجسامی بود كه تنها به نیمی از آنها به تصویر كشیده می شد.
در دوران رز از آبی به سمت صورتی تمایل پیدا كرد و نقاشی های وی به دنیای واقعی نزدیكتر شدند.
او سپس به سبك كوبیسم روی آورد كه در آن اشیا را توسط اشكال ساده هندسی به تصویر كشاند.
پیکاسو از پایه گذاران سبك synthetic cubism بود كه در آن اشیاء از زوایای مختلف در یك شكل بصورت همزمان كشیده میشوند.
برای دیدن آثار و مطالعه مطالب بیشتر گزینه ادامه مطلب را انتخاب کنید.
ادامه مطلب
رنگ از میان آثار ارسالی تعداد ۷۲ اثر را جهت نمایش در رنگ گالری انتخاب کرده است.
همچنین دومین نمایشگاه رنگ گالری در ایام نوروز و با موضوع کارت پستال نوروز ۱۳۸۶ منتشر خواهد شد. «رنگ» مشتاقانه منتظر آثار شما برای رنگ گالری دو می باشد.در ادامه گزیده ای از آثار به نمایش درآمده را خواهید دید.همچنین برای بازدید کامل از گالری به این آدرس بروید:اینجا

فصلنامه پژوهه/ ۱۳۸۳
وحید عرفانیان/ ۱۳۶۰/ مشهد

مجله الکترونیکی رنگ/ ۱۳۸۵
فرهاد فزونی/ ۱۳۵۷/ تهران

عجیب/ ۱۳۸۵
داریوش مختاری/ ۱۳۳۴/ تهران

شوکران
ساعد مشکی/ ۱۳۴۲/ تهران

آیدین آغداشلو/ ۱۳۸۲
آرمین مهدوی/ ۱۳۵۵/ تهران

انجمن علمی هنر/ ۱۳۸۵
حسین یوزباشی/ تهران

خدمات طراحی و چاپ رث
ابراهیم حقیقی/ ۱۳۲۸/ تهران

مروا/ ۱۳۷۵
مسعود سپهر/ ۱۳۳۵/ تهران

مجله مجسمه
قباد شیوا/ ۱۳۱۹/ تهران

نگارخانه لاله/ ۱۳۸۵
رضا عابدینی/ ۱۳۴۶/ تهران

همايش هنر و ادبيات ديني/ ۱۳۸۴
فرزاد اديبي/ ۱۳۴۶/ تهران

سیستم های گرمایشی اخگر/ ۱۳۸۳
تهمتن امینیان/ ۱۳۵۵/ تهران

کمان/ ۱۳۷۵
کوروش پارسانژاد/ ۱۳۴۶/ تهران

گروه گرافيك آدم/ ۱۳۷۷
بهراد جوانبخت / ۱۳۵۵/ تهران
اول سلام!
جاتون خالی امروز با یکی از همکلاسی ها(بچه های گرافیک!!) قرار گذاشتیم که یه سری از آثار
جاودانه سینما رو تهیه کنیم و در زمان های مقرر بصورت دسته جمعی تماشا کنیم و بعد یه کمی
درباره اونچه که ازحال و هوای فیلم دستگیرمون شده حرف بزنیم(سادش اینکه جو سینما ما رو گرفت و
از اونجایی که خیر سرمون با هنر اونم از نوع تجسمی!! یه نسبتای دوری،(منظورم همون دانشجوی
هنره)داریم،سعی کردیم خز!نباشیم و سراغ آثار برتر سینمای جهان بریم،البته توهین به دوستداران
بروسلی و جت لی و جکی جون!!!(ببخشید چان)نباشه ها.آخه ما کلا یه کم متفاوتیم!!!
خلاصه رفتیم و چند عدد دی وی دی کاملا مجاز و اخلاقی! گرفتیم و قرار نمایش هم شد امشب(۵/۱۱)
آن چند فیلم اینها بودند:ژاکت/مرد سیندرلایی!/دریای درون/!مودیلیانی!/سینما پارادیزو/۱۹۰۰/مالنا
(این سه تای آخر کارهای جاودانه تورناتوره با موسیقی شاهکار موریکنه!) و البته ... که از بردن نام
آنها در این مجال معذوریم.البته این ها رو هم سهوا لو دادم!.خلاصه ساعت مقرر فرا رسید و همکلاسی
شفیق و اهل هنر ما با یه کم تاخیر اومد.نمایش اولمون هم به قید قرعه شد مودیلیانی!!!
همه این حرفها رو زدم که برسم به این نکته:آمدئو مودیلیانی/
خودم ده پانزده باری فیلمو دیده بودم و از اونجایی که به نقاشی علاقه وافر دارم! و البته شیفته آثار
مودی! شده بودم رفتم و به هر بدبختی بود کتاب آثارشو گیر آوردم و البته خریدم!(عمرا گیر نمیاد!)
بگذریم از اینکه بیشتر آثار مودی! پیکره های برهنه و ... هستند اما از وقتی با شخصیت این هنرمند از
طریق اون فیلم آشنا شدم خیلی دوست داشتم آثارشو ببینم و مجموعشو داشته باشم.
علی ای حال ما فکر می کردیم فقط خودمونیم که باهاش(مودی) حال کردیم اما به محض اینکه سرچ!!!
کردیم دیدیم زکی،همه فیلمو دیدن و حال کردن و مطلب هم دربارش نوشتن.!!! ما آخرین نفراتیم...
اما خیالی نیست.بیوگرافی و آثارشو میزاریم،ببینید.اگر فیلمشم گیرتون اومد ببینید!ما که دی وی دی
به کسی قرض نمی دیم و کپی هم نمی کنیم(چون بر اساس قانون کپی رایت کار خیلی بدیست!)
اگرچه وقتی از چند تا از بچه های دانشکده درباره مودیلیانی پرسیدیم حتی اسمشم نشنیده بودن!!!
بالاخره فضا هنریه دیگه/انقدر آدمو مجذوب می کنه که دیگه وقت مطالعه تاریخ هنر پیدا نمی کنه!!!
برای دیدن آثار و خواندن مطالب روی گزینه ادامه مطلب کلیک کنید. . .
ادامه مطلب
اول/سلام
دوم/ممنون از اینکه از وبلاگ ما بازدید کردید
سوم/برای اینکه مطالب ما عموما با تصویر همراه هستند و برای سهولت در انتخاب و مطالعه مطالب
موضوع مرد نظرتان را در بخش آرشیو موضوعی انتخاب کرده و مطالعه کنید.
با تشکر/روابط عمومی انجمن
«پل سزان» Paul cezanne نقاش بزرگ فرانسوی در ۱۹ ژانویه ۱۸۳۹ در «اکسن پرووانس Aixe –en – province» واقع در جنوب فرانسه متولد گردید و در ۲۲ اکتبر ۱۹۰۶ در مولد خویش درگذشت.پدرش ثروتی اندوخته بود و به بانکداری اشتغال داشت و زندگیشان به آسودگی می گذشت. پل در مدرسه ی اکس که «امیل زولا»نیز در آنجا تحصیل می کرد، درس می خواند و پیوند دوستی میان آن دو از همان جا آغاز شد. در روزهای عید که شاگردان رژه می رفتند «پل» شیپور و «امیل» قره نی می زد.سزان نخست تمایلی به «رمانتیسم» نشان داد. اشعار «بودلر» را حفظ کرد و از موسیقی «واگنر» لذت می برد. تأثیر«زولا» که بعدها پیشوای نویسندگان «رئالیست» شد، او را به این مکتب متمایل ساخت. پدرش میل داشت پسر را جانشین خود سازد و با «پل» که علاقه ی وافری به نقاشی داشت مخالفت می کرد.همین مخالفت سبب شد که «پل» وارد دانشکده ی حقوق شود و ضمناً در بانک پدرش؛ به کار مشغول گردد. سزان سالها با پدر در مبارزه بود تا بالاخره در ۲۴ سالگی پس از فراگرفتن اصول مقدماتی نقاشی در زادگاهش برای آشنایی با نقاشی مدرن، از پدر اجازه گرفت و به تشویق «زولا» به «پاریس» رفت و نزدیک او اطاقی گرفت.در این هنگام مبارزه ی دیگری برای او آغاز شد، زیرا سزان می دید که قادر نیست درسها و کار مرتب هنرستان را تعقیب کند با آن که خیلی کار می کرد، و خیلی زحمت می کشید پس از دو سال و نیم در امتحانات ورودی «بوزار» پاریس رد شد.در پاریس با «کامیل پیسارو C.Pissarro» نقاش بزرگ «امپرسیونیست» آشنا شد و به راهنمایی او به شیوه ی «امپرسیونیسم» تمایل یافت.در ۲۷ سالگی نخستین بار تابلویی به «سالن پاریس» برای نمایش فرستاد اما چون اعتنایی به اثرش نکردند در اعتراض نامه ی خود چنین نوشت: «من نمی توانم داوری بی پایه ی کسانی را که برای قضاوت آثارم برنگزیده ام، بپذیرم.»زندگی در پاریس چندان مطبوع سزان نشد و به «اکس» برگشت اما زندگی در آنجا را هم نامساعد دید و دوباره به پاریس بارگشت.پدرش ماهیانه ای برای او مقرر کرد، و او گاه در پاریس و زمانی در ملک خود در اکس به حرفه ی نقاشی که پیش گرفته بود، مشغول شد.«زولا» در پاریس، که پس از جنگ ۱۸۷۰ چهره ی تازه ای یافته بود، شهرت و ثروت یافت. اما سزان جز طعن و بی اعتنایی نصیبی ندید.با این همه سزان هرگز از راهی که پیش گرفته بود منصرف نشد و کوشش مداوم برای تحقق مطلوبی که در نقاشی داشت، او را خسته نکرد. این مطلوب چه بود؟ سزان خود در جواب این سؤال گفته است:«من می خواهم از امپرسیونیسم هنر متین و استواری مانند آثار استادان قدیم به وجود آورم.»اما سزان در واقع کمتر از آنچه ازین گفته برمی آید به امپرسیونیسم نظر داشت. او هیچ وقت کاملاً زیر بار این شیوه نرفت و به زودی متوجه ی نقص آن شد و راهی دیگر پیش گرفت که اساساً نقطه ی مقابل امپرسیونیسم بود.سزان برخلاف امپرسیونیست ها که «فرم» را فدای کیفیت نور و رنگ می کردند مانند همه ی نقاشان «کلاسیک» فریفته ی فرم بود. توجه مداوم به شکل و فرم او را بیش از پیش به کشیدن منظره و اشیا بیجان متمایل ساخت، اگر هم به تصویر آدمی می پرداخت آن را چون شیئی بیجان فرض می کرد.وقتی چهره ی « ولار Vollard را می کشید از جنبش او به خشم آمد و فریاد زد: «بدبخت، چقدر بگویم باید مانند سیب قرار بگیری مگر سیب هرگز می جنبد؟!»سزان از هنرمندانی نبود که در پژوهش خویش آسان به مقصود می رسند. برعکس، حیات هنری او یک رشته تلاش مداوم بود. و آسان راضی نمی شد و چون از عهده نقشی که در نظر داشت بر می آمد نقش دشوارتری پیش می گرفت.در تمام دوران این تلاش و کوشش؛ اهمیت او پوشید، ماند شاید اگر ثروت و سر سختی او نبود از نقاشی دست برمی داشت. به تدریج که زمان، پیش می رفت سزان در گوشه گیری و تلخی خود راسخ تر می شد زیرا طبعاً لجوج و کم حرف و گرفته نیز بود.وقتی تازه به پاریس رفته بود زولا درباره اش به دوست خود چنین نوشت: «کوشش در قبولاندن عقیده ای در سزان، مانند کوشش در به رقص آوردن برجهای کلیسای نتردام است. از مباحثه وحشت دارد، یکی به علت آن که سخن او را خسته می کند، دیگر آن که مبادا ناچار شود، اگر طرف درست بگوید، نظر خود را تغییر دهد... ولی چه وجود نازنین و مهربانی است! همیشه در سخن موافقت می کند؛ بی آن که اندیشه ی خود را ذره ای تغییر دهد. مکرر دچار نومیدی می شود.با آن که مدعی است موفقیت را بسیار کوچک می شمارد، می بینیم که اگر روزی توفیق بیابد بسیار شاد خواهد شد. وقتی تابلویی می کشد و خوب از کار درنمی آید سخن از برگشتن به اکس می کند... هر آن ممکن است برگردد».در سی سالگی عاشق یکی از مدلهای خود به نام «هورتانس» شد و سال بعد پسری از او متولد شد که سزان بی نهایت به آن علاقمند بود.سزان نقاشی را از حیث اینکه هنر است دوست می داشت، نه برای کسب مال. حتی گویند مکرر به کشت زارها یا بیشه ها می رفت و منظره ای را نقاشی می کرد و موقع مراجعت تابلوی ترسیمی را همان جا می گذاشت و اعتنایی به آن نمی کرد، به دنبال او، زنش می رفت و کارهای او را جمع می کرد و به خانه می آورد، گویی نظرش مطالعه در طبیعت بود نه نقاشی.تا پنجاه سالگی تابلوهای سزان به فروش نمی رفت. بقال سر کوچه ی او یکی از تابلوهایش را به جای طلب خود قبول کرد. چند تابلو را هم سزان با لوله های رنگ روغن و لوازم دیگر نقاشی عوض کرد. پس از مرگ رنگ فروش، همسرش تابلوهای سزان را به تفاوت از ۴۵ تا ۲۱۵ فرانک فروخت ده سال بعد سزان کم کم شهرتی پیدا کرد. در آن موقع ۳۲ تابلو سزان به قیمت پنجاه و یک هزار فرانک به فروش رفت و از آن پس روز به روز به قیمت آثارش افزوده شد.در اواخر عمر بود که سزان از گمنامی به در آمد و مورد توجه نقاشان جوان و هنرشناسان واقع شد، و از او برای شرکت در نمایشگاههای مختلف دعوت کردند.سزان در سالهای آخر عمر با زن و فرزندش در ملک خود می زیست. هر روز در لباس ساده روستایی برای نقاشی به صحرا می رفت، اما مرض قند و گرفتاریهای عصبی، سوءظن و وسواس آسوده اش نمی گذاشت. در همین اوان به «امیل برنار» نوشت که : «من پیر و بیمارم اما سوگند خورده ام که در حال نقاشی بمیرم.» ، اما در تب رماتیسم مرد و آخرین دقایق زندگیش در هذیان گذشت. در هذیان دائماً به مدیر موزه ی شهراکس که هرگز حاضر نشده بود کوچکترین ارزشی برای آثار او قایل شود، ناسزا می گفت.از تابلوهای مشهور سزان می توان «ورق بازان» ، «غرش» ، «مردی با پیپ» ، «مادام سزان در گلخانه» ، «باد و طوفان» ، «آب تنی کنندگان» ، «درختان سپیدار» ، «دهقان پیر» ، «طبیعت های بیجان» ، «مجسمه عشق و اشیا بیجان» ، «نوازنده ی پیانو» ، «امیل زولا و پل الکسیس» و تصویری که از خود کشیده، را نام برد.

برای دیدن آثار و مطالعه چند مطلب درباره سزان روی گزینه ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب

