۳۰ دی ۱۳۵۷/نوفل لوشاتو/فرانسه. . .
در سيام دي ماه 57 از دهكده «نوفل لوشاتو» فرانسه خبر مهمي در سراسر دنيا منتشر شد: آيتالله خميني پس از پانزده سال تبعيد، به ايران بازميگردد.
امام در صبح يكشنبه، اول بهمن، تمامي حاضران در اين دهكده را دور خود جمع كردند و ضمن حلاليت از تك تك آنان، به ويژه از مهماننوازي اهالي اين روستا تشكر كردند.
با صداي امام: در اين مدت كه من موجب زحمت آنها شدم هم تشكر كنم و هم عذر ميخواهم.
طبق برنامه قرار بود امام صبح جمعه ششم بهمن به ايران بازگردند ولي بختيار با بستن فرودگاه مانع ورود امام شد.
با صداي امام: دولت خائن از اين امر مانع شد و همه فرودگاههاي ايران را بست و من پس از باز شدن فرودگاهها بلافاصله خواهم رفت.
به دنبال خبر بسته شدن فرودگاه تظاهرات بر ضد بختيار در سراسر ايران اوج گرفت تا اينكه او در نهم بهمن مجبور شد فرودگاههاي سراسر كشور را باز كند.
با صداي بختيار: هر وقت خواستند بيايند ميتوانند تشريف بياورند ولي تشريف آوردن ايشان يا هر كسي نبايد به اين شرط باشد كه بنده استعفا بدهم و از پست قانوني و از سنگر قانوني جدا بشوم.
در همين ايام در پاريس دفتر ايران اير و سفارت ايران در فرانسه به دست دانشجويان انقلابي درآمد.
امام سرانجام بعدازظهر 11 بهمن از نوفل لوشاتو به پاريس رفتند و بوئينگ 747 هواپيمايي فرانسه ساعت 5/3 دوازدهم بهمن به سمت تهران حركت كرد.

در داخل هواپيما 100 خبرنگار و فيلمبردار همراه امام حضور داشتند كه همگي انها با امام عكس يادگاري گرفتند.
آرامش ايشان تا رسيدن به تهران آنگونه بود كه حتي نماز شب امام هم در داخل هواپيما ترك نشد.
اما در فرودگاه مهرآباد از نخستين ساعات صبح پنجشنبه 12 بهمن همه اقشار آمده بودند؛ ياران امام هم هماناني كه از آغاز نهضت او را ياري كرده بود آمده بودند.
ساعت 33/9 دقيقه هواپيما به زمين نشست و آقاي پسنديده برادر امام و آقاي مطهري براي خير مقدم به امام داخل هواپيما شدند امام براي احترام به برادر بزرگتر خود از آيتالله پسنديده خواستند تا ايشان ابتدا پايين روند آن لحظه فراموش نشدني فرا رسيد.

در سالن فرودگاه يكي از جوانان متن خوشامدگويي به رهبر انقلاب را كه آقاي مطهري آن را نوشته بود قرائت كرد، سخنراني امام در فرودگاه چند دقيقهاي طول كشيد و حالا جمعيت مشتاق امام در خيابانها و بهشت زهرا بودند كه براي ديدن خميني لحظهشماري ميكردند.
هفتاد هزار بازوبند براي انتظامات مسير عبور امام تدارك ديده شده بود.
اطراف ميدان راهآهن زيباتر از محلههاي ديگر براي ورود امام آذينبندي شده بود.
خودرو حامل امام از درب شرقي وارد بهشت زهراي تهران شد ولي به دليل ازدحام جمعيت ديگر نمي توانست حركتي داشته باشد.
ياد شهيدان مطهري و صدوقي بخير.
آن روز وقتي خبر خراب شدن ماشين امام را در بهشت زهرا شنيدند خيلي نگران شده بودند.

با صداي شهيد صدوقي: اگر به ايشان علاقه داريد هر چه زودتر راه را باز بگذاريد تا ايشان به اين محل برسند.
با صداي شهيد مطهري: اولين وظيفه شرعي ما حفظ جان آيتالله است. سلامت آقا در خطر است.
هليكوپتر در 100 متري ماشين به كمك آمد و امام به آن منتقل شدند. در اين فاصله راننده خودرو امام به دليل فشار جمعيت بيهوش شد.
هليكوپتر بالاي قطعه 17 بهشت زهرا فرود آمد.
با پايان مراسم بهشت زهرا امام به اتفاق حاج احمد آقا و آقاي ناطق به منزل يكي از دوستان قديمي خود ميروند و شامگاه 12 بهمن عازم مدرسه رفاه ميشوند. . .
منبع:بازتاب
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 ساعت 20:38 |
لینک ثابت |
به گزارش سایت خبری "رسم" و به نقل از سایت خانه هنرمندان ، پوسترها و جلدهای فرزاد ادیبی در نگارخانه ممیز به نمایش درمیآید. این نمایشگاه که "خروش خموش" نام گرفته از روز شنبه (14/11/85) آغاز بکار میکند. ضمنا همزمان با نمایشگاه ادیبی ، آثار تایپوگرافی یونس فقیهی هم در نگارخانه میرمیران خانه هنرمندان برگزار خواهد شد. این نمایشگاه هم روز شنبه (14/11/85) گشایش مییابد. فقیهی دانشآموخته گرافیک از دانشکده هنرهای زیباست که تاکنون پنج نمایشگاه انفرادی داشته است.
((این آثار حاصل کارهای فرهنگی فرزاد ادیبی در سالهای اخیر است که در دو شیوه پوستر و طرح جلد ارایه خواهند شد.
فرزاد ادیبی در توضیح بیشتر این آثار گفت: اغلب این آثار پوسترهایی است که در ارتباط با همایشهای فرهنگی ، کنفرانسها و گردهماییها کار شده اند که در ارتباط با ادبیات و نشستهای ادبی بوده است. همچنین طراحی جلدهایی که آنها هم عمدتا در رابطه با شعر، ادبیات و موضوعات فلسفی است در این نمایشگاه به تماشا گذاشته خواهد شد.
مدرس دانشگاه تهران در ادامه افزود: البته تعدادی از پوسترها به صورت تجربی هستند. این پوسترها به سفارش گروههای هنری طراحی شده ولی چاپ نشده اند که اغلب در ارتباط با موضوعهایی مثل ضرب المثلها و یا موضوعات ادبی مثل مولانا طراحی شده اند.
این هنرمند تاکنون دو نمایشگاه انفرادی از آثارش به نامهای نگره و نگاره ( نگارخانه لاله، سال 77) وچهرچکامه (نگارخانه آبتین سال 80) برپا کرده است.
وی در خصوص عنوان نمایشگاه سوم خود که خروش خموش انتخاب کرده چنین گفت: این نام از اشعار مولانا گرفته شده است. کار گرافیک اصولا صامت و خموش است اما وقتی در نگاه با آن مواجه میشویم، خروشیدن آن را احساس میکنیم. پوسترها هر کدام یک خروش ارکستر واری دارند که میتوانند نغمه ای را به گوش و چشم ما برسانند.
فرزاد ادیبی علاوه بر برپایی سه نمایشگاه انفرادی از آثارش در بیش از چهل نمایشگاه گروهی نیز شرکت داشته است. آثار این هنرمند در زمینه جلد، صفحه آرایی و تصویرسازی در جشنوارههای مطبوعات برگزیده شده است. وی همچنین نگارش مقالههایی در ارتباط با هنرهای تجسمی به ویژه گرافیک درمطبوعات را به عهده داشته است.
سومین نمایشگاه آثار گرافیک فرزاد ادیبی با عنوان "خروش خموش" شامل پوستر و طرح جلد از روز شنبه 14 بهمن ماه در نگارخانهی ممیز خانهی هنرمندان ایران افتتاح میشود و تا روز پنج شنبه 20 بهمن برای بازدید علاقهمندان در این نگارخانه برپا خواهد بود. ))
گفتگوی مفصل فرزاد ادیبی در ادامه مطلب
منبع:رسم



سایت فرزاد ادیبی/سایت خانه هنرمندان
ادامه مطلب
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 ساعت 12:28 |
لینک ثابت |
جلسه سخنرانی «رضا عابدینی» با عنوان «حروف و تصویر»، جمعه ۲۹ دیماه ۸۵ به همت جمعی از طراحان گرافیک مشهد در تالار فردوسی جهاد دانشگاهی مشهد برگزار شد.
وی در این سخنرانی با ارائه نمونه آثاری از طراحان گرافیک برجسته جهان، به نحوه ارتباط «حروف» و «تصویر» در این آثار پرداخت. او با بیان اینکه مشکل اساسی گرافیک امروز ایران، نبود آگاهی درباره رابطه حروف و تصویر است، به نگرش های مختلف طراحان گرافیک اشاره کرد و گفت: ویژگی مشترک آثار برجسته طراحی گرافیک، استفاده درست از امکانات حروف و تصویر و پرداختن همزمان به آنها در روند طراحی است.
در ادامه این جلسه عابدینی به پرسش های حاضران پاسخ گفت و در پایان هدیه ای به رسم یادبود به وی تقدیم شد.
همچنین روز پنجشنبه، نمایشگاه پوسترهای رضا عابدینی با عنوان «بدون حروف» -شامل ۳۵ پوستر از آثار اخیرش- در نگارخانه میرک مشهد با حضور جمع زیادی از دانشجویان و علاقمندان گشایش یافت.
حضور عابدینی در مشهد علاوه بر همیاری شرکت نمایشگاه های بین المللی مشهد و فرهنگسرای جهاد دانشگاهی مشهد با حمایت کانون هنر خراسان، دفتر فنی گستره، چاپ کانون، فروشگاه بهاران و مجله الکترونیک رنگ ممکن شد.
در حاشیه این برنامه ی دو روزه، کتاب «بدون حرف» شامل بیوگرافی و بیش از ۳۰ اثر از رضا عابدینی در ۴۰ صفحه توسط انتشارات سخن گستر مشهد به چاپ رسیده و در اختیار علاقمندان قرار گرفت. در این کتاب دو نقد از «ایمان راد» و «ریک پوینر» نویسنده و منتقد برجسته ی گرافیک به چاپ رسیده است.
ریک پوینر در قسمتی از نوشته اش: «رضا عابدینی؛ خالق لهجه ی منحصربفرد فارسی» که برای اولین بار در ایران منتشر شده، اینگونه آورده است:
نقشی از او نیز در میان است . «طراحي گرافيك» رشتهاي رو به رشد است و آنچنان پیشتاز است که هر پيشرفت جديدي را به سرعت همساز خود نموده و در خود حل ميكند. به ويژه در غرب، طراحان جوان از سويي با نياز به فراتر رفتن از آنچه تاكنون انجام شده و از سوي ديگر با ابداع سبكهاي گرافيكي جديد و افزودن به غناي گرافيك روبرو هستند، اگرچه حاصل جز اقتباس محض و بهرهگیری از سبكها و تصويرسازيهای موجود نيست که حتی گاه ماهیت اثر را توخالی مینمایاند. در چنين زماني طراحي گرافيك – حتي با ميراث غني قرن بيستم– به رسانه اي از توان افتاده بدل می شود .
اما سخن از رضا عابدینی است که طراحیهای نو و بیپروایش اصلاً دچار چنين ضعف و ترديدي نيستند. او طراحي است كه به ارتباط اجتماعي و فرهنگي آثارش واقف است و ميتواند طيف متنوعی از ایدهها و شکلهای گرافيكي فوقالعاده زيبا بيافريند. کافی است طراحیهای او را با طراحیهای گرافیک اروپایی مقایسه کنیم: بیشتر آنها محافظهكارانه و غيرگرافيكي شدهاند. كار او از طرفي دنباله سنت چندينساله بينالمللي گرافيك اکسپرسیو است و از سويی آغاز راهی جديد با تلطيف ذاتي بدون وارونهگویی مخرب يا تلاشهاي مذبوحانه خردگرایانه كه در غرب گاهي با تفكر آوانگارد اشتباه گرفته ميشود. آثارش هم تازگي ابداع و هم پختگي فرهنگي طراحيهاي ۴۰ يا ۵۰ سال پيش هلند، امريكا يا لهستان را توامان در خود دارند.


کتاب مجموعه آثار رضا عابدینی
منبع:رنگ
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در دوشنبه دوم بهمن 1385 ساعت 14:46 |
لینک ثابت |
قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: كل یوم عاشورا و كل ارضٍ كربلا... این سخنی است كه پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.
... و تو ، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اكنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنه خون توست و انتظار می كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان ، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب كنید ، قافله در راه است . می گویند كه گناهكاران را نمی پذیرند ؟ آری ، گناهكاران را در این قافله راهی نیست ... اما پشیمانان را می پذیرند . آدم نیز در این قافله ملازم ركاب حسین است ، كه او سرسلسله خیل پشیمانان است ، و اگر نبود باب توبه ای كه خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است ، آدم نیز دهشت زده و رها شده و سرگردان ، در این برهوت گمگشتگی وا می ماند ./
ای دل! تو چه می كنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار كه تو را از حسین جدا كند ! این چه اختیاری است كه برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد ؟ ای دل! نیك بنگر تا قلاّده دنیا ا برگردنشان ببینی و سررشته قلاّده را ، كه در دست شیطان است . آنان می انگارند كه این راه را به اختیار خویش می روند ، غافل كه شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی كه در نفس خویش دارند می فریبد. قافله عشق ازمنزلگاه « شَراف » نیز گذشت. اولِ روز را كه آزار گرما كمتر است ، همچنان رفتند . نزدیك ظهر ، امام شنید كه یكی از یارانش تكبیر می گوید. فرمود: « الله اكبر، اما تو برای چه تكبیر گفتی؟» گفت : « نخلستانی به چشمم رسیده است .»... اما آنچه او دیده بود ، نخلستان نبود؛ «حر بن یزید ریاحی » بود همراه به هزار سوار كه می آمد تا راه بر كاروان ببندد. چیزی نگذشت كه گردن اسبان نمودار شد . نیزه هایشان گویی شاخ زنبورهای سرخ ، و پرچم هایشان گویی بال سیاه غُراب بود. /
قافله عشق به سرمنزل جاودان خویش نزدیك می شود... واین عاقبت كار عشق است . موكب امام به هر سوی كه می رفت ، به سوی دیگرش سوق می دادند تا روز پنجشبه دوم محرم سال شصت و یكم هجری به كربلا رسید . /
نوشته شهید سید مرتضی آوینی /روحش شاد(منبع:سایت شهید آوینی)
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 23:20 |
لینک ثابت |
يك مدرس دانشگاه تهران تاكيد كرد: آثار هنرمندان حرفهيي و مدعوان نبايد در چهارمين دوسالانه نقاشي جهان اسلام قرار ميگرفت، چراكه اصولا يک دوسالانه، نه جاي استادان تثبيتشده است و نه جاي جواناني که مشقهاي دانشگاهي را اريه ميدهند.
احمد نادعليان - هنرمند هنر جديد و مدرس دانشگاه تهران - دربارهي چهارمين دوسالانه نقاشي جهان اسلام در گفتوگويي با خبرنگار بخش هنرهاي تجسمي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: چهارمين دوسالانه نقاشي جهان اسلام مختص به نقاشي است. اين ويژگي ميتواند مثبت يا منفي باشد؛ من اصرار ندارم که الزاما اين دوسالانه نقاشي در زمينههاي ديگر توسعه يابد و ترديدي هم نيست که ماهيت طراحي و نقاشي هنري بسيار متعالي است و نيز پايه و مبنايي ضروري براي هنر معاصر يا جديد است.
او چنين استدلال كرد كه در ادوار گذشته در ميان کشورهاي اسلامي کشور، ايران زمينهساز و تعيينکننده چگونگي نقاشي بوده است. با اين پيشينه ايرانيان اين استحقاق و توانايي را دارند كه دوسالانهاي برگزار كنند كه صرفا مختص نقاشي باشد. اما در دوسالانههاي نقاشي سنتي رواج دارند که بحث برانگيز هستند.
اين مدرس دانشگاه با اشاره به اينکه عمده نقاشيهاي ارايه شده در اين نمايشگاه با رنگروغن انجام شده، و در گسترهي يک قاب بر ديوار ديده ميشوند، عنوان كرد: اين سوال پيش ميآيد که چه سياستگذاري باعث شده اين همه اثر با ويژگيهاي مصالح کار مشابه در کنار هم جمع شوند؟ نقاشي گذشته در عصر طلايي آن، در پيوند با ادبيات و محيطي همچنين معماري بوده است. اما تعريف امروزي ما از نقاشي چيست؟ چگونه ميتوان نقاشي را تعريف کرد که عرصه را بر خلاقيتها تنگ نکند؟ آيا نقاشي امروز ما بومي است يا جهاني؟ آيا فناوريهاي جديد جايگاهي در نقاشي امروز داشته است؟ سهم اين نوع آثار در دوسالانه به چه ميزان بوده است؟
نادعليان به خبرنگار ايسنا گفت: بسياري از نقاشيهاي نقاشان امروز ايران نه ارزش بومي دارند و نه ارزش تاريخي و نه ...، کميت نقاش و نقاشي فرماليست در ايران، و محدوديتهاي قلمرو شيوههاي کاري هيچ توجيهي ندارد. از سوي ديگر نمايش بيتوجيه تکراري آثار ارزشمند هنرمندان شناخته شده که در هنرمند بودن آنها ترديدي وجود ندارد، ارزشهاي موجود در کارشان را مخدوش کرده است.
وي با طرح پرسشها و نمونههايي عنوان كرد: استاد مدعو را چگونه انتخاب ميکنيم و چرا آثارش را در دوسالانه ارايه ميدهيم. آيا بهراستي کار هنرمند جواني که کارش در مقابل استاد آيتالهي قرار گرفته بود با توجه به جوان بودنش ميتواند بهعنوان استاد مدعو معرفي شود و نمايشگاه مدعوان با کار او شروع شود؟
آيا بهراستي استاد محترمي که در سال 58 نقاشي را کشيده و سالهاست در ايران نيست، نقاشياش ارزش ارايه در دوسالانه را دارد؟
نادعليان تاكيد كرد: درعين حالي كه براي اساتيد و تواناييهايشان احترام قايلم، اعتقاد دارم كه جاي آثار آنها در دوسالانه جهان اسلام نيست و ضروري است كه آثار آنها در گالري ثابت و فضايي موزهيي ارايه شوند.
او با اشاره به اينكه دليل درخواست نمايش ندادن مکرر اين آثار تثبيت شدن اين است که بعضي از اين آثار با همان امضا و يا اثري مشابه آنان در چنين نمايشگاههايي بيش از 500 بار ديده شدهاند، متذكر شد، اصولا يک دوسالانه، نه جاي استادان تثبيتشده است و نه جاي جواناني است که مشقهاي دانشگاهي را اريه دهند.
نادعليان تصريح كرد كه ضرورتي براي بهنمايش گذاشتن اين همه اثر در نمايشگاه نيست و زمانيكه ما همه چيز را انتخاب ميكنيم، يعني هيچ چيز را انتخاب نميكنيم.
به زعم وي، دوسالانه جاي فردي است كه تجربههاي مدرسهاي را انجام داده و به توانايي خاصي دسترسي پيدا كرده است. انتخاب آزاردهنده ديگر در اين دوسالانه تساهل در مقابل کارهاي بد است ولي بهنوعي در كوچه و پس كوچههايي فضاي نمايش قرار دهيم که حتا دانشجويان سال اول نقاشي متوجه شوند که چرا اين کار پشت ديوار پنهان شده است.
نادعليان با بيان اينكه بسياري از اين فضاهاي نمايشگاهي از ديد بصري، فضاي مرده محسوب ميشوند، افزود: شايد ملاحظاتي وجود دارد، اما نمايش اثر در يک موقعيت نامناسب کليت نمايشگاه را تحت تاثير قرار ميدهد.
به گمان اين مدرس دانشگاه، آثار ارايه شده در چهارمين نمايشگاه دوسالانهي نقاشي جهان اسلام، با در نظر گرفتن ابعاد، مکانيابي درستي نشدهاند. گاهي ديوارهاي بزرگ و آثاري با ابعاد کوچک و گاهي آثار در ديوارههايي که سقف کوتاه دارند و آثار بهخوبي در آنجا نميگنجند.
نادعليان همچنين دربارهي فضاي ايجاد شده در مجموعه گالريهاي صبا گفت: ديوارهاي كاذب ايجاد شده در اين مجموعه ضروري نيستند. اين نوع تقسيمات فضا، يادآور غرفههاي پوشاکاند و مناسب نماش گذاشتن اثر هنري نيستند. چون فضايي که براي پارکينگ ساخته شده بوده به اندازه کافي گرفته و تنگ است.
وي معتقد است كه كميت آثار به اين نوع نمايشگاه صدمه ميزند و سياستگذاران و هيات انتخابي ميتوانستند بحث كيفي آثار را بيشتر مورد توجه قرار دهند.
نادعليان افزود: با توجه به فراخوان عام و انتخاب گروهي چنين نتيجهاي قابل پيشبيني بود. چرا كه در ايران عمدتا نمايشگاهها داراي يك هيات انتخاب هستند. اين نحوه انتخاب در كشورهاي ديگر منسوخ شده است و در هيچ دوسالانه رسمي معتبري، اعمال نميشود. در روند مرسوم دوسالانههاي حرفهيي، نه فراخوان جمعي وجود دارد و نه هيات انخاب.
وي گفت: در تمامي دوسالانههاي رايج جهان امروز، يک انتخابگر يا انتخابگرهاي متعدد، با و گرايشات فکري متفاوت هنرمندان را مستقيما انتخاب ميکنند و يك نفر بهعنوان مدير هنري يا دبير انتخابگرها را هماهنگ ميكند. نقش انتخابگرهاي مستقل آثار هنري در اين نوع نمايشگاهها بسيار مهم است. معمولا آنها شرح حال و سوابق هنرمند را در نظر ميگيرد و در پايان روند رشد و دستاورد هنرمند ملاک انتخاب است. در حاليکه در انتخاب هاي مبتني بر فراخوان و گروهي فقط اثري که نتيجه نهايي کار هنرمند است در مقابل هيات انتخاب قرار ميگيرد.
او با بيان اينكه، هدف يک انتخابگر فقط انتخاب اثر خوب نيست، عنوان كرد: هنرمند در چه روندي به اثر خوب دسترسي پيدا کرده، نكتهي مورد توجه انتخابگر است و در يک منظر کليتر داشتن يك محتواي تعيين شده عموميتر براي يک نمايشگاه، چينش و نحوه ارايه آثار در فضا بسيار مهم است و معناي كليتري به نمايشگاه ميدهد. در نتيجه براي يک انتخابگر حرفهيي افراد يک دوسالانه نه جاي افراد تثبيت شدهاي است كه تواناييهايشان را براي ساليان سال تكرار ميكنند و نه هنرجوياني که در يک حوزه تجربي کار مي کنند.
اين هنرمند معاصر كه آثارش را در نقاط مختلف دنيا عرضه است، اظهار كرد: در سنت غلط رايج کنوني در ايران، هيچکدام از اعضاي هيات انتخاب رسما پاسخگو و مسووليتپذير نيست.
او تاكيد كرد: آثار هنرمندان غير ايراني به لحاظ تفاوت شيوه کاريشان با هنرمندان ايراني عمدتا جذاب بودند. شايد بخش منسجمتر بخش آثار ساير ملل بهشمار ميرفت. خصوصا آثار انتخابشده از کشور مراکش انتخابهاي بهتري بودند. شايد دليل آن، ارتباط نزديک فرهنگي و انتخاب کمتر مبتني بر فراخوان بوده است و شناخت بيشتر از فضاي نقاشي مراکش چنين نتيجه اي را دربر داشت.
وي يادآوري كرد: اصولا در دوسالانهاي که محدود به نقاشي است در يک حوزه بينالمللي نبايد فراخوان داد. چون هيچ هنرمند حرفهيي و شناخته شدهاي به جستوجوي فراخوان نيست و اگر کارش ارزشمند است اعتماد ارسال پستي آنرا ندارد. او در کارگاهش کارش را انجام ميدهد و اين وظيفه ماست که او را کشف کنيم.
اين مدرس دانشگاه براي دوسالانههاي آينده پيشنهاد كرد كه بهجاي فراخوان چند انتخابگر در حوزههاي مختلف جغرافيايي جهان اسلام هنرمندان شاخص را انتخاب و دعوت کنند. بهگمان او، لازمهي اين امر اين است از هم اکنون چنين افرادي جستوجويشان را آغاز کنند.
احمد نادعليان با قدرداني از فرهنگستان هنر در برگزاري نمايشگاه هنرمندان جوان و هنرمندان شهرستاني از بيتوجهي به هنر جديد در سياستگذاريهاي کلان آن انتقاد کرد.
وي گفت: اين انتقاد رسما به دستاندرکاران فرهنگستان هنر وارد است که چرا بهصورت رسمي زمينه را براي هنر هنرمندان نسل جديد فراهم نميکنند. اگرچه براي شخص من و هنرجويانم اين امكان وجود داشته و دست اندرکاران چند نمايشگاه نهايت همکاري را داشتهاند كه در نمايشگاه طبيعت و نمايشگاه بزرگ عاشورا كار چند رسانهيي و يا چيدمان ارايه دهم، اما اين امكان براي همه وجود نداشته و نهادينه نشده و رسما به آن فكر نشده است. اين درحالي است که کپيهاي چوپان و بز رضا عباسي و يا فتوکپيهاي رنگي آثار دوره قاجار بدون داشتن شناسنامه علمي در مرکز صبا بهنمايش گذاشته ميشوند.
وي اضافه كرد: دلايلي وجود دارد که به استناد آنها ميتوان گفت هنر جديد کم اهميت تر از نقاشيهاي کپي و يا کپيهاي نقاشي نيست و داراي يك مجموعه امتيازات است و بهواسطه اين امتيازات ميتوان نيازهاي نسل جديد را پاسخ داد. با توجه به اين ويژگيها ميتوان از فرهنگستان هنر درخواست کرد که جهت ايجاد بستر و زمينه براي هنر جديد تلاش کند.
مدرس دانشگاه تهران تصريح كرد: امروزه در جوامع اسلامي به ميزان زيادي هنر جديد رواج دارد و در مجامع رسمي هنر به آن پرداخته ميشود. از اينرو هنر جديد زباني غربي نيست، بلکه بسياري از هنرمندان جوامع اسلامي نيز با آن گويش ميکنند. چنانچه فرهنگستان بخواهد رسالت خود را بهخوبي انجام دهد بايد پاسخگوي نيازهاي نسل جديد نيز باشد.
او در عين حال افزود: در حوزهي هنر جديد آثاري را ميتوان انتخاب کرد که هنرمندان جوامع اسلامي با مواد در دسترس بومي اثري را بهوجود بياورند. در حاليکه حملونقل نقاشيهاي ناب با توجه به اينکه کالايي گران هستند، بسيار دشوار است.
به اعتقاد نادعليان، بسياري از مسائل امروز جهان فقط با زبان متفاوت از گذشته قابل بازگو شدن هستند.
در هنر جديد به مفهوم وسيع آن که شامل نقاشي نيز ميشود، - در اين صورت نقاش فضاي پيرامون اثر را نيز تعريف ميکند - اين بضاعت وجود دارد که مسائل معنوي يا مسائل اجتماعي بومي ما با زباني رسا و به نسلي جديد بيان شود.
وي در پايان گفت: در سال اخير نمايشگاههاي متعددي را در سطح كشور برگزار شده كه عمدتا در ساختاري سنتي ارايه شدهاند. سرانجام اين بيتوجهي و نبود عرصه براي هنرمندان نسل جديد در داخل كشور اين بوده است که جذب حاميان غيرايراني شوند و معمولا در چنين شرايطي سمت و سوي سياسي ممکن است مضامين آثار را تحت تاثير قرار دهد. بنابراين ضروري است که فرهنگستان هنر در سياستگذاري، برنامهريزي و نهادينه كردن هنر هنرمندان جديد، رسما اقدام كند كه درغير اينصورت بهنظر ميرسد که همواره سياستگذارني واحد و همسو آثاري واحد را بارها با نماهاي متفاوت بهنمايش بگذارند و چنين نمايش مکرري بيشتر تاثير و بازتابهاي منفي را در پي دارد.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385 ساعت 13:37 |
لینک ثابت |
|
|
رئيس سازمان سنجش:حذف كنكور شعاري بيش نيست
خبرگزاري فارس: رئيس سازمان سنجش كشور گفت: متاسفانه شعار حذف كنكور يك شعار توفاني و سياسي است كه تنها عدهاي براي پركردن وقت خود آن را به زبان ميآوردند. |
| |
|
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، عبدالرسول پورعباس صبح امروز در مراسم توديع پوركاظمي معاون فني وآماري سازمان سنجش و معارفه خدايي به عنوان معاون جديد با اعلام اين مطلب افزود: به جرات ميتوان گفت هيچ كدام از كساني كه دم از حدف كنكور ميزنند به عواقب آن فكر نكردهاند زيرا در اين صورت بايد از خود ميپرسيدند كه چه چيزي را بايد جايگزين آن كنند. پورعباس به مثال برخي مسولان در خصوص حذف آزمون كنكور كارداني توسط دانشگاه آزاد اشاره كرد و گفت: به ما ايراد ميگيرند كه چگونه دانشگاه آزاد توانسته اين موضوع را حل كند پس ما هم ميتوانيم در حالي كه بايد گفت دانشگاه آزاد اسلامي نميتواند ملاكي براي نسخهپيچي آموزش عالي كشور باشد. وي ادامه داد: شاهد اين مدعا اين است كه دانشگاه آزاد در بيشتر موارد و در بيشتر رشتهها با كمبود دانشجو مواجه شده و بارها اطلاعيه براي تكميل ظرفيت رشتههاي خود داده است. پورعباس تصريح كرد: برخي مسولان به كارهاي انجام شده در دانشگاه آزاد اسلامي استناد ميكنند درحالي كه بايد گفت دانشگاه آزاد نميتواند الگوي مناسبي براي آموزش عالي كشور باشد. رئيس سازمان سنجش و آموزش كشور همين با اشاره به اين مطلب كه حدود 520 هزار نفر تاكنون در آزمون كارشناسي ارشد به صورت اينترنتي شركت كردهاند گفت: اين موفقيت بسيار ارزنده و بزرگ بوده است زيرا براي اولين بار در كشور ثبت نام از طريق كاغذ كنار گذاشته شده است. وي ادامه داد: اين موفقيت نشان دهنده وجود زيرساختهاي اينترنتي در كشور است كه نويد بخش فعاليتهاي آينده اينترنتي كشور حتي در ثبتنام كنكور سراسري است. پورعباس همچنين در خصوص لايحه تنظيم شده سازمان سنجش در خصوص كنكور نيز گفت: اين لايحه تنظيم شده و به رياست جمهوري نيز فرستاده شده ولي رياست جمهوري عقيده داشتند كه اين لايحه بايد در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مورد بررسي قرار گيرد . |
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در یکشنبه پنجم آذر 1385 ساعت 14:36 |
لینک ثابت |
پل ها؛ متن سخنرانی رضا عابدينی هنگام دريافت جايزه پرنس کلاوس
رنگ/ گروه خبر: مراسم دهمين دوره ي جايزهي پرنس كلاوس، ۱۳ دسامبر – ۲۲ آذرماه جاري – با حضور ملكهي هلند در آمستردام، برگزار شد. جايزهي فرهنگي بنياد پرنس کلاوس، شاهزاده هلند، هر ساله بهمنظور توسعهي فرهنگ، افزايش آگاهي فرهنگي و ارتقاي تبادل فرهنگي و توسعه آن است به هنرمندان، متفکران و بنيادهاي فرهنگي جهان اعطا ميشود. رضا عابدينی، نامزد دريافت جايزهي اصلي پرنس كلاوس، هنگام دريافت جايزه اش خطابه اي را برای حضار ایراد کرد. متن این سخنرانی از اين قرار است:
|
هنگامي که قرار شد متني به عنوان خطابهاي کوتاه در اين مراسم با شکوه ايراد کنم، به اين فکر افتادم که از تاريخ شروع کنم و به "ارتباط" که اصليترين بخش حرفهي من است، در طول تاريخ بپردازم، به نخستين ارتباط ميان ايرانيان و هلنديها. بعد از جستجو و مطالعهي اسناد تاريخي به موضوع بسيار جالبي برخوردم. اولين هلندي که پا به ايران گذاشت و مقيم ايران شد نقاشي بود به نام «يان فان هسلت» (Jan Van Hasslt) که در حدود سال ۱۶۲۰ ميلادي يا پس از آن به ايران آمد و به به دربار وقت ايران رفت و آمد داشت و با پادشاه هنردوست ايران عصر صفوي، شاهعباس بزرگ رابطهي بسيار صميمانه و نزديکي پيدا کرد. او مدت بيستسال در ايران زندگي کرد و حضوري تاثيرگزار داشت تا آنجا که در نقاشي ديوارهاي کاخ اختصاصي پادشاه صفوي يعني کاخ چهلستون که براي پذيرايي و استقبال از ميهمانان خارجي شاهعباس به دستور او ساخته شد، در کنار استادان نقاش ايراني حضور داشت. يکي از نقاشيهاي سردر بازار قيصريه، مهمترين مرکز تجارت و بازرگاني ايران و جاده ابريشم در اصفهان، يکي از بزرگترين شهرهاي جهان در سدهي هفدهم ميلادي نيز از آثار اوست. به تشويق او بود که شاهعباس بزرگ، سفيري روانه هلند کرد که به گواهي تاريخ، شاهزاده «هندريک» و ديگر رجال و اشراف هلندي از او استقبال گرمي کردند. اين گونه، نخستين ارتباط ميان ايران و هلند، توسط يک نقاش برقرار شد، يعني از راه تصوير! يک سده پس از آن، رامبراند، نقاش بزرگ هلندي که خود از مجموعهداران بزرگ آثار هنري و علاقهمند به نقاشي ايراني بود و بسياري از آثار خود را همچون «مجلس درويشان» متاثر از نقاشي ايراني آفريد، پيشگام ارتباط دوبارهي دو ملت, اين بار باز هم از راه تصوير شد.
در طول سدهها، سفيران و بازرگانان بسياري از هلند به ايران سفر کردند و رابطهي هنري و تجاري ميان ايران و هلند، صورت جديتري به خود گرفت.
نکتهي ظريف و قابل توجه در اين ميان آن بود که همهي اين بازرگانان و سفيران، براي ورود به اصفهان، پايتخت ايران و دربار پادشاه، ناگزير از گذشتن از روي «پل خواجو» يکي از پلهاي زيبا و به نام ايران –که هنوز هم در اصفهان پابرجاست- بودند.
| از اختصاص اين جايزه نه تنها به خودم بلکه به خودم به عنوان يک «طراح گرافيک» بسيار شادمانم چراکه به باور من، «طراحي گرافيک»، هنر راستين عصر ما و معناي واقعي «پل» ميان انسانهاست. |
|
 |
در اين تاريخچهي کوتاه نيز چون سراسر تاريخ زندگي بشر، با پل و مفاهيم و نشانههاي نمادين آن براي گذر از جهاني به جهاني ديگر يا فرهنگي به فرهنگي ديگر، بسيار برخورد خواهيم داشت.
بيترديد امروزه، مفهوم «گذر»، محدود به عبور فيزيکي از يک پل نيست و واژهي پل نيز تنها به فيزيک آن اشاره ندارد. در زندگي و دنياي امروز ما، «رسانهها» و مهمترين آنها يعني «طراحي گرافيک» نقش اين پل را بازي ميکند. ازين رو از اختصاص اين جايزه نه تنها به خودم بلکه به خودم به عنوان يک «طراح گرافيک» بسيار شادمانم چراکه به باور من، «طراحي گرافيک»، هنر راستين عصر ما و معناي واقعي «پل» ميان انسانهاست.
من متعلق به فرهنگي هستم که هنوز اسطوره در بطن آن جاري است و هنر هنوز به پايان نرسيده است. به گمان من، طراحي گرافيک، صورت بسيار پيچيده و تغييرشکل يافتهي اسطوره در زمان ماست و با نگاهي فراتر از تاريخ، به خوبي ميتوان اين صورتهاي دگرگون شدهي اسطورهها را در آن بازشناسيد. چندان بيدليل نيست اگر ما امروز به شکلها و ميانبرهاي کوچک روي صفحهي کامپيوترهايمان «Icon» ميگوييم.
حرفها و کلمهها نيز خود، چهرهي ديگري از اسطورههاي زمان ما هستند. امروز نوشتهها يگانه وسيلهي نگهداري دادهها و دانش نيستند بلکه تصاوير نيز بخش مهمي ازين وظيفه را بر عهده دارند. ازينروست که پرداختن به شکل و ساختار کلمات يا به زبان ديگر خوشنويسي و تايپوگرافي، از اهميت ويژهاي برخوردار است و اين همان موضوع مورد علاقهي من و بسياري ديگر از طراحان گرافيک و هنرمندان جهان است.
در آغاز عهد جديد ميخوانيم که: «در ابتدا کلمه بود...» و در مضموني مشابه در تصوف ايراني نيز مفهومي وجود دارد که: «تمامي معاني عالم در يک جمله مستطر است و تمامي معاني آن جمله در يک کلمه و همهي معاني آن کلمه در نقطهي آن نهفته است.» اين همان مضموني است که در فيلم «در ابتدا» به آن پرداختهام.

|
| جسم آدمي در باورهاي فرهنگ متکثر جهان ايراني، «جهان کوچک» خوانده ميشود و روح او –همانگونه که من، بسيار در آثارم سعي در نشاندادن آن داشتهام- محل نزول کلمههاست. | |
در فرهنگ ايراني عصر اسلامي، کلمات، محل تجلي حقيقتاند. به همين دليل است که خط و خوشنويسي، شريفترين هنرها نزد ايرانيان است. نوشتن که ما آن را «خوش-نويسي» ميخوانيم، آييني مقدس بوده است.
به يک معنا، کلمات، خود، محل گذرند؛ جايگاه عبور حقيقت. پلهايي براي ارتباط ميان حقيقت و انسان و انسانها با همديگر. اين مفاهيم با گذر زمان و تغييرات فراوان و ظهور مدرنيسم دگرگون شدند. کلمات، تقدس خود را از دست دادند و تنها به ابزاري براي انتقال اطلاعات، فروکاهيده شدند. امروز آنها دوباره از روزني ديگر سر برآوردهاند: طراحي حروف و تايپوگرافي به معناي اعم آن براي تصويرکردن کلمهها به ويژه در طراحي گرافيک معاصر. در طراحي گرافيک، تکثير شدن و تکثر بخشيدن، حضور مهمي دارد. به جرات ميتوان گفت که در گذشته، مردم به ديدن آثار هنري ميرفتند و امروز اين آثار گرافيکي هستند که به ديدار آنها ميروند و اين راز ويژگي منحصر به فرد در دستان هنرمند طراح است. هر اثر هنري ميتواند در حکم کلمهاي باشد، پلي براي گذر از معنايي به معنايي و از جهاني به جهاني ديگر.
جسم آدمي در باورهاي فرهنگ متکثر جهان ايراني، «جهان کوچک» خوانده ميشود و روح او –همانگونه که من، بسيار در آثارم سعي در نشاندادن آن داشتهام- محل نزول کلمههاست. ازين رو، تن آدمي نيز چون کلمات، مقدس است و گذرگاهي ست براي گذر معاني و مفاهيم. کلمهها تکثير ميشوند و از تن آدمي ميگذرند، شاکلهي او را ميسازند و با او يکي ميشوند. اين گونه، انسان خود، «کلمه» ميشود، «پلي» براي گذر.
من از روي «پلي» که با تن خود از کلمات ساختهام، گذر کردهام و اينک نزد شما هستم.
منبع:رنگ
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 19:46 |
لینک ثابت |
گفتگو با مصطفی اسدالهی
استاد مصطفی اسدالهی درباره تعاریف و برخی گونههای پوستر ، نظرات خاصی دارد که در پی میآید. توضیح اینکه این گفتگو ، بخشی از گفتگویی است که در سومین کتاب سال گرافیک دانشجویی (پوستر) منتشر شده است.
تعریف شما از پوستر چیست؟
پوستر یک رسانه و ابزار برای اطلاعرسانی است. طبق تعریفی که در دیکشنریها آمده ، پوستر یک صفحهایست که بر روی دیوار نصب میشود ، ماموریتی برای اطلاعرسانی دارد ، آگاهی میدهد و مطلبی را میرساند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نیازهای اجتماعی و فرهنگی ایجاب میکرد که یک چنین ابزاری بوجود بیاید. در نتیجه میتوانیم بگوییم پوستر ، بدنبال رفع نیازهای جامعه به مدد کار تبادل اطلاعات در سطح جامعه آمد. اگر تاریخ را نگاه کنیم ، میبینیم که درفاصله جنگ اول و دوم جهانی ، نقش پوستر در تبلیغات جنگ خیلی شاخص و قابل تامل است. در آلمان ، در تبلیغات سیاسی که منجر به روی کار َآمدن نازیها شد ، نقش پوستر انکار کردنی نیست. زمان جنگ هم غیر از رسانههای دیگر مثل رادیو ، پوستر در تهیج و تشویق مردم نقش مهمی داشت و اطلاعرسانی خیلی موثری در مسائل مربوط به جنگ داشت. در کتابهای تاریخ پوستر هم میبینید که این رسانه در زمان جنگ چه ابزار قدرتمندی بوده است. بعد از جنگ هم نقش پوستر در بخشهای سازندگی و اقتصادی و . . . دیده میشود و میبینیم که در تبلیغات تجاری و فرهنگی جایگاه مشخصی پیدا میکند. پوستر خبر میدهد ، آگاه میکند ، کالا را میفروشد ، مردم را به شرکت در مسائل اجتماعی ترغیب میکند و مطالب دیگر.
تعریفی که از پوستر ارائه میکنید مربوط به زمانی است که رسانه پوستر ، رقبایی مثل تلویزیون ، اینترنت و . . . را نداشت. فکر نمیکنید دامنه فعالیتهای پوستر کم شده باشد؟
درست است که الان با آمدن رسانههای جدید ، محدوده فعالیت پوستر کمتر شده ، اما اگر تخصصیتر به قضیه نگاه کنیم ، میبینیم که جایگاه پوستر خاصتر شده است ، نه اینکه بگوییم کاملا محدود شده است. یعنی یک جایگاهی دارد که رسانههای دیگری با آن شرایط نمیتوانند این کار را انجام بدهند. بنابراین پوستر یکی از حلقههای بهم پیوسته رسانههاست. این حلقهها تعدادشان اضافه شده ، برای اینکه گردش اطلاعات با سهولت انجام شود. بنابراین میتوانیم با تعاریف خاص جایگاه پوستر را دریک برنامهریزی کلان مشخص کنیم. من اعتقاد ندارم محدود شده بلکه جایش کمی تنگ شده است. اما توانسته زبان خودش را رساتر کند و کیفیت بیان تصویریش را کاملا متفاوت کند ، آنهم در جایی که رسانههای دیگر نمیتوانند حضور داشته باشند.
منظورتان اینست که الان لاین (line) خودش را پیدا کرده است؟
بله ، لاین خودش را پیدا کرده و جایگاه خاص خودش را دارد. به نظر من نه تنها ارزش و اعتبار خودش را حفظ کرده ، بلکه اهمیتش هم بیشتر شده است. به این دلیل که حالا باید با دقت بیشتری طراحی شود. در رسانههای دیگر یک خلایی وجود دارد که پوستر میتواند آن را پر کند.
در این میان جایگاه پوسترهای فرهنگی کجاست؟
وقتی صحبت مسائل فرهنگی میشود ، مسلما عناصری که در تشکیل پوستر ، هم نوشتاری و هم تصویری ، مشارکت دارند ابزاری هستند برای ارسال پیام ، که این البته با یک پوستر تجاری متفاوت خواهد بود. ظرف یکی است ، اما آنچه که در داخل این ظرف میریزیم ، تفاوت را ایجاد خواهد کرد. این بستگی به موضوع دارد و موضوع تعیین میکند که چه لحنی باید داشته باشیم ، شرایط رنگی چگونه است و . . . من فکر میکنم در پوستر فرهنگی بیشتر درگیر عمق میشویم و این عمق ، نقش اساسی در ارکان یک پوستر فرهنگی به عهده دارد و پیدا کردن عمق ، کار را مشکلتر خواهد کرد. بنابراین به نظر من تفاوت در محتواست که شرایطش را هم باید با ابزار خاص خودش به کار ببریم.
عمق معنا و مفهوم یا تصویر و فرم؟
منظور من عمق معناست. البته نمیتوانیم بگوییم که در پیامهای تجاری نیاز به عمق معنا نداریم ، اما در بخش فرهنگی به هر حال درگیر موضوعاتی میشویم که ناچاریم عمقیتر فکر کنیم. فرض کنید پوستر تاتر ، طراحیاش پیچیدهتر است از یک پوستری که برای یک کالای تجاری طراحی میکنید. آنجا مجبورید که مطالعه دقیقتر و عمیقتری راجع به مسائل انجام دهید و در بخش تجاری ، نوع مطالب عوض میشود و شرایطش به گونهای دیگر است که من فکر میکنم در بخش فرهنگی مشکلتر است.
یعنی در پوستر فرهنگی ارتباط با مخاطب دیرتر برقرار میشود ، چرا که مخاطب باید به آن عمق برسد؟
بله ، ممکن است که در پوستر با زبان استعاره صحبت کنیم ، یا با ابهام و اشاره صحبت کنیم. برای اینکه میخواهیم به ابعاد دیگری در معنا برسیم.
پوسترهای تبلیغاتی چطور؟
من نمیخواهم اینها را مقابل هم بگذارم و یکی را ارزشی بدهم که دیگری ارزش کمتری دارد. پوستر تبلیغاتی میتواند در جامعه موقعیت مناسب و ممتازی برای طراح به وجود بیاورد. چرا که گستره مخاطبانش در جامعه خیلی بیشتر است. یعنی در یک پوستر تبلیغاتی با تعداد زیادی مخاطب سر و کار داریم و ارتباط پیدا میکنیم. این فرصت مناسبی است که بتوانیم فرهنگسازی کنیم. به اصطلاح ارتقا سواد بصری جامعه را که برای طراحان گرافیک یک تعهد محسوب میشود ، در بخش کارهای تبلیغاتی بهتر میشود عمل کرد. چون در کارهای فرهنگی ممکن است مخاطبان خاص داشته باشیم ، اما یک پوستر تبلیغاتی مصرف روزانه دارد. هزاران نفر که با آن سر و کار پیدا میکنند. این چیزی است که کمتر به آن پرداختهایم. برای اینکه سفارشدهندههای ما در بخشهای بزرگ اقتصادی ، برایش اهمیت قائل نیست و به عواقبش واقف نیست. کمتر میدانند که در این موقعیت چقدر میتوانند فرهنگساز باشند. بنابراین بخش تبلیغات از لحاظ فرهنگسازی بااهمیت است، یعنی یک پوستر تبلیغاتی به شرطی که درست کار شده باشد میتواند اثر فرهنگی مناسبی داشته باشد.
جایگاه پوسترهای اجتماعی ، به لحاظ حیطه مخاطبان چگونه است؟
اگر رویدادهای اجتماعی مثل انتخابات را در نظر بگیرید ، میبینید که در بعد از انقلاب ، نمود خیلی بارزی در فعالیتهای اجتماعی داشته است ، اما متأسفانه در طراحی پوسترهای انتخاباتیمان موفق نشدهایم از این موقعیت ممتاز خوب استفاده کنیم. این رویدادهای اجتماعی فرصت مناسبی است که مسائلی را به مخاطبان گسترده انتقال دهیم. این فقط معرفی یک نفر به یک گروه کثیر نیست ، بلکه حتی انتخاب یک فونت مناسب در این پوسترها هم میتواند از لحاظ جنبه آموزشی ، برای همه مخاطبان موثر باشد. ویژگی خاص بومی و منطقهای که در آن هستیم ، نمود داشته باشد ، کمک کند و آموزش دهد. پوسترهای اجتماعی پوسترهایی هستند که برد زیادی دارند ، ابزار مناسبی است و میبینیم که در مقاطع و شرایط خاص ، اثرات فراوانی به عنوان یک رسانه داشته است. تجربه ثابت کرده اگر در این موارد کار را به کاردان بسپاریم ، موفقیت آن پوستر صدچندان خواهد شد.
برخی معتقدند پوسترهای اجتماعی ، بیشتر احساسی عمل میکنند تا علمی و منطقی. بطور مثال حادثه بم ، تحریک و تشویق عواطف انسانی ، موثرتر از بیان دلایل علمی بود. نظر شما چیست؟
ببینید در امدادرسانی یک فاجعهای مثل بم ، میتوانستیم پوسترهایی داشته باشیم تا بجای اینکه احساساتی عمل کنند ، واقعیتی را بگوید که مخاطب را تکان بدهند. پوسترهای اجتماعی هم اگر با بیان قوی ، درست و منطقی توأم باشند میتوانند اثرات شگرفی داشته باشند. فراموش نکنیم شکستی که امریکاییها در ویتنام خوردند ، از طریق تصاویری بود که دنیا را تکان داد. از عکسهایی که عکاسان آزاد از جنگ ویتنام گرفتند. یک کار اجتماعی بود. این عکسها نقش مهمی در شکست امریکا در ویتنام داشت. در آن واقعه تصویر به مدد واقعیتها آمد تا چهره جنگ ویتنام را به مردم نشان بدهد. چون رسانهها خبرهایی را منتشر میکردند که از فیلتر قدرتها رد میشد ، اما عکاسان آزاد واقعیتها را با عکسهایشان منتشر کردند. بنابراین آنجا احساساتی عمل نکردند و توانستند جامعه جهانی را تکان بدهند که جنگ و تجاوز کار صحیحی نیست. در آن زمان یادم هست تصاویری که منتشر شد خیلی مؤثر بود در آگاه کردن جامعه جهانی از واقعیتها.
شما از کدام منظر پوسترهای سینمایی را ارزیابی میکنید؟ نگاه آرتیستی که بوسیله یان لنیکا و همنسلانش در لهستان باب شد ، یا دیدگاهی که معتقد است پوستر باید گیشه سینما را پرکند؟
در مورد پوسترهای سینمایی ، با دیدگاههای مختلفی مواجهیم. دیدگاه کارگردان ، تهیهکننده و دیدگاه طراح گرافیک. هر کدام با هدف خاصی که در پیش دارند به این موضوع نگاه کردند. این که شما یان لنیکا را مثال زدید ، برای اینکه آنها دیدگاه فرهنگی خاصی را در یک موقعیت زمانی ، در کشورشان حاکم کردند. پوسترهای سینماییشان هم نتیجه آن دیدگاه خاص بود. در لهستان برای تولیدات سینمایی که وارد کشورشان میشد ، قانونی را وضع کردند ، آن هم اینکه مواد تبلیغاتیاش را خودشان طراحی کنند که این منجر شد به تولید کارهای خوب. به همین خاطر هر فیلمی که از آمریکا میآمد ، یک طراح لهستانی برایش پوستر طراحی میکرد. حتی فیلمهای سطحی. البته یک تهیهکننده خوب همیشه به طراحان موفق و مطرح اجازه فعالیت میدهد. مثلا کسی مثل سائول باس که تیتراژ کار میکند به دعوت یک تهیهکننده میآید و بعد یک مرتبه تیتراژ را دگرگون میکند و از یک شناسنامه خیلی ساده به یک بخش جدانشدنی از فیلم تبدیل میشود. حتی کارش در موفقیت یک فیلم سهیم شود. اما در سرجمع قضیه ، به نظر من پوستر سینمایی باید بتواند حق مطلب را ادا کند. از لحاظ اینکه درست و صحیح به بینندهاش آگاهی بدهد.
یعنی از پوستر و تیتراژ بتوان فضای فیلم را حدس زد؟
بله ، همینطور است. اما الان میبینیم که اکثرا با استفاده از عکس یک هنر پیشه میخواهند توجهها را به طرف فیلم جلب کنند. اینها به فیلم ضربه میزند و اعتماد را از بین میبرد. پوستر سینمایی موقعیت خوبی است تا طراح بتواند محتوای فیلم را با بیان بسیار ساده و رسا به بیننده منتقل کند.
منبع:سایت خبری رسم
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 17:14 |
لینک ثابت |
گفتگو با مصطفی اسدالهی
استاد مصطفی اسدالهی درباره تعاریف و برخی گونههای پوستر ، نظرات خاصی دارد که در پی میآید. توضیح اینکه این گفتگو ، بخشی از گفتگویی است که در سومین کتاب سال گرافیک دانشجویی (پوستر) منتشر شده است.
تعریف شما از پوستر چیست؟
پوستر یک رسانه و ابزار برای اطلاعرسانی است. طبق تعریفی که در دیکشنریها آمده ، پوستر یک صفحهایست که بر روی دیوار نصب میشود ، ماموریتی برای اطلاعرسانی دارد ، آگاهی میدهد و مطلبی را میرساند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نیازهای اجتماعی و فرهنگی ایجاب میکرد که یک چنین ابزاری بوجود بیاید. در نتیجه میتوانیم بگوییم پوستر ، بدنبال رفع نیازهای جامعه به مدد کار تبادل اطلاعات در سطح جامعه آمد. اگر تاریخ را نگاه کنیم ، میبینیم که درفاصله جنگ اول و دوم جهانی ، نقش پوستر در تبلیغات جنگ خیلی شاخص و قابل تامل است. در آلمان ، در تبلیغات سیاسی که منجر به روی کار َآمدن نازیها شد ، نقش پوستر انکار کردنی نیست. زمان جنگ هم غیر از رسانههای دیگر مثل رادیو ، پوستر در تهیج و تشویق مردم نقش مهمی داشت و اطلاعرسانی خیلی موثری در مسائل مربوط به جنگ داشت. در کتابهای تاریخ پوستر هم میبینید که این رسانه در زمان جنگ چه ابزار قدرتمندی بوده است. بعد از جنگ هم نقش پوستر در بخشهای سازندگی و اقتصادی و . . . دیده میشود و میبینیم که در تبلیغات تجاری و فرهنگی جایگاه مشخصی پیدا میکند. پوستر خبر میدهد ، آگاه میکند ، کالا را میفروشد ، مردم را به شرکت در مسائل اجتماعی ترغیب میکند و مطالب دیگر.
تعریفی که از پوستر ارائه میکنید مربوط به زمانی است که رسانه پوستر ، رقبایی مثل تلویزیون ، اینترنت و . . . را نداشت. فکر نمیکنید دامنه فعالیتهای پوستر کم شده باشد؟
درست است که الان با آمدن رسانههای جدید ، محدوده فعالیت پوستر کمتر شده ، اما اگر تخصصیتر به قضیه نگاه کنیم ، میبینیم که جایگاه پوستر خاصتر شده است ، نه اینکه بگوییم کاملا محدود شده است. یعنی یک جایگاهی دارد که رسانههای دیگری با آن شرایط نمیتوانند این کار را انجام بدهند. بنابراین پوستر یکی از حلقههای بهم پیوسته رسانههاست. این حلقهها تعدادشان اضافه شده ، برای اینکه گردش اطلاعات با سهولت انجام شود. بنابراین میتوانیم با تعاریف خاص جایگاه پوستر را دریک برنامهریزی کلان مشخص کنیم. من اعتقاد ندارم محدود شده بلکه جایش کمی تنگ شده است. اما توانسته زبان خودش را رساتر کند و کیفیت بیان تصویریش را کاملا متفاوت کند ، آنهم در جایی که رسانههای دیگر نمیتوانند حضور داشته باشند.
منظورتان اینست که الان لاین (line) خودش را پیدا کرده است؟
بله ، لاین خودش را پیدا کرده و جایگاه خاص خودش را دارد. به نظر من نه تنها ارزش و اعتبار خودش را حفظ کرده ، بلکه اهمیتش هم بیشتر شده است. به این دلیل که حالا باید با دقت بیشتری طراحی شود. در رسانههای دیگر یک خلایی وجود دارد که پوستر میتواند آن را پر کند.
در این میان جایگاه پوسترهای فرهنگی کجاست؟
وقتی صحبت مسائل فرهنگی میشود ، مسلما عناصری که در تشکیل پوستر ، هم نوشتاری و هم تصویری ، مشارکت دارند ابزاری هستند برای ارسال پیام ، که این البته با یک پوستر تجاری متفاوت خواهد بود. ظرف یکی است ، اما آنچه که در داخل این ظرف میریزیم ، تفاوت را ایجاد خواهد کرد. این بستگی به موضوع دارد و موضوع تعیین میکند که چه لحنی باید داشته باشیم ، شرایط رنگی چگونه است و . . . من فکر میکنم در پوستر فرهنگی بیشتر درگیر عمق میشویم و این عمق ، نقش اساسی در ارکان یک پوستر فرهنگی به عهده دارد و پیدا کردن عمق ، کار را مشکلتر خواهد کرد. بنابراین به نظر من تفاوت در محتواست که شرایطش را هم باید با ابزار خاص خودش به کار ببریم.
عمق معنا و مفهوم یا تصویر و فرم؟
منظور من عمق معناست. البته نمیتوانیم بگوییم که در پیامهای تجاری نیاز به عمق معنا نداریم ، اما در بخش فرهنگی به هر حال درگیر موضوعاتی میشویم که ناچاریم عمقیتر فکر کنیم. فرض کنید پوستر تاتر ، طراحیاش پیچیدهتر است از یک پوستری که برای یک کالای تجاری طراحی میکنید. آنجا مجبورید که مطالعه دقیقتر و عمیقتری راجع به مسائل انجام دهید و در بخش تجاری ، نوع مطالب عوض میشود و شرایطش به گونهای دیگر است که من فکر میکنم در بخش فرهنگی مشکلتر است.
یعنی در پوستر فرهنگی ارتباط با مخاطب دیرتر برقرار میشود ، چرا که مخاطب باید به آن عمق برسد؟
بله ، ممکن است که در پوستر با زبان استعاره صحبت کنیم ، یا با ابهام و اشاره صحبت کنیم. برای اینکه میخواهیم به ابعاد دیگری در معنا برسیم.
پوسترهای تبلیغاتی چطور؟
من نمیخواهم اینها را مقابل هم بگذارم و یکی را ارزشی بدهم که دیگری ارزش کمتری دارد. پوستر تبلیغاتی میتواند در جامعه موقعیت مناسب و ممتازی برای طراح به وجود بیاورد. چرا که گستره مخاطبانش در جامعه خیلی بیشتر است. یعنی در یک پوستر تبلیغاتی با تعداد زیادی مخاطب سر و کار داریم و ارتباط پیدا میکنیم. این فرصت مناسبی است که بتوانیم فرهنگسازی کنیم. به اصطلاح ارتقا سواد بصری جامعه را که برای طراحان گرافیک یک تعهد محسوب میشود ، در بخش کارهای تبلیغاتی بهتر میشود عمل کرد. چون در کارهای فرهنگی ممکن است مخاطبان خاص داشته باشیم ، اما یک پوستر تبلیغاتی مصرف روزانه دارد. هزاران نفر که با آن سر و کار پیدا میکنند. این چیزی است که کمتر به آن پرداختهایم. برای اینکه سفارشدهندههای ما در بخشهای بزرگ اقتصادی ، برایش اهمیت قائل نیست و به عواقبش واقف نیست. کمتر میدانند که در این موقعیت چقدر میتوانند فرهنگساز باشند. بنابراین بخش تبلیغات از لحاظ فرهنگسازی بااهمیت است، یعنی یک پوستر تبلیغاتی به شرطی که درست کار شده باشد میتواند اثر فرهنگی مناسبی داشته باشد.
جایگاه پوسترهای اجتماعی ، به لحاظ حیطه مخاطبان چگونه است؟
اگر رویدادهای اجتماعی مثل انتخابات را در نظر بگیرید ، میبینید که در بعد از انقلاب ، نمود خیلی بارزی در فعالیتهای اجتماعی داشته است ، اما متأسفانه در طراحی پوسترهای انتخاباتیمان موفق نشدهایم از این موقعیت ممتاز خوب استفاده کنیم. این رویدادهای اجتماعی فرصت مناسبی است که مسائلی را به مخاطبان گسترده انتقال دهیم. این فقط معرفی یک نفر به یک گروه کثیر نیست ، بلکه حتی انتخاب یک فونت مناسب در این پوسترها هم میتواند از لحاظ جنبه آموزشی ، برای همه مخاطبان موثر باشد. ویژگی خاص بومی و منطقهای که در آن هستیم ، نمود داشته باشد ، کمک کند و آموزش دهد. پوسترهای اجتماعی پوسترهایی هستند که برد زیادی دارند ، ابزار مناسبی است و میبینیم که در مقاطع و شرایط خاص ، اثرات فراوانی به عنوان یک رسانه داشته است. تجربه ثابت کرده اگر در این موارد کار را به کاردان بسپاریم ، موفقیت آن پوستر صدچندان خواهد شد.
برخی معتقدند پوسترهای اجتماعی ، بیشتر احساسی عمل میکنند تا علمی و منطقی. بطور مثال حادثه بم ، تحریک و تشویق عواطف انسانی ، موثرتر از بیان دلایل علمی بود. نظر شما چیست؟
ببینید در امدادرسانی یک فاجعهای مثل بم ، میتوانستیم پوسترهایی داشته باشیم تا بجای اینکه احساساتی عمل کنند ، واقعیتی را بگوید که مخاطب را تکان بدهند. پوسترهای اجتماعی هم اگر با بیان قوی ، درست و منطقی توأم باشند میتوانند اثرات شگرفی داشته باشند. فراموش نکنیم شکستی که امریکاییها در ویتنام خوردند ، از طریق تصاویری بود که دنیا را تکان داد. از عکسهایی که عکاسان آزاد از جنگ ویتنام گرفتند. یک کار اجتماعی بود. این عکسها نقش مهمی در شکست امریکا در ویتنام داشت. در آن واقعه تصویر به مدد واقعیتها آمد تا چهره جنگ ویتنام را به مردم نشان بدهد. چون رسانهها خبرهایی را منتشر میکردند که از فیلتر قدرتها رد میشد ، اما عکاسان آزاد واقعیتها را با عکسهایشان منتشر کردند. بنابراین آنجا احساساتی عمل نکردند و توانستند جامعه جهانی را تکان بدهند که جنگ و تجاوز کار صحیحی نیست. در آن زمان یادم هست تصاویری که منتشر شد خیلی مؤثر بود در آگاه کردن جامعه جهانی از واقعیتها.
شما از کدام منظر پوسترهای سینمایی را ارزیابی میکنید؟ نگاه آرتیستی که بوسیله یان لنیکا و همنسلانش در لهستان باب شد ، یا دیدگاهی که معتقد است پوستر باید گیشه سینما را پرکند؟
در مورد پوسترهای سینمایی ، با دیدگاههای مختلفی مواجهیم. دیدگاه کارگردان ، تهیهکننده و دیدگاه طراح گرافیک. هر کدام با هدف خاصی که در پیش دارند به این موضوع نگاه کردند. این که شما یان لنیکا را مثال زدید ، برای اینکه آنها دیدگاه فرهنگی خاصی را در یک موقعیت زمانی ، در کشورشان حاکم کردند. پوسترهای سینماییشان هم نتیجه آن دیدگاه خاص بود. در لهستان برای تولیدات سینمایی که وارد کشورشان میشد ، قانونی را وضع کردند ، آن هم اینکه مواد تبلیغاتیاش را خودشان طراحی کنند که این منجر شد به تولید کارهای خوب. به همین خاطر هر فیلمی که از آمریکا میآمد ، یک طراح لهستانی برایش پوستر طراحی میکرد. حتی فیلمهای سطحی. البته یک تهیهکننده خوب همیشه به طراحان موفق و مطرح اجازه فعالیت میدهد. مثلا کسی مثل سائول باس که تیتراژ کار میکند به دعوت یک تهیهکننده میآید و بعد یک مرتبه تیتراژ را دگرگون میکند و از یک شناسنامه خیلی ساده به یک بخش جدانشدنی از فیلم تبدیل میشود. حتی کارش در موفقیت یک فیلم سهیم شود. اما در سرجمع قضیه ، به نظر من پوستر سینمایی باید بتواند حق مطلب را ادا کند. از لحاظ اینکه درست و صحیح به بینندهاش آگاهی بدهد.
یعنی از پوستر و تیتراژ بتوان فضای فیلم را حدس زد؟
بله ، همینطور است. اما الان میبینیم که اکثرا با استفاده از عکس یک هنر پیشه میخواهند توجهها را به طرف فیلم جلب کنند. اینها به فیلم ضربه میزند و اعتماد را از بین میبرد. پوستر سینمایی موقعیت خوبی است تا طراح بتواند محتوای فیلم را با بیان بسیار ساده و رسا به بیننده منتقل کند.
منبع:سایت خبری رسم
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 17:14 |
لینک ثابت |
رضا عابديني: براي ايجاد رابطه گرافيک با خط فارسي بايد مسير غرب را طي کرد
رضا عابديني: براي ايجاد رابطه گرافيک با خط فارسي بايد مسير غرب را طي کرد
رضا عابديني هنرمند گرافيست معتقد است:« اگر قرار است که تايپوگرافي را به صورت درست ياد بگيريم بايد مسير آن را درست مانند يک فرد غربي طي کنيم و هرگز از ابتدا سعي نکنيم چيزي را عوض کنيم.»
براي آغاز بحث « تولد تايپوگرافي از روح خوشنويسي » رابطه خودمان را به عنوان يک آدم شرقي با غرب روشن کنيم. در واقع ما بايد به اين نقطه برسيم که چگونه مي شود هنر طراحي گرافيک را که يک هنر کاملا وارداتي هست را به هنر امروزي خودمان نزديک کنيم. »
به گزارش ميراث خبر رضا عابديني که با موضوع سخنراني « تولد تايپوگرافي از روح خوشنويسي » پنجشنبه يازدهم آبانماه در تالار بتهوون خانهي هنرمندان ايران برگزار شد، سخن مي گفت با اشاره به اين مطلب افزود:« نکاتي که که در اين جا گفته مي شود تجربيات شخصي من است که در باره تايپوگرافي مي گويم يعني چيزهايي که خودم تجربه کرده ام اما نمي توان از آن به عنوان يک قانون قاعده اصلي ياد كرد .»
وي با طرح اين سئوال که :«اين عنوان عجيب غريب و پر طمطراق به چه معني است؟ » افزود:«من قرار نيست اين جا تعريف فيزيولوژي بدهم که چه گونه مي شود، خوشنويسي را به صورت تايپ در آورد؟اين اسم براي کساني که با منطق و فلسفه سر و کار دارند مي دانند که اين کلمه برگرفته از يکي از نوشته ناتمام و به يک معناي ديگر رساله دکتري «فردريش نيچه» که کامل نکرده ،است. به نظر من اين نوشته اولين نوشته دقيق و تاثير گذار در زمان خودش بود نيمه تمام نوشته شد. يک روابط بسيار پيچيده در اين کتاب مطرح مي شود که وقتي فکر مي کردم به موضوع تايپوگرافي مربوط بود. »
|
اسم تايپوگرافيک براي کساني که با منطق و فلسفه سر و کار دارند مي دانند که اين کلمه برگرفته از يکي از نوشته ناتمام و به يک معناي ديگر رساله دکتري «فردريش نيچه» که کامل نکرده است. به نظر من اين نوشته اولين نوشته اي که دقيق و تاثير گذار در زمان خودش نيمه تمام نوشته است. يک روابط بسيار پيچيده در اين کتاب مطرح مي شود که وقتي فکر مي کردم به موضوع تايپوگرافي مربوط بود. |
وي با اشاره به نام اين رساله که،« تولد تراژدي از نوع موسيقي است»؛ گفت:« اين موضوع خيلي ارتباط نزديک مفاهيم ما دارد. اصل کتاب درباره يونان باستان است. در تمام کتاب به اين مي پردازد که تراژدي چه مسير حرکتي داشته است. نيچه به اين مي رسد که اين هنر از راه موسيقي و ارتباط با آن مسير خود را طي کرده است. نيچه مسائل را ساده مي نوشت و منظور اصلي را صريحا اعلام مي کرد. اين پروسه آن قدر براي من جالب بود که به اين نتيجه رسيدم که خط فارسي هم براي رسيدن به گونه از هنر گرايي مانند غرب بايد مسيري اين چنيني را طي کند. يعني به سادگي نمي توانيم آن روال و روندي را که تايپ غربي طي کرده است را براي الفباي فارسي در نظر بگيريم. يکي از دلايلي که اين عنوان را از نيچه وام گرفتم اين است که فيلسوف آلماني يکي از کساني است که من از او بيشتر از هر گرافيست ديگري هنر طراحي گرافيک را ياد گرفتم.»
اين گرافيست ايراني معتقد است :« اگر قرار است که تايپوگرافي را به صورت درست ياد بگيريم بايد مسير آن را درست مانند يک فرد غربي طي کنيم. هرگز از ابتدا سعي نکنيم چيزي را تغيير دهيم . کاري که خيلي ها در صدد انجام آن هستند. بدون توجه به اين نکته که در واقع مشابه سازي مي کنند. با روش فقط يک کار شتابزده اي را مطرح مي کنند. نيچه از کساني است که مهمترين نقدها را راجع به غرب کرده است. در نتيجه براي مني که در بطن تمدن غربي زندگي نکرده ام قابل دسترس است. چون او خودش را به عنوان يکي از بزرگترين فلاسفه مغرب زمين و تاريخ خودش نقل مي کند. »
وي همچنين به با اشاره به مسئله جهاني شدن که اين روزها مطرح است و قصد دارد همه فرهنگ ها را در قالب يک فرهنگ در آورد؛ اين موضوع را مطرح کرد:« کساني که جهاني شدن در تصوير را طرح مي کنند مي گويند بياييم با کمک گرافيک تصويرهايي را مطرح کنيم که همه بفهميم. اما اين برخلاف اصولي هست که وجود دارد. هرکسي خط و گرافيک را از زبان خود تعريف مي کند.»
عابديني در بخشي از اين سخنراني به تولد خط در دنيا به عنوان يک تحول بزرگ تاريخي اشاره کرد:« ما در زماني داريم درباره خط حرف مي زنيم که همه باورها براساس تصوير است. امروزه 99 درصد از دريافت هاي ما تصويري است. اين يک مفهوم ريشه اي درباره تايپوگرافي است. همه ما مي دانيم که خط مهمترين اختراع بشر بوده و کشف انواع خط چقدر مشکلات تاريخي را حل کرده است. خط مهمترين رابط ميان انسان هايي گذشته و حال است. تمام حرف هاي پيچيده اي که عرفا و دانشمندان در باره LOGOS گفته اند مربوط به کشف خط است. اين کشف گذار انسان از دوره اسطوره به دوره تاريخي و دوره ثبت و ضبط تاريخ است. »
به نظر وي خط داري دو کارکرد دارد:«يکي از اين کارکردها جنبه ذخيره اطلاعاتي است. البته بايد اين را در نظر گرفت که برخي خط ها قابليت و کارايي هاي خاصي را دارند. اين که مثلا زبان فرانسوي و فارسي زبان شهر است به دليل ويژگي خط آن ها است. انگليسي زبان تجارت است. کارکرد ديگر خط در اين است در بعضي از خطوط قابليت هايي تغيير و زيبايي دارند که تايپوگرافي از همين جا منشعب مي شود. يعني به لحاظ بصري مي توانند قابليت هاي خود را به نمايش بگذارند .»
عابديني همچنين به ريشه کلمه تايپوگرافي اشاره کرد:« کلمه تايپوگرافي ريشه در واژه تايپ دارد. اين کلمه از آن کلماتي است که در فرهنگ ايراني به سختي ترجمه مي شود و بهتر است با همان واژه اصلي صحبت کنيم.TYPE برخلاف آن چيزي که آن را به کار مي گيريم معني گونه و الگوهاي تکرار شونده است. اصلا به معني حروف نيست. »
تايپ با اختراع گوتبرگ همراه است. :«ابتدا بيشتر به دنبال خوانا نويسي بودند و توجهي به خوشنويسي نمي شد. اين حروف سربي راه طولاني را طي کردند تا توانستند خط غربي را با خود هماهنگ کنند. در اين مورد زبان فارسي يک قدم عقب تر بود.نکته مهم در اختراع گوتنبرگ وجود داشت اين بود که کلمه تايپ در کنار کلمه IMAGE همراه شد.. هيچ کتابي نوشته نمي شد مگر آن که با تصوير سازي همراه شود. »
وي در ادامه به ظرفيت هاي خط فارسي تجربيات خود را درباره تايپوگرافي اشاره کرد.
عابديني در رابطه با نقش حروف فارسي و تغيير و تحول آن در آثار طراحي گرافيک خود در طول سالها کار حرفهاياش با ذکر نمونهها و مثالهايي صحبت کرده بود. اين برنامه به همت مجلهي الکترونيکي رنگ ، برگزار شد.
قرار بود اين سخنراني در تالار بتهوون خانهي هنرمندان ايران برگزار شود اما استقبال کمنظير از اين جلسه، باعث شد که تالار ناصري نيز در اختيار مهمانان اين برنامه قرار گيرد. با اين حال عدهاي از علاقهمندان ناچار شدند از طريق نمايشگر طبقهي اول خانهي هنرمندان ايران از سخنراني عابديني استفاده کنند.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 ساعت 17:33 |
لینک ثابت |
:: اسمها با این حروف شان قدسي دارند
مراسم پایانی دومین نمایشگاه سالانه حروف نگاری (تاپیوگرافی) پوستر اسماء الحسنی با حضور اعضای هیات انتخاب آثار این نمایشگاه عصر روز پنجشنبه سوم آبان ماه در تالار بتهوون خانهی هنرمندان ایران برگزار شد.
به گزارش سایت خبری خانهی هنرمندان ایران، در ابتدای این مراسم که امیر حسین مدرس اجرای آن را به عهده داشت، گزارش تصویری از سیر برگزاری این نمایشگاه و فعالیت هیات داوران در این خصوص به نمیاش گذاشته شد.
سپس سید علی میرفتاح، یکی از اعضای هیات انتخاب آثار در سخنانی گفت: گرافیستها با المانهای بسیاری سرو کار دارند که از جمله آنها کلمات و حروف هستند. آنها باید با این حروف دست وپنجهنرم کنند و فکری برای آن کنند که این حروف را چگونه در اثر به کار گیرند.
وی برپایی نمایشگاه اسماء الحسنی را فرصت خوبی برای طرح این مساله عنوان کرد و افزود: برای طراحی پوستر اسماء الحسنی ابتدا این سوال برای ما به وجود میآید که اسماء چیست؟ اسم تنها برای نامیدن یک شیء نیست بلکه اولین چیزی که به انسان آموخته شده اسماء بودند. اسم همه چیز است که در واقع اسماء الهی به شکلهای پراکندهای متکثر شدهاند. به هر حال چیزی که قطعا وجود دارد این است که اسمها شان قدسی دارند. هر چه که ما از آن با اسم یاد میکنیم بر مبنای یک قرارداد اجتماعی نیست بلکه این اسمها به بشر یاد داده شده است. در روزگاری که همه امت واحدهای بودهاند، همه به یک زبان سخن میگفتند که بعدها به دلایلی پراکنده شدند و زبانهای متفاوتی یافتند.
میر فتتاح در ادامه زبان فارسی را آمیخته ازحروف فارسی و عربی دانست و گفت: حروفی که امروز پیش ما ودیعه گذاشته شده که با آن حرف میزنیم و به وسیله آن بعضی مبانی و معانی را منتقل میکنیم بر مبنای شکل و قرارداداد و تصمیم چند نفر شکل نگرفته است بلکه این حروف وجهی قدسي دارندكه باید با آنها محترمانه برخورد شود.
وی تاکید کرد: بسیاری از گرافیستهای معاصر بعضی از شیوههای گرافیکی مد شده حروف را به فرمهایی تبدیل میکنند که شان انتقال پیام از آنها گرفته شده است. به طوری که دیگر قابل خواندن نیستند. زیبایی شناسی امروز ما یک زیبایی شناسی غربی است. حروف لاتین قابلیتهای بسیاری برای فرمهای گرافیکی دارا هستند و مشکلی از این حیث ندارند ولی در حروف فارسی، کاراکتر حروف یکسان نیست و با هم متفاوت است. این امر باعث میشود درلی اوت وکمپوزیسیون اثر و ... به مشکل برخوریم. بعضی برای حل این مشکل حروف فارسی را به فرم حروف انگلیسی نزدیک میکنند. گاه نیز مجبوریم از فرمهای دیگری استفاده کنیم که در آنجا برخی از فرمهای سنتی استفاده میشود؛ مثل فرمهای خوشنویسی که میتوان در کار از آنها بهره برد.
وی تاکید کرد: گاه بعضی کارهای آوانگارد وجود دارد که برخی با طراحیهای قوی به آن رسیدهاند برخی دیگر با این آوانگارد بازیها میخواهند یک شبه ره صدساله را طی کنند تا از داوری و محکهای زیباشناسانه به دور باشند که من به آن عنوان زیبایی شناسی چرک را دادهام.
میرفتاح با اشاره به آثار نمایشگاه اسماء الحسنی اظهار داشت: کارهای این نمایشگاه چون سفارش دهندهای نداشت فرصت پیدا کرد تا آزادانه و بدور از محدودیتهای سفارش دهنده، به نمایش درآید. سفارش کننده این آثار فقط یک موضوع را مطرح کردكه اسماء الحسنی بود و تقریبا همه شرکت کنندگان از عهده آن به خوبی برآمدند.
میرفتاح در پایان سخنانش تاکید کرد: 1200 سال است که روی این حروف کار میکنیم، بهتر است که روی این حروف مطالعه کنیم تا دریابیم تاکنون چه مراحلی را طی کردهاند و چگونه بودهاند تا شان آنها را در آثارمان خدشه دار نکنیم.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در شنبه ششم آبان 1385 ساعت 17:35 |
لینک ثابت |
گفتگويی «جان گرانده» با احمد نادعليان
|
| |
|
جان گرانده پژوهشگر اهل كانادا و مولف كتاب «هنر،طبيعت و گفتگو چندي پيش مصاحبه جامعي را با آقاي احمد نادعليان هنرمند خوش قريحه كشورمان در خصوص آخرين دستاوردهاي وي در هنر محيطي انجام داد كه در شماره ۷۶ نشريه Espace به چاپ رسيد. آنچه در ادامه از نظر خواهيد گذراند ترجمهايي است از ماحصل اين گفتگو. مصاحبه «جان گرانده» پژوهشگر كانادايي و موئلف كتاب «هنر، طبيعت و گفتگو» با نادعليان
جان گرانده: شما از كشوري آمدهايد كه داراي يك سنت كهن در باغ آرايي است كه بر روي باغهاي اروپايي تأثير داشته است. اينها شامل باغهاي اصفهان و شيراز ميباشند، اگرچه بهدليل جنگها و گذشت زمان، نمونههاي زيادي باقي نماندهاند. كشور شما همچنين داراي گلها، گياهان و فوارهها، و البته همچنين رودخانههاي طبيعي و درههاست ... آيا جستجوي شخصي شما براي دستيابي به زبان بياني جديد در طبيعت است و يا اينكه كشف مجدد چيزي باستاني ؟
احمد نادعليان: تمدن كهن ايراني و باغهاي آن در آثار من بي تأثير نبوده است. اما آنچه كه بيشترين تاثير را در شكلگيري شالوده كار من داشته از سويي عشاير بودن اجداد من و زندگي آنان در طبيعت بوده و از سوي ديگر وجود حجاريهايي كه اغلب متعلق به تمدنهاي باستاني ايران است. در چنين آثاري كه در دل كوهها وجود دارند طبيعت به عنوان مكاني براي ارايه اثر هنري انتخاب شده است. قصد من دوباره سازي آن شكوه و عظمت حجاريهايي كه فتوحات پادشاهان را نشان ميداده نبوده است، دوست داشتم كه به طبيعت خودم برگردم و بخشي از آن باشم و زندگي من در طبيعت و همسويي با آن منجر به پيدايش زباني شده كه هم مواد اجراي اثر و هم محتوا از آن گرفته شده است.
|
|
تفاوت كارهاي من با آثار باستاني در اين است كه آنچه در محيط اطراف حجاريهاي من هستند به آنها معني ميدهد و تبديل به اثر هنري شدهاند. بدون حركت و صداي آب آثار معني كمي دارند. در اينجا يك رودخانه تبديل به اثر هنري شده است. مفهوم اثر وابسته به يك نظم كيهاني است. بالا آمدن آب در بهار و پايين رفتن آب در پاييز با نوعي آيين جانگرايي وابسته است و از منظر فلسفي در عرفان ايران باستان و شرق معنيدار است. البته تأثيرپذيري من فقط از فرهنگ و تمدنهاي گذشته خودم نبوده است. هنرمندان زميني و محيطي امريكا و اروپا نيز بر من تأثير داشتهاند. اما تفاوت در اينجاست كه كارهاي من نه همانند آن آثار عظيم امريكايي هستند كه با ماشينآلات صنعتي شكل بگيرند و نه به ميرايي آثاري مثل اندي گلدسورتي كه اغلب عمرشان كوتاه باشد. تصور بخشي از آثار من است. دوست دارم آثارم از سويي محجور بودن و زوال طبيعت و از سويي آرمان و آرزويي را نشان دهد كه دوباره احياء شدن آن را نويد دهد. من طبيعت را انتخاب نكردم بلكه طبيعت مرا انتخاب كرده و مجذوب خود كرده و به من ميآموزد كه چگونه طبيعت از كف رفته را دوباره بازنمايي كنم. شايد هم اين رفتار من غريزي بوده و من به دنبال بهشت گمشدهام بودهام. اين بهشت هم خاطرات كودكي من بوده كه در طبيعت سپري شده و هم يادآور دلتنگيهايي نسبت به نوع زندگي اجدادي. تعلقات و آرزوهاي من فقط در گذشته خلاصه نميشود. قصد من مقابله با واقعيتهاي حال نيست و زيباييهاي آن را انكار نميكنم. من با فنآوريهاي جديد مثل فنآوري اطلاعات ميانه خوبي دارم و فكر ميكنم رسانههاي جديد چرخه كاري مرا كامل ميكند. بدون رسانههاي جديد شايد اين صدا شنيده نشود. آينده در پيش روي ماست.
|
|
دوست دارم كه در زندگي امروز و آينده زيباييهاي گذشته را نيز با خود حفظ كنم و به همراه داشته باشم. من به آينده نيز ميانديشم. بسياري از حجاريهايم را عمداً در طبيعت دفن كردهام . اين تدفين به منزله رازي است كه با زمين در ميان گذاشته شده است. نمايشگاهي براي نسلهاي بعدي خواهد بود. آنها زمانيكه كشف بشوند پيام خاص خودشان را دارند. بهواسطه اين آثار به ارزش خاك ميتوان پي برد. خاك گهواره انسان و تمدنها بوده است. تمدن ما با يك بحران غيرقابل تصوري روبرو شده است و اين رويه ادراك و رويكرد ما نسبت به فهم هنر را تغيير داده است. رويكرد شما بيشر اينگونه است كه به طبيعت اجازه ميدهد كه صداي خودش را داشته باشد، در عين حال با يك بيان شخصي تركيب شده است... آيا ميتوانيد در اين باره چيزي بگوييد؟ شايد يك تمدن واحد در جهان امروز وجود نداشته باشد. بسياري از جوامع به خوبي به فنآوري دسترسي پيدا كردهاند. آنها عامل اصلي بحران زيست محيطي نيز هستند. در چنين جوامعي دانشمندان و هنرمندان با پيامدهاي بحران زيست محيطي به خوبي آشنايي دارند . از اينرو در جوامع پيشرفته بحث بحران محيط زيست در اغلب محافل دانشگاهي و علمي بحث ميشود و قوانين سختي براي حفظ محيط زيست وجود دارد. اما در كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم تلاش براين است كه به فنآوري جديد دسترسي شود ويا به صورت وارداتي اين محصولات در دسترس آنهاست. اما به موازات آن حساسيت توجه به محيط زيست ديده نميشود. در گذشته بر طبق سنن و باورهاي بسياري عناصر طبيعت مثل آب، خاك و ... پاك نگاه داشته ميشدند و آلوده ساختن آن گناه بود.
|
|
امروزه آنها در بسياري از جوامع نه باور گذشته وجود دارند كه طبيعت براي آنها قٍداست داشته باشد و نه دانش و معرفت كافي براي مقابله با بحران محيط زيست. به هر حال قبول دارم، مهم نيست كه امروز ما در يك دهكده كوچك زندگي ميكنيم و يا دهكده جهاني . ما در يك چيز اشتراك داريم و آن بحران از كف رفتن محيط است. ما در قرني با قابليتها و فنآوريهاي جديد زندگي ميكنيم. اين امكانات جديد مشكلات و بحرانهاي خاص خود را ايجاد كرده است. هيچگاه در طول تاريخ چنين آسيبهايي به طبيعت وارد نشده است. مشكلات و بحرانهاي زيست محيطي، آرزوي بازگشت به محيطي پاك، هنري جديد را ميطلبد كه خب هنر محيطي در اين رابطه نقش مهمي خواهد داشت. هنر در حال حاضر ميتواند بحرانها را نشان دهد، عوامل بحران را به نقد بكشاند و در كنار آن جهاني آرماني را توصيف كند. آلودگي محيط نتيجه آلودگي احساسات، انديشه و رفتار انسان است و محيط پاك متعلق به انسان پاك است. آلودگي طبيعت ناشي از ناپاكي روح انسان است. شايد هم اين اشتباه است كه ما فكر كنيم و يا اينكه ميخواهيم به طبيعت و محيط زيست كمك كنيم و آن را حفظ كنيم. ما بايد بفهميم كه ما نيز متعلق به طبيعت هستيم. تنها اين كافي است كه ياد بگيريم بيش از اين آن را آلوده نسازيم. به واسطه اين هوشياري ما بيشتر به خودمان كمك كردهايم. آيا ميتوانيد چيزي درباره مجموعه هنر رودخانه كه در اطراف رودخانه هراز و نزديك كوه دماوند انجام دادهايد بگوييد ؟ روستاي پلور سرزمين يا ييلاق اجدادي من است. من براي تحصيل سالها در شهر زندگي كردم و حتي حدود هفت سال در ايران نبودم. پس از اتمام تحصيلاتم به اين سرزمين بازگشتم.
|
|
قصد من گريز و فرار از محيطي آلوده بود. منظورم آلودگي از هرجهت است، آلودگي محيطي، سياسي، اخلاقي و ... حتي براي يك هنرمند چندان جذاب نيست كه در منجلاب كارهاي اداري و ترافيك شهري عمرش را تلف كند. آنچه در ذهن داشتم بازگشت به سلامت و يا يك بهشت بود. در اين دنياي آلوده طبيعت بكر ميتواند يك بهشت باشد. اما واقعيت آن است كه بهشتي كه من از دوران كودكي در ذهن داشتم، يا از كف رفته بود و يا در حال زوال است. ديگر آن رودخانههاي پر آب ديده نميشد. در آب كمي كه جاري بود پلاستيك و زبالهها ديده ميشد كه جايگزين ماهيها شده بودند. ديگر كسي براي بارش باران نيايش نميكرد. آسمان با ما قهر كرده است. ديگ مردم قداست عناصر طبيعت مثل آب را باور ندارند. ميخواستم كه آن بهشت گمشده را براي خودم تصوير كنم. ماهيهايي كه حجاري كردم براي من زندهاند. اما تكنولوژي حتي به ماهيهاي خيالي نيز اجازه ادامه حيات نميدهد و اين داستان ادامه دارد. من ماهي حجاري ميكنم و به دليل احداث راه ، كارخانه يا ويلا، طبيعت را تخريب و در نتيجه ماهيهاي من هم ميميرند. حالا شايد ما گورستاني داريم كه بر سنگهاي قبر آن ماهي حجاري شده است. اما من نااميد نيستم. فكر ميكنم كه تا آخر بايد ايستاد. گاهي اوقات چندين كيلومتر در بستر رودخانه راه ميروم و سنگهايي را كه حجاري كردهام غباررويي و با دستهاي خودم يك يك شستشو ميدهم. اين عمل براي من بيشتر تبديل به يك آيين شده است. تصاويري كه شما در كنار رودخانهها حجاري كردهايد معرف چه چيزي هستند؟ آيا آنها در مورد موقعيت ما در جهان به همان اندازه كه پرسش مطرح ميكنند، پاسخ دهنده نيز هستند؟ تصاوير نقش زده شده شامل ماهي، خرچنگ، پرنده، بز، مار و نقش دست و پاي انسان و گاهي نيز چرخه حلزوني ميباشند. تصاوير از سويي ميتواند بازنمايي طبيعت پيرامون ما باشد.
| |
|
اولين پرسش در رفتار هنرمند است كه من باشم. اين رفتار كه چرا به طبيعت برگشتهام ميتواند پاسخ نيز باشد. در عين حال احياء آييني كهن است كه طبيعت ستودني است و زمزمه آب شنيدني. پرسشي كه اين آثار يعني حجاريها ايجاد ميكند اين است كه چرا اين موجودات زندهاي كه در بستر آب يا پيرامون رودخانه وجود داشتهاند، ديگر وجود حقيقي ندارند و به صورت مجازي در حد تصوير نقش زده شدهاند؟چراي بقاياي آنان فسيل گونه است؟ نسل بعدي كه با اين نقشها مواجه خواهد شد چه استنباطي از آنها خواهد داشت؟ از سويي ديگر رويايي را ميماند كه دوست دارم طبيعت به همان صورتي كه هست طبيعي باقي بماند. آرزو دارم كه زندگي دوباره جريان يابد. فكر ميكنم كارهاي من در يك لايه ديگر به صورت تمثيلي، قصهها، خاطرات ازلي و نمادهاي در حال فراموش شدن را دوباره يادآوري ميكنند. آيا اين نمادها باستاني هستند؟ ... آنها معرف چه هستند؟ تقريباً تمامي نمادهايي كه در كارهاي من استفاه شدهاند باستاني هستند. آنها آفرينش، باروري و قواي مختلف طبيعت را نشان ميدهند. ماهي و بز در ايران باستان نمادي از باروري بوده و از سوي ديگر بيانگر نمادهاي كهن و وابسته به صور فلكي هستند. كوشش اين است كه دوباره تصوير آسمان در زمين ديده شود. در مواردي نيز پيكره يك زن حجاري شده است، پيكره زن يادآور الهه آب و باروري است. به طور مشخصتر من به اساطير ايراني علاقه دارم. در ايران باستان، آناهيتا الهه آب و باروري ستايش ميشد و اين باور وجود داشت كه او همه آبها و شير مادران را تطهير ميدهد و پاك ميكند. در اسطوره جانگرايي نيز اين اعتقاد بر اين بود كه زمين در زمستان ميميرد و در بهار دوباره زنده ميشود. تاثير اين اسطوره بر آثار من، حيات ماهيها در بهار وحتي خزه بستن سنگهاست.
|
|
وقتي تصوير ماهيها را در زير آب ميبينم به وجد ميآيم و خشك شدن آنها و براي ماههايي از سال كه بيرون از آب هستند مرگ آنها را يادآوري ميكند. اما بدين معني نيست كه اين نقوش معنايشان به مفاهيم گذشته خلاصه ميشود و كاربرد امروزي ندارند. آنها بيشتر ابدي و جاودانه هستند. من فكر ميكنم يك اثر هنري در زمانهاي مختلف ميتواند متفاوت تفسير شود. براي شخص من ماهي چيزي شبيه يا مثالي از انسان است و رودخانه، دريا ويا اقيانوس جهان پيرامون ماست. ما براي ادامه حيات نياز به محيطي پاك داريم. شايد يكي ديگر از دلايلي كه من از اين نمادها استفاده ميكنم اين باشد كه آگاهانه ميخواهم به طبيعت برگردم. انسان وقتي با طبيعت زندگي ميكرد به طورطبيعي چنين نمادهايي در هنرش ديده ميشد. بسياري از حجاريهاي من پيكره زن را نشان ميدهد كه با نقش ماهي يا ماه تركيب شدهاند. زن در ايران باستان نمادي از الهه آب و باروري بود. ماه و ماهي نيز نماد باران و باروري بودند. حضور الهه آب در عصري كه آب بهشدت آلوده است، رويكردي آگاهانه به نوعي روحانيت است و اين شايد يكي از باشد در جهت فرار از بحران زيست محيطي موجود. ماهيها، بز، خرچنگ، مار، دست و چشم، نمادهاي شناخته شده جهاني هستند. شما آنها را همانند اجزايي تركيب ميكنيد كه ما آنها را در زمين كشف ميكنيم. آيا آنها از اسطورههاي باستاني الهام گرفته شدهاند؟ اين نقشها در فرهنگهاي مختلف وجود داشتهاند و بسياري از آنها داراي مفهوم تمثيلي بودهاند. نقوش صور فلكي براي ملل مختلف آشنا و نمادهايي جهاني هستند. الهه باروري نيز در بسياري از تمدنها خصوصاً تمدنهاي همجوار ايران قابل احترام بوده است.
|
|
اما همانطور كه اشاره كردم من اصراري ندارم كه مخاطبي كه با اين آثار مواجه شد و يا از طريق رسانههاي ديگر آنها را ديد، تعبير و تلقي واحد از اثر داشته باشد. جذابيت هنر براي من اين بوده كه معني آن قابل بسط است. با اين وجود من فكر ميكنم كه يك نقش ماهي بر روي سنگ رودخانه براي هر انساني قابل فهم باشد. در روستايي كه كار ميكنم حتي اين مسئله براي دامداران و كشاورزان كه تحصيلات خاصي ندارند قابل فهم است. تصاوير دست براي شما معرف چيست؟ دست يكي از كهنترين نشانههايي است كه معرف حضور انسان در هنر ما قبل تاريخ و اقوام بدوي بوده است. ما با دستمان ميتوانيم هماهنگ با طبيعت زيبايي بيافرينيم و يا اينكه زشتيهاي بسياري كه در طبيعت رها شدهاند ميتواند كار دست ما باشد. احساس شخصي من اين بود كه اين حالت دست با تركيب چشمهاي ساده شده به نوعي نيايش به درگاه الهي است. البته شايد هم اين مسئله بيشتر در فرهنگ مذهبي ايران مصداق پيدا ميكند. از سوي ديگر در دوره اسلامي در فرهنگ شيعي ايران دست نمادي از ايثار يكي از ائمه است كه به هنگام آوردن آب براي كودكان تشنه دستهايش را از دست داد. از اينرو در ايران اين نشان در اماكني كه آب براي ثواب و خيرات وجود دارد، ارايه ميشود همچنين در مراسمهاي مذهبي شايد توجيه آن در كارهاي من اين است كه با فرهنگ قداست آب و نذر كردن جرعهاي از آن، در رابطه است.
|
|
آيا ميتوانيد چيزي در مورد آثارتان در جزيره مايوركاي اسپانيا بگوييد؟ پس از شركت در دوسالانه ونيز و انجام كارهاي محيطي در جزيره وليدو ايتاليا و رودخانه راين در آلمان، توسط مركز و گالري پورتال به اسپانيا دعوت شدم. در اين مركز نمايشگاه داشتم. در كنار نمايشگاه مجموعهاي از حجاريها را بر روي صخرههاي اين جزيره اجرا كردم. نوع صخرهها در اين جزيره متفاوت بودند. در جزيره اغلب چالههاي سنگي وجود داشت. در كنار اين چالهها ماهيها را حجاري كردم. عنوان اين مجموعه ماهيهاي تشنه هستند. در اين مجموعه آب به منزله حيات، پاكي و معرفت و دانش و ماهي براي من همواره تمثيلي از انسان است. در اسپانيا اثر محيطي ديگري اجرا كردم كه به پاكي آب و شستشوي باطن اشاره داشت. در واقع مجموعهاي بود از رد پاهايي كه در طول مسير از چاله آبي عبور ميكرد. با اين اثر سعي داشتم به اهميت آب در فرهنگها و اديان مختلف اشاره كنم كه بهواسطه آن جسم را پاك ميكنند. از طرفي ديگر آب تمثيلي از پاكي درون بوده است. آيا شما باور داريد كه يك بهشت زميني وجود دارد و آيا اين ممكن است؟ بنا به اعتقاد بسياري از اهل تصوف، بهشت چيزي جز اعمال خوب ما نيست. من به اين باور اعتقاد دارم. در توصيف بهشت واقعي اغلب از لذتهاي دنيوي مثال زده ميشود. در نتيجه بهشت بيارتباط با اين دنيا نيست. در اغلب اديان سعي شده كه بهواسطه هنر، بهشت تعريف شود. در سراسر تاريخ هنر ايراني تجلي اين معني ديده ميشود. با نگاهي به كاشي، قالي، هنر تزيينات ديواري و نقاشي ايراني، ميتوان تجلي آسمان بالا را در زمين ديد. بهشت براي ما هنرمندان ميتواند زيباييهاي درون و روح باشد كه آن را بازنمايي ميكنيم.
|
|
آثار شما اغلب با دست انجام ميشوند و تا حدودي زمخت هستند اين شايد در راستاي درك مكان و حياتي است كه آن را احاطه نموده است و در درون ما نيز وجود دارد. من اعتقاد دارم كه تجربه زيستن در طبيعت نيز بر كار شما تأثير داشته و همچنين بر چيزي كه شما در موقعيتي خاص قرار ميدهيد. حال شما چگونه با تأثير از اين تجارب يك اثر را ايجاد و كامل ميكنيد؟ اگرچه من با ابزار صنعتي براي ايجاد حجم آشنايي دارم و ميدانم بهواسطه آنها ميشود تغييرات زيادي در طبيعت ايجاد كرد. اما زمانيكه در طبيعت كار ميكنم ترجيح ميدهم كليت طبيعت همانطور كه هست باقي بماند. كمتر در آن دخالت كلي و تغيير عمده ايجاد ميكنم. اين ميتوان احترام به زيباييهاي طبيعت باشد. خشن بودن حجاريها، نيز ناشي از همين امر است. در چنين وضعيتي بين قسمتهاي حجاري شده و محيط پيرامون، هماهنگي وجود دارد. دوست دارم حجاريها در حكم نشانههاي كوچكي باشند كه انسان آنها را كشف كند و يا اينكه بداند چيزهاي در طبيعت براي فهميدن و كشف وجود دارد. اگر من مخاطبم را بيشتر در طبيعت نگه دارم احساس خوبي به من ميدهد. و اگر كسي با آثارم مواجه شد دوست دارم سادگي و گاهي عجيب بودن آنها او را به انديشه وا دارد كه اينكه چيزي عظيم باشد كه در طبيعت قرار گرفته است. در پايان ميتوانم بگويم فارغ از نتيجه آثارم كه چه خوب باشند چه بد، فرايند شكلگيري اين آثار براي من، خوب زندگي كردن است. با شكوهترين لحظه زماني است كه خيال من تصويري را كه در طبيعت وجود دارد كشف ميكند و يا اينكه تصوير خيال من را مجذوب خود ميكند. زمانيكه اين آثار شكل ميگيرد من باور دارم بهترين كار ممكن در بهترين مكان ممكن و همچنين بهترين زمان ممكن در حال شكلگيري است.
| | |
منبع:مجله تندیس
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 21:25 |
لینک ثابت |
:: حروف وكلمات درفرهنگ ما ازجايگاه ويژه ای برخوردارند
حميد شريفي آلهاشم دبير نمايشگاه سالانه حروف نگاري اسماء الحسني به همراه اعضاي هيات انتخاب آثار اين نمايشگاه در گفت وگويي صميمانه به سوالات ما در خصوص اين نمايشگاه و نحوه انتخاب اين آثار توضيحاتي ارايه دادند كه در ادامه ميآيد.
_files/IMG_39063.jpg)
علی وزیریان و حمید شریفی
_files/IMG_39233.jpg)
رضاعابدینی, علی میرفتاح و مصطفی ندرلو
به گزارش خبرنگار سايت خبري خانهي هنرمندان ايران، در ابتدا علي ميرفتاح از اعضاي هيات انتخاب آثار در پاسخ به سوالي مبني بر معيار انتخاب آثار نمايشگاه اسماء الحسني در سخناني گفت: با توجه به موضوعي كه براي اين نمايشگاه انتخاب شده بود سعي شد آثاري انتخاب شود كه اولاً شأن گرافيك داشته باشد يعني طبق تعاريفي كه از هنر گرافيك داريم اين آثار قابل تعريف باشد. ثانياً متناسب با موضوع اسماء الحسني باشد و از تايپوگرافي براي آنها استفاده شده باشد. بعد از اين مسايل، زيبايي شناسي آثار نيز بايد اين شأن را داشته باشد كه روي ديوار بيايد. ضمن اينكه چيزي كه مدنظر همه ما در انتخاب آثار بود، پوستر بودن اين كارها بود. يعني طبق تعاريف بايد همه آثار به نوعي پوستر باشد و بعد خصوصيات ديگر را رعايت كند.
در ادامه علي وزيريان در خصوص اينكه چرا وجه بارز آثار اين نمايشگاه تزييني بودن اغلب آنهاست به توضيحاتي پرداخت و گفت: در دنيا بخشي از جريان پوسترسازي، به پوسترهاي تزييني تعلق دارد. البته سالهاست كه ما در مملكت خودمان در اين زمينه كاري نداشتهايم. به همين علت كاملا طبيعي است كه به نظر بيايد چرا اين پوسترها صرفا تزييني است. اين امر چيزي جديدي نيست و در دنيا شيوه مرسومياست. حال موضوع ما در اينجا موضوعي است كه سبقه ديني و مذهبي دارد.
سيد حميد شريفي دبير نمايشگاه اسماء الحسني نيز با توجه به اهداف اين نمايشگاه اظهار داشت: نكته مهميكه ما در اهداف اين نمايشگاه دنبال ميكنيم وجه آموزشي اين رشته هنري به شكل غير آكادميك آن است. متاسفانه در مراكز آموزشي و دانشگاهي ما خيلي به مبحث پوسترسازي به صورت جدي پرداخته نشده است. اگر هنرمنداني هم در اين عرصه بروز و ظهور كردهاند بيشتر براساس علاقه منديهاي شخصي خودشان بوده است.
وي افزود: يقينا پوسترسازي جزيي از شاخه هنر گرافيك است كه ميتواند به بخشهاي متعددي تقسيم شود كه بخشي از آن همين پوسترهاي تزييني است. همان طور كه ميتوانيم پوسترهاي آموزشي براي مراكز آموزشي داشته باشيم كه متاسفانه در جامعه ما خيلي باب نشده است. همين طور ما پوسترهايي داريم كه وجه اطلاعرساني و خبري آنها امكان دارد بيشتر باشد مثل برگزاري يك نمايش تئاتر يا نمايش فيلم و... كه يقينا در اين پوسترها وجه اطلاع رساني غالب است. ما ميتوانيم پوسترهايي را هم داشته باشيم كه وجه تزييني آنها غالب باشد كه در بخش عمدهاي از پوسترهاي اين نمايشگاه به اين وجه بيشتر توجه شده است.
رضا عابديني نيز در اين خصوص اظهار داشت: با تزييني شمردن اين آثار مخالفم. در حال حاضر پوسترها از كاربرد اطلاع رساني خود فاصله گرفتهاند براي اينكه هم اكنون مدياهاي ديگري اين كار را انجام ميدهند. در نتيجه پوستر وجه مهمترين يادگاري را پيدا كرده كه ازچيزي باقي ميماند مثل كاتالوگ يا بروشور.
اين گرافيست در ادامه افزود:طبيعي است؛نمايشگاهي كه براي پوستر با تمركز برتاپيوگرافي قرار است برپا شود توجهاش روي تزييني بودن بيشتر ميشود. تايپ خود في النفسه اين قابليت را دارد. تا زماني كه چيزي خوانده ميشود و معنايي از آن دريافت ميشود نميتوان آن را صرفا تزييني خواند. يكسري از كارها در اين نمايشگاه از وجه طراحي حروف برخوردار است و خيلي نميتوان آن را تايپوگرافي دانست. ولي ما اين كار را كرديم تا اين نگاه شروع شود و ادامه يابد. فرق بين يك كار تزييني و پوستر در مبحث ديزاين است كه چون اصل توجه ما اين بود كه به اسماء الله فكر شود بيشتر در انتخاب آثار به اين موضوع توجه شده است.
عابديني با بيان اينكه تايپوگرافي در فرهنگ ما خيلي كاركرد پيدا نكرده است، خاطرنشان ساخت: در مملكت ما اين مفهوم را ميتوانيم صرفا به حروف قابل تكثير محدودش كنيم. براي اينكه ما سابقهي درخشان خوشنويسي را در خط فارسي داريم و قابليتهايي كه خط فارسي دارد اصولا با خط لاتين قابل مقايسه نيست. نصف كارهايي كه انجام شده براساس چيزهايي است كه درخط ديدهاند و حال خواستهاند آنها را دوباره در كارهاي خود طراحي كنند. همه ما سعي كرديم اين قابليتها را نگاه داريم فارغ از اينكه اين پوستر ديزاين دارد يا نه. آن وجهي كه به آن توجه داشتيم اين بود كه تايپوگرافي فارسي حفظ شود كه به كلي با تايپوگرافي لاتين فرق دارد. بايد براي اين مبحث درخط فارسي چيز جديدي تعريف كنيم. در نتيجه من خيلي از اين كارها را ميپذيرم و سعي دارم تعريف جامعي از آن پيدا كنم كه در زيبايي شناسي ايراني- اسلامي معني داشته باشد.
مصطفي ندرلو از ديگر اعضاي هيات انتخاب آثار نيز در سخناني گفت: ما در هنر گرافيك معاصرمان تعريف درستي از برخي واژهها نداريم. آن چيزي كه مهم است مساله زمان در هنر معاصر است. نسل امروز به دنبال تلاش و يك چالش واقعي با دنياي امروز با توجه به پيشينيه فرهنگي خود است. در قالب اين نوع نمايشگاهها كه اصالت ديني و فرهنگي دارد ميتوانيم راه مناسبي را براي اين عرصه باز كنيم كه جوانترها و علاقه مندان، خود را در ارايه آثار هنري در اين زمينه آزمايش كنند.
وي افزود: با توجه به تكنولوژي امروز و با توجه به امكانات جديد، تحول خاصي در اين رشته هنري اتفاق افتاده كه به ما اين اجازه را ميدهد كه در واقع به نوعي بازيافت هنر گذشته را هم داشته باشيم. مساله فكر و نقد و بررسي در اين كارها وجود دارد كه ميتوانيم با توجه به غناي فرهنگي و هنري كه در تاريخ هنرخود داريم جايگاه خاص و با ارزشي در هنر امروز بيابيم. هنر ما در گذشته نيز اين كار را كرده يعني زيباييشناسي خاصي را به جهان بشريت درقالب هنر اسلامي يا ايراني ارايه كرده است.
ندرلو تاكيد كرد: كار هنرمند امروز اين است كه يك ترجمه امروزي از خوشنويسي و هنر اسلامي با زيبايي شناسي خاص خود ارايه بدهد. هنرمند امروز به اندازه هنرمند گذشته با ارزش است. اما در دنياي امروز و سالهاي معاصر ما از اين چالش مقداري دورافتادهايم به خاطر اينكه اين به روزكردنها و بسترسازيها در هنر ما خيلي فعال نبوده است.ما اين زمينه را ميتوانيم با ارايه چنين نمايشگاههايي فراهم كنيم. مساله مهم در هنر ديني يا ايراني چه پيش از اسلام وچه بعد از آن مساله استاتيك و زيباييشناسي آن است. اين استاتيك ويژگي خاصي دارد كه اساسا خاص خودش است. براي هنرمند جوان امروز همان قدر كه شيرجه زدن در دنياي آينده با ارزش است،توجه به گذشته نيز همان قدر اهميت دارد. ولي متاسفانه نگاه به دنياي گذشته ما خيلي جدي گرفته نميشود. خصوصا در مراكز آموزشي مثل دانشگاهها اين امر باعث ميشود هنرمند امروز اعتماد به نفس لازم را نداشته باشد.
در ادامه سيد حميد شريفي آلهاشم در پاسخ به سوالي مبني بر استفاده از اين آثار هنري در فضاهاي شهري اظهار داشت: در گذشته فرهنگ تصويري ما، حروف از جايگاه ويژهاي برخوردارند. شايد به خاطر باورهاي ديني كه داشتيم ادبيات و كلمات از جايگاه مهمي برخوردار شدهاند. حروفنگاري در پوستر در حقيقت وجه كاربردي حروف را گسترده تر ميكند. اين كاربرد امروزه ميتواند در شهر ما بسيار مورد استفاده قرار گيرد. ما در چند مساله با برخورد غيركارشناسانه در عرصه هنرهاي تصويري شهري يا به تعبير درست تر، گرافيك محيطي شاهد يك سري ناهنجاريهاي تصويري بودهايم و به خصوص در ايام خاصي مثل شهادتها يا ماه مبارك رمضان يا اعياد و... اين امر ديده ميشود.
دبير نمايشگاه اسماء الحسني در پايان افزود: حروف و كلمات بسيار ميتوانند به عنوان عوامل بصري در تلطيف فضا و وجه هنري فضاي شهرمان به ما كمك كنند. يقينا يكي از علتهايي كه هنرمندان امروز ما توجه جدي به اين كلمات و حروف كردهاند و در آثارشان آنها را متجلي كردهاند همين ويژگي و قابليتهاي تزييني و بصري اين آثار بوده كه ماندگاري بيشتري دارد.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 17:29 |
لینک ثابت |

محمد حسین نیرومند
:: اين آثار ظرفيت تزيين فضاي شهري را دارند
محمد حسين نيرومند، مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی كه عصر روز شنبه 22 مهرماه در افتتاحيه دومين نمايشگاه حروف نگاري و پوستر اسماء الحسني حضور يافته بود به ارايه نقطه نظرات خود در اين خصوص پرداخت.
مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در نمايشگاه پوستر اسماء الحسنی
محمد حسين نيرومند در گفت وگو با خبرنگار سايت خبري خانهي هنرمندان ايران، آثار دومين نمايشگاه اسماء الحسني را نسبت به سال گذشته بهتر ارزيابي كرد و گفت: اميدوارم كه اين آثار امكان ارايه در ديگر مراكز و به اشكال مختلف را پيدا كند. خيلي خوب است كه شهرداري تهران از اين آثار به عنوان ديوار نگارهها يا نقش برجستهها در سطح شهر استفاده كند. اين آثار ظرفيت تزيين فضاي شهري را دارند. اميدوارم بتوان كاربريهاي ديگري نيز براي اين آثار يافت تا فقط در اين حوزه محدود نشوند. به خصوص اين آثار به خاطر اينكه برگرفته از يك وجه ديني است و با خواست نظام جمهوري اسلامي ايران مطابقت دارد ميتواند به اشكال مختلفي با همين فرمهاي بصري مدنظر عموم مردم قرار گيرد.
مشاور ورزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در ادامه تصريح كرد: يكي از مشكلات عمده هنر ما به خصوص در پوستر و ديگر رشتههاي هنري اين است كه هنرمند خلاق اثري را خلق ميكند كه فقط در نمايشگاهي براي يكبار به نمايش گذاشته ميشود.معمولا امكان اينكه بتوان آثار را در سراسر كشور يا خارج از كشور ارايه داد بسيار كم است. كم كم بايد زمينهاي فراهم شود كه آثار در جاهاي مختلفي تكرار شوند تا همه مردم بتوانند آنها را ببينند.
نيرومند در خصوص ويژگيهاي آثار نمايشگاه اسماء الحسني اظهار داشت: در اين مجموعه كارها آنچه مرا سرذوق ميآورد اين است كه ما چيزي به نام خط فارسي داريم كه اين خط توان فرميبسيار بالايي دارد. اگر هنرمند گرافيست ما اين جوهره فرم را از خط بيرون كشد ميتواند آثار بديعي را خلق كند.
وي افزود: نمايشگاه اسماء الحسني اين ويژگي را دارد كه جوهره آن با يك مفهوم معنايي جفت شده و تابلوي بديعي را از نظر فرم و محتوا خلق كرده است.حروف نگاري ميتواند جريان جديدي را در دنيا ايجاد كند. چون فونت فارسي به لحاظ زيبايي شناسي از قوي ترين حروف جهان است. خوب است كه اين حروف را از ابعاد مختلف بازنمايي كنيم و در منظر عموم دنيا قرار دهيم تا همه بدانند كه فارسي از لحاظ حروف چه قدر غني است به طوري كه ميتوان با آن آثاري هنرمندانه خلق كرد.
محمد حسين نيرومند تصريح كرد: حروف نگاري در ايران ايران نيز اگر مورد توجه قرار گيرد ميتواند از آينده خوبي برخوردار شود. اين نمايشگاه از فرمهاي صرفا گرافيكي كه غالبا كار ميشود جلوتر است چون داراي جوهرهاي قويتر از آنهاست.
دبير شوراي ارزشيابي هنرمندان در ادامه در پاسخ به سوالي مبني بر اينكه آيا مفاهيم ديني ميتوانند ارتباطي دوسويه با هنر برقرار كنند، اظهار داشت: در قالب يك سري از پروژهها مفاهيم ديني بايد تعريف شوند. در كل در هنرهاي تجسميما كمتر با اين مفاهيم روبرو ميشويم براي اينكه تعريف دقيقي از آن نداريم. اين فعاليتها بايد عمدتا خارج از سيستم دولتي صورت گيرد مثل همين نمايشگاهي كه در اينجا برپا شده است.
وي در توضيح بيشتر اين مطلب افزود: معمولا اين نمايشگاهها و چنين فعاليتهايي با يك حركت فردي و انفرادي آغاز ميشود ولي چون موفق است خود را به سيستم دولتي تحميل ميكند و دولت از آن حمايتهايي به عمل ميآورد. سيستمهاي دولتي نميتوانند به اين اندازه موفق باشند چون آنها كار را به سمت يك فعاليت اجرايي ميبرند اما بخشهايي كه كمتر دولتي هستند از ظرفيتهاي بالاتري در كار برخوردارند. به هر حال سيستم فرهنگي ما بايد خارج از چهارچوبهاي دولتي به اين افراد كمك كند تا آنها درگير مسايل مادي در كار نباشند بلكه به فكر برگزاري موفقيت آميز كار باشند.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385 ساعت 17:27 |
لینک ثابت |
از معنا تا حروف و تصویر
بیژن صیفوری متولد ۱۳۴۷ است و از بیست سالگی کار حرفه ایش را با تمرکز روی مدیریت هنری و طراحی گرافیک برای نمایشگاه ها، وقایع و مناسبتهای فرهنگی، مطبوعات و ناشران گوناگون آغاز کرده است. او عضو پایه گذار "رنگ پنجم" است که تا کنون نمایشگاههای گوناگونی را در ایران و جهان برای معرفی گرافیک ایران برگزار کرده است. وی همچنین مدرس گرافیک و تایپوگرافی در دانشگاههای تهران است. آثارش تا کنون در گالری ها، موزه ها، کتابها ، مجلات و نمایشگاههای کشورهای مختلفی معرفی و ارایه شده است، از جمله: ایران، فرانسه، لهستان، بلژیک، چک، چین، روسیه، ایتالیا، ژاپن، قطر، اسلواکی، تایوان، آمریکا، سویس، هلند و آلمان.
مصاحبه با بیژن صیفوری در فروردین ماه سال جاری صورت گرفت و امروز پیش روی شماست.
تعريف شما از تايپوگرافي چيست و اولين كساني كه تايپوگرافي را در ایران رواج دادند از نظر شما چه كساني بودند؟
ـ اولین سوال! هر بار کسی با من مصاحبه می کند همین اولین سوالش است! من هم همیشه یاد آن مغولی می افتم که در سینمای ایران می پرسد: "سینما چیه؟" ...راستی چرا کسی از سینماگر ها همین سوال را نمی پرسد: سینما چیه؟ بعد شما فکر می کنید جواب کارگردانهای مختلف چه جوری باشد؟ ...ببینید، درسال ۲۰۰۵ که سال جهانی دیزاین بود، یک سایت اینترنتی کار جالبی کرده بود: از تعداد زیادی دیزاینر در رشته های مختلف و هم کسان دیگری که به صورت حرفه ای با دیزاین سروکار داشتند و طراح نبودند پرسیده بود که تعریف شما از دیزاین چیست؟ باید جوابها را می دیدی! شاید بعد از اینکه انبوهی از آدمها را همراه با جوابشان مطالعه میکردی، تازه وارد فضا می شدی! ... بگذریم، حالا سوال این است: "تایپوگرافی چیه؟" ... من ترجیح میدهم در يك جملهي كوتاه آن را تعريف كنم. از نظر من تايپوگرافي به معناي كار خلاقه با حروف است. گرافیک دیزاینی كه اساس آن حروف باشد تايپوگرافي است. اگر بيش از اين تعريف كنیم، دچار تعريفزدگي ميشويم. با اين سرعتي كه جهان معاصر دارد، خيلي سريع هم اين تعريفها عوض ميشود. بنابراين ترجيح ميدهم در همين حد اين واژه را تعريف كنم. تعريف ساختن برای هر چیز در این روزگار دیگر خیلی به كار نميآيد. مگر اینکه بخواهیم با چند جمله ی خشک محدوده ای برای موضوع وضع کنیم و خیال خودمان را راحت کنیم که مثلا" جلوی کلمه ی تایپوگرافی در فرهنگ لغت خالی نمانده است. الان شما دیگر حتی نميتوانيد نقاشي را تعريف كنيد. تعاریف کلاسیک دیگر کارایی خودشان را از دست داده اند. مرز هنرها کم رنگ شده. خیلی هم پوشانی دارند الان. و این باضافه ی تکنولوژی ماجرا را زیبا تر کرده...
حالا می شود بعد از این تعریف کلی، در باره ی ویژگی تایپوگرافی خلاق بحث کرد. مثلا برخورد در فرم و ساختار و کانسپت. به نظرم کاری که تایپ را در حد استفاده برای ساخت بافت می بیند نمی تواند نمونه ی خوبی برای موضوع بحث ما باشد، چون با هر چیزی می شود بافت ساخت. در واقع در تایپوگرافی از نوع ایرانی اش ویژگی هایی می بینم که بیشتر وابسته به ساختار زیبایی شناسی خط و خوشنویسی ایرانی است تا تعریف غربی آن...
و اولین های تایپوگرافی؟...
و اما در مورد اولين هاي تايپوگرافي! من خیلی ماجرا را سیاه سفید نمی بینم و به نظرم نمی شود هر چیزی را به کسی، یا به خودمان نسبت دهیم و قبل از آن را برهوت ببینیم. جهان، جهان تنالیته هاست! آدمها به يك نسبتي تاثيرگذار هستند و اين تاثيرگذاري را هم خودشان نميتوانند تعريف كنند، زمان لازم است. شما حتما لوگوتایپهای مرتضی ممیز و دیگران را دیده اید. برخی از اینها خیلی قدیمی هستند و در تعریف تایپوگرافی ایرانی جا می گیرند. البته تايپوگرافي با اين فضای جديدي كه می شناسیم خيلي كار كهنهاي نيست، شاید نسل های قبل بر اساس این ایده و تعریفی که ما الان از تایپوگرافی داریم کار نمی کردند. من بسط تايپوگرافي ایرانی را در دو دهه ی ۷۰ و ۸۰ ميبينم، قبل تر ما آدمهايي داشتهايم كه خيلي خوب روي حروف كار كردهاند و صف شکنی هایشان مایه ی الهام بوده است. و یک چیز دیگر یادمان نرود: داریم از تایپوگرافی ایرانی حرف می زنیم. اینجاست که زیبایی شناسی خوشنویسی ایرانی مهم می شود، حتی اساسی می شود. مثلا" کسانی مانند سید محمد احصايي که به طرز شگفت انگیزی از خوشنویسی و زیبایی شناسی خط ایرانی شناخت دارند، حتی اگر کارشان را تایپوگرافی ننامیم، تاثیر مهمی در شروع این ماجرا داشته اند. برخی از کارهای نقاشی-خط احصایی به نظر من حل المسایل حروف فارسیست! نوعی نگاه است به ماجرا که برای اهلش خیلی لذت بخش است. حالا آیا اینها تایپوگرافی است؟ اصلا" آیا باید تایپوگرافی ایرانی را با نوع غربی آن یکی گرفت؟ اینها مترادف اند؟ نه!... اين كار به نظر من از نسل های قبل شروع شده و در دو دهه ی اخير بارز شده است. تقریبا همه ی طراحان صاحب سبک نسل های قبلی تجربیاتی در تایپوگرافی داشته اند. برخی هم مثل بهزاد گلپایگانی که کمتر شناخته شده است – فارغ از کیفیت کارش - روی این ماجرا متمرکز تر کار کرده. جالبی کارهای گلپایگانی به حدی است که با دوستان رنگ پنجم تصمیم گرفتیم در سومین نمایشگاه تایپوگرافی ایرانی گزیده ای از کارهایش را به نمایش بگذاریم. این است که می بینید کسی تایپوگرافی ایرانی را خلق نکرده!
سوال من بسط دادن اين كارها به يك نسل و دورهي خاصيست... و لطفا در باره ی کارهای خودتان بیشتر بگویید.
همانطور که گفتم تایپوگرافی ایرانی در دهه ی ۷۰ شاخص شد. در اين يورش اخير به حروف و تايپوگرافي از حدود سال ۷۰ بود كه من شروع كردم و الان تا اينجا رسيده كه تايپوگرافي يكي از ويژگيهاي كار من است. من از ابتدا اين كار را با جديت شروع كردم، البته اوایل پذيرفتن اين نوع نگاه به حروف ایرانی از طرف سفارشدهنده خيلي سخت بود چون تازه بود و سابقه ی ذهنی برای آن کم، ولي الان وضعيت تغییر کرده و بسياري از ناشران و سفارشدهندگان فقط برای همین ماجرا سراغ من ميآيند. برای چند ناشر هم یونیفرم هایی ساخته ام که فقط با حروف کار می شوند. ...اولين كارهایي كه با حروف كردم در مجلهي کیهان كاريكاتور بود. در آن زمان من مدیر هنری و طراح گرافیک مجله بودم. اولین شماره ی مجله سال ۷۰ درآمد و در یک دوره ی ۴ ساله سعی کردم کارهایی که همیشه به آنها فکر می کردم در ساختار مجله ظاهر کنم. همان سال ها نقدهایی بر گرافیک مجله نوشتند که برایم جالب بود. در سالهای بعد در طراحی کتاب و پوستر این ماجرا را پی گرفتم. ... و این تجربیات همچنان برایم ادامه دارند. الان مدتی است که دارم روی نستعلیق کار می کنم که برایم خیلی جذاب است. برای من نستعلیق به عنوان خطی ایرانی صاحب همان ویژگی ها، پیچیدگی ها، زیبایی ها و ساختار سهل و ممتنعی است که فرهنگ کشورمان دارد.

در يكسري كارهاي دههي ۵۰ مميز و شيوا بر خوردهایی با حروف اتفاق می افتاد. حالا من ميخواهم بدانم كه آنها در آن زمان چه ميكردند و بعد از سال ۷۰ چه اتفاقي افتاد؟ ما اين كارها را چگونه از تایپوگرافی جدا کنیم؟ و يا بايد آنها را تايپوگرافي بدانيم؟
لزومی به جداکردن نمی بینم. همانطور كه گفتم برای هر چیزی روندی قایلم. بدون شک چیزی از آسمان نیفتاده! دیگران هم در اين زمينهها كار كردهاند. ولی صحبت ما از شاخص شدن تایپوگرافی است در ایران. البته این مختص ایران هم نیست. در همان سالها و یا قبل تر می بینیم که نگاه تصویرمحوری که در گرافیک جهان غالب بود جایش را به گرافیکی می دهد که غلظت حروف در کارها خیلی بیشتر است و حتی استفاده ی شاخص از تایپ تبدیل به سبک کاری برخی طراحان غربی می شود. می توان گفت که در دهه ی ۷۰ تایپوگرافی ایرانی بارزتر شد و به گونه ای تبدیل به شاخص سبک برای گرافیک ایرانی شد.
از نظر شما تايپوگرافي چقدر باعث تخریب هنرمندان جوان شده است ؟
خود تایپوگرافی که نمی تواند تخریب کند! کارهای بدون پشتوانه و سرسری است که تخریب می کند. هر حركت جمعی ای مثبت و منفي را با هم دارد. اگر گرافیک ايرانی به خاطر حروف و الفبای خاص در خارج مطرح شده ، در داخل هم به دلیل مد شدن این ماجرا خسته کننده شده. کارهای خوب گاهی در میان انبوه کارهای متوسط و ضعیف گم می شوند. اساسا ماجرای مد در کشور ما اینجوریست دیگر! ...البته نگران نیستم، باید امیدوار بود که طراحان جوانتر بعد از انجام يكسري كارهای اولیه، به شناختی نسبی برسند. البته برخی چون مد شده دست به یک سری کارها با حروف می زنند که قاعدتا تايپوگرافي نيست. من از بديهيات صحبت نميكنم، موضوع کارهایی است که از یک سطحی بالاترند. وقتي كاري ارزش هنري داشته باشد به آن طراحي گرافيك یا تايپوگرافي ميگویم. هر كسي كه با حروف كار كرد نميشود گفت كه تايپوگرافي كار ميكند. به خاطر همين اغتشاشات و ماجراهايي كه در اين زمينه به وجود آمده، به همراه دوستان رنگ پنجم، نمايشگاه تايپوگرافي ایرانی را برنامه ریزی کردیم که هر دوسال برگزار می شود. فکر می کنم این نمایشگاه ها در شناسايي و جمع بندی تجربیات تايپوگرافي مهم بود و الان داريم روي سومي اش كار ميكنيم. موضوع تايپوگرافي يك موضوع جهانيست كه وقتي در ايران ميآيد يك تعريف خاصي پيدا ميكند. به همين علت كسي كه كار تايپوگرافي ميكند بايد خوشنويسي و زيباييشناسي خط ايراني را بشناسد. وگرنه كارهايش دچار همان در همريختگي ميشود كه الان گاهي ديده ميشود. البته این ماجرا در بعضي زمينهها هم به گفته ی تو مخرب بوده. كپي كردن بيخودي از يكسري كاراكترها و تایپفیس ها نمونههاي آن است. ولی در عین حال کارهای بعضی از طراحان یا به قول تو هنرمندان جوان را هم می بینم که به نظرم خیلی خوب هستند. کارهای استخوان داری هستند که از الان معلوم است که به دنبال ویژگی خودشانند...
از نظر خودتان، بهترين پوسترتان كدام است؟
جواب دادن به اين سوالهای ژورناليستی سخت است! از این کارهای روی دیوار شروع کنم؟ چند تا كارم هست كه دوستشان دارم. من به پوستر " سلف-پوستریت" علاقه دارم چون خيلي شخصيست برای من. ماجرا مربوط به نمایشگاهی است که از طراحان مطرح هم نسل خودمان در ایران و جهان دعوت کردیم که برای خودشان در فضای شخصیشان یک پوستر طراحی کنند. این کار من است در آن نمایشگاه. و آن كار مولوي را هم دوست دارم ... اين پوستر براي من يك گشايش بود. چون به مولوي علاقه ی خاص دارم و در عین حال این پوستر حاصل يكسري تجربياتي بود كه من روي نستعليق داشتم. فكر ميكنم اين شروعي بود كه بعدا در كارهاي ديگرم پی گرفتم. برایم با نستعليق كار كردن خيلي جالب است. آنقدر انرژي دارد كه من هنوز دارم آن را كشف ميكنم.
مهمترين اتفاق در زندگي هنري شما چه بوده است؟
تا به حال به آن فكر نكردهام. بايد در موردش فكر كنم.
كليد معماي گرافيك در درون شما چه زماني پيدا شد و کی توانست دري را براي شما باز كند ؟
من در و كليدي نمی بینم كه بخواهد باز شود. بیشتر يك راه می بینم. دري نيست كه تو باز كني و برسي، هيچ رسيدني در كار نيست. زندگي همين است. به محض اينكه تو حركت ميكني هدفت هم با تو حركت ميكند و از تو دورتر ميشود. يعني هدفت متحرك است و تو به نسبت تلاشي كه ميكني لذت هم ميبري. ...این جهان تصویر از زمانی که به یاد دارم برایم جذاب و شگفت انگیز بوده. شاید از کودکی. مهمترين اتفاق در زندگي هنري ام هم که سوال قبلی ات بود شاید آنقدر شخصی ست که قابل توضیح نیست. يك حركت و سير درونيست. ...بله، كشف حيطههاي تجسمي در زندگي من خيلي شخصيست. هسته ی مرکزی ماجرا بیشتر چیزی از جنس معنی است تا تصویر.
چرا اینقدر شخصی است؟
چون اگر بخواهم توضیحش بدهم نگرانم که نکند تبدیل شود به یکی از این متنهایی که مجری های تلویزیونی از بر کرده اند!
تا به حال از کسی تاثير گرفتهايد؟
بله، آدمها هميشه تحت تاثير هستند، زندگانی یعنی تاثیر گرفتن و تاثیر گذاشتن. تاثیری که از فیلتر شخصی ات بگذرد سازنده می شود. توضيح دادنش كمي پيچيده است: من خيلي غريزي كار ميكنم و غريزه هم تحت تاثير قرار ميگيرد. مثلا من از محمد احصايي خيلي تاثير گرفتهام منتها هيچ كس تاثير كارهاي او را در آثار من نميبيند چون من تحت تاثير اجرا و فرم قرار نگرفتهام، بلكه تحت تاثير فضا قرار گرفتهام. من به شدت تحت تاثير هنر ايراني قرار گرفتهام، البته باز هم در كارهاي من عناصر رایج ایرانی مثل اسلیمی پيدا نمی کنيد. به نظرم باید به دنبال اتمسفر بود. به دنبال روح اسلیمی. ...من فيلم زیاد ميبينم و موسیقی زیاد گوش ميدهم. مدتي هم موسیقی كار ميكردم. اينها روي من تاثير ميگذارد. به نظر من اين تاثيرات بايد وجود داشته باشد. من آرشيوی از موسيقي تلفيقی دارم كه مدام به آن گوش می دهم. فضاهای تازه ای که از سبک فیوژن می گیرم برایم جالب است. و همه اینها بر رویم تاثیر می گذارند. ... هنر يك ماجراي متعامل است و انگار اين تاثير و تاثر بايد باشد.
بیژن صیفوری چقدر کارهایش ایرانی است؟
می شود گفت که من سعي خاصي برای ایرانی کار کردن نكردهام. در واقع فکر می کنم که با سعی و تصمیم نمی شود این ماجرای هویت را بوجود آورد. الان که به گذشته نگاه می کنم می بینم که با کشف و دریافت زیبایی شناسی ایرانی، ناخودآگاه این فضا در کارم پیدا شده. انگار هر چه آدم سنش بالا می رود گیرنده های فرهنگ ایرانی اش قوی تر کار می کند! شاید خاصیت شرق همین است. البته اخيرا دارم تمركزم را در اين مورد بيشتر ميكنم. من وقتي بیشتر قضيه را گرفتم كه دوستان گرافیست خارجی ام در مورد كار من صحبت كردند. وقتي كه آنها صحبت كردند من متوجه شدم ما ايرانيها هيچوقت درست متوجه هويت خودمان نیستیم. انگار وقتی یکی از بیرون می آید بهتر می بیند. كشور ما خيلي ارتباط وسيعي با ديگر كشورها ندارد و ايرانيها هم نميتوانند اين قضيه را خيلي براي خودشان مشخص كنند. ديگران، كارهاي من را خيلي ايراني ميبينند.
آيا شما موافقید كه گرافيك ايران را به دو بخش گرافيك بازاري و گرافيك هنري تقسیم كنيم؟
همه جاي دنيا اين مساله وجود دارد و بازار يك مسالهي منفي نيست. مشكل ما در ايران گرافيك بازاري يا هنري نيست. مشكل ما وجود تضاد بين اين دو است، یک گسلی که این وسط پیدا شده مشکل ماست. مشكل ما سفارش دهنده و طراح بد است. مثلا درجایی مثل ژاپن اين تقسيمبنديها به این صورت وجود ندارد. آنجا بهترين كارهايي كه جايزه هم ميگيرند، اتفاقا كارهاي بازاري هستند: بازاری به معنای کامرشیال. مشكل ما بازار و هنر نيست. مشكل ما عدم شناخت سفارشدهنده و طراح است. وقتي ميبينيم يك كار تبلیغاتی خوب نيست يك دليلش خوب نبودن سفارش دهنده است و ديگر اينكه طراح هم عادت كرده برای بازار جور دیگری کار کند. بیشتر كساني كه در طراحي اسمي دارند در حيطهي فرهنگي كار ميكنند و نه در حيطهي تبليغات. آنهایی هم که در هر دو مشغولند، کارهایی را که ارایه می دهند کارهای فرهنگیشان است. اين به نظر من ضعف است و نبايد به آن افتخار كرد. این یعنی به همان اندازه که این جدایی در ذهن یک تاجر وجود دارد در ذهن طراح هم هست. البته با ورود جوانتر ها به بازار کار و حرفه، که چندان قایل به این تقسیم بندی ها نیستند كمكم اوضاع دارد بهتر ميشود. ...نگرش بايد درست شود. وقتي اقتصاد نباشد خيلي كارها راه نميافتد. در جايي ديگر همان بازاری، اسپانسر من ميشود و به من كمك ميكند تا من يك كار هنري ارايه بدهم. در یک جامعه ی جا افتاده وضعيت به اين صورت است و بازار در آنجا حامی هنر است.
چقدر از سفارش دهنده ها تاثير ميگيريد؟
قبلا گفتم كه از همه تاثير ميگيرم، پس از سفارشدهندهام هم. و اين به اين معني نيست كه نظرات تجسمی طرف را گوش بدهم. اصلا! ...من از يك سفارشدهندهي مطلع خيلي در كارم كمك ميگيرم، ذهنيت طرف را در مورد موضوع با گفت و گو بیرون می کشم و اطلاعاتی در باره ی سفارش می گیرم. مثلا من كتابهاي فلسفي را در اين چند سال خيلي طراحي كردهام که گاهي خيلي پيچيده هستند.بعضی وقتها تا نویسنده یا مترجم نيايد و صحبتي با هم نداشته باشيم وارد فضا نميشوم. فکر می کنم تجربه وجه منفي تاثيرپذيري را برایم حل کرده.
از اولين لحظهاي كه سفارش ميگيريد تا وقتي كه کار خلق ميشود چه اتفاقاتي در آتليهي شما و در خود شما ميافتد؟
فكر ميكنم من يك فضاي خودي دارم كه همه چيز در آن معنا و ترجمه ميشود. براي من هر موضوعي به این شکل است. گاهي سفارشي به من ميشود كه من ناخودآگاه قبلا بارها و بارها در مورد آن فكر كرده ام. گاهي وقتها هم طول ميكشد تا اين هماهنگی اتفاق بيفتد. ولي معمولا خيلي سريع اين پروسه اتفاق ميافتد.
قبل از اينكه براي مصاحبه اينجا بيايم تصور ديگري از شما داشتم. فكر ميكردم بيژن صيفوري يك آدم برون گرا، با دفتري كاملا آشفته و درهم باشد. اما الان فكر ميكنم شما خيلي دروني و معنوي هستيد و نظام بیرونی خاصی هم دارید... معنويت در كجاي كارتان جاي دارد؟
معنویت برایم همان معنای زندگی است، نه چیزی که به صورت زندگی الصاق کنی. پس در کار آدم هم هست، به شرط آنکه درونی باشد. من با مولوی دمخورم و خيلي از مفاهيم كارهايم را از دیالوگی درونی با او گرفتهام. به عرفان ايراني بسيار علاقهمندم...، موتور محركهي من اینها هستند.
خيلي متشكرم كه وقت خودتان را به ما داديد.
زنده باشید.
منبع:مجله رنگ
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در شنبه پانزدهم مهر 1385 ساعت 17:17 |
لینک ثابت |
گفتگو با استاد صادق بریرانی
گفتگوی اختصاصی "رسم" : استاد صادق بریرانی متولد 1302 بندر انزلی و دانشآموخته مقطع فوق لیسانس دانشگاه ایندیانا آمریکاست. این گفتگو در سال 1381 انجام و در صفحه گرافیک رزونامه انتخاب منتشر شده است. این گفتگو با اندکی تغییر ، پیش روی شماست.
از دوران نوجوانیتان شروع کنید!
من در دوره دوم دبیرستان ، استادی داشتم که درویش بود و با وضعی سر کلاس میآمد که متفاوت و دیدنی بود. در حالی که همه معلمان با یقه آهاری ، کروات ، موهای مرتب و کفشهای واکسزده سر کلاس میآمدند ، او با شارب و ریش بلند میآمد. آن موقع من از بندر انزلی برای تحصیل آمده بودم رشت. اولین باری که آمد سر کلاس ، همه ما متعجب شدیم. من قبلا شریعت را میدانستم و نماز و روزه و تمام اینها را کامل میخواندم ، ولی وقتی به این مرد برخوردم ، او عرفان را به من آموخت. یک روز به ما گفت که هرکسی روز جمعه یک کاری بکند و بیاورد سر کلاس. هیچ کس کاری نکرد فقط من دو تا نقاشی کشیدم و آوردم نشانش بدهم. او تشویقم کرد و بهم گفت: "پسر جان دستت خیلی محکم است" من باید به تو جداگانه تعلیم بدهم. یک روز سه تا کار آبرنگ خودش را آورد و بهم نشان داد که به شیوه پرداز کار کرده بود و این اولین باری بود که من کار اورژینال و اصل میدیدم. این شد که اولین کارهایم متأثر از او ، بیشتر فیگوراتیو شد. او آدم بسیار جالبی بود.
این آدم بسیار جالب کی بود؟
امیر هوشنگ زرینکلک بود. او در جوانی از مریدان میرزاکوچک خان بود. بعدا خودش تعریف کرد که در اثر آشنایی با عارفی درویش مسلک ، از همه چیز دست میکشد و بعد از آن ، با ریش و موی بلند و ردای سفید ظاهر میشود. همیشه بعد از کلاس تا دم خانهاش او را همراهی میکردم. اولین برخوردهای من با او در پاییز بود. یکبار یادم هست وقتی راه میرفتیم و من برگهای خشکی را که روی زمین افتاده بودم لگد میکردم ، به من گفت: "اینها سبز بودند و زندگی داشتند حالا که زیر پای تو افتادند نباید لگدشان کنی چون اینها روح دارند". او به زندگی یک برگ خشک هم توجه داشت. او مرا متحول کرد.
تحت تاثیر او به نقاشی علاقهمند شدید؟
البته قبل از آشنایی با امیرهوشنگ هم نقاشی میکردم ولی تعلیمات او مرا رشد داد. چون او هم مینیاتور کار میکرد و هم نقاشی. تا جایی که بعضی وقتها در بعضی پروژههای نقاشی با هم کار میکردیم. مثلا یادم میآید در تابستان یکی از همان سالها ، یک نفر به امیرهوشنگ سفارش داد تا شاه اسماعیل را در جنگ چالدران بکشد. امیرهوشنگ به من گفت تو بیا این را طرح کن. من هم از روی نمونه کارتهایی که داشتم سوارکاران و توپها و اینها را روی پرده بزرگ طرح کردم.
چی طرح کردید؟
شاه اسماعیل را طرح کردم که سوار بر اسب ، داشت با شمشیر بر زنجیر توپهای ترکهای عثمانی میکوبید. یادم هست پنج شش ساعت تمام کار میکردم بدون اینکه استراحت کنم. بعد که طرح کردم امیرهوشنگ رنگگذاری کرد و من اولین بار رنگ روغن را از او یاد گرفتم. رنگ روغنهای فرنگی داشت که با وسواس تمام آنها را نگهداری میکرد ، حتی اسم بعضی از آنها را درست بلد نبود تلفظ کند ولی رنگ را خوب میشناخت.
امیر هوشنگ شما را تشویق کرد تا رشته نقاشی را در دانشگاه ادامه بدهید؟
نه اتفاقا میگفت من یک خواهش ازت دارم و این که نقاشی را دنبال نکن. گفتم چرا؟ گفت : چون وقتی به فقر بیفتی ، مرا نفرین میکنی. چون آن موقع وضع زندگی نقاشها ، خیلی بد بود.
شما هم توصیهاش را جدی نگرفتید؟
من وقتی میخواستم در کنکور شرکت کنم به خودم گفتم ای امیر هوشنگ تو شاهد باش که من با دانستن توصیه تو دارم این کار را میکنم ، ولی معالوصف علاقه دارم و میخواهم شرکت کنم. آخر در ریاضیات و فیزیک هم ممتاز بودم و میخواستم اینها را ادامه بدهم ولی بعد دیدم که نقاشی را بیشتر دوست دارم. چند وقت بعد از اینکه آمدم دانشگاه ، امیرهوشنگ هم فوت شد.
دانشکده هنرهای زیبا آن موقع هم کنکور داشت؟
بله سال 1326 بود که وارد هنرهای زیبا شدم. همان سالها با سهراب سپهری و منوچهر شیبانی آشنا شدم. اینها هر دو از کاشان آمده بودند.
با سپهری هم دوره بودید؟
همکلاس و دوست بودیم با هم کوه میرفتیم. یکبار هم هر دو نفرمان را انتخاب کردند تا برای تدریس هنرهای تجسمی ، ما را آموزش دهند و یک خانمی استاد ما بود که از آمریکا آمده بود و من و سهراب ، تنها شاگردهایش بودیم که این دوره ناتمام ماند و آن خانم برگش به آمریکا. من هم بعدش رفتم آمریکا.
در آمریکا بود که قلم مخصوصتان را ساختید؟
همان سالها بود و وقتی برگشتم به ایران ، یک دفعه به فکر افتادم که با این قلم ، خیلی دارم طبیعتگرایانه و فیگوراتیو کار میکنم ولی هنوز به اساس و معنویت کار نرسیدهام. یعنی آن چیزی که درونی و معنوی است. یک مرتبه به یاد و جد صوفیان و ذکرهایشان افتادم و تصمیم گرفتم از آن ذکر و حال استفاده کنم.
باز هم تعلیمات امیر هوشنگ کمکتان کرد؟
بله. مدتی با این فکر کلنجار رفتم و به این نتیجه رسیدم که چون آنها با کلمه پیش میروند ، بهتر است من هم با کلمه شروع کنم. اما خوب کار من تصویر است و نمیتوانم کلمه را بیان کنم پس باید بنویسم. یعنی همان شعرهای عارفانه آنها را بایستی مینوشتم و شروع کردم و اولین نتیجهاش هم این بود که به الفبای مخصوص خودم رسیدم. الفبایی که فقط با همین قلم بدست میآمد. این قلم طوری بود که رنگ را در خودش نگه نمیداشت مجبور بودم موقع نوشتن ، تاس رنگ را در دست بگیرم و با قلم حرکت کنم و همین هم باعث شد سرعت نوشتنام بالا برود. یعنی مجبور بودم سریع بنویسم چون قلم ، رنگ را در خودش نگه نمیداشت. مثل اسب سرکش بود که تا سوار شوی ، راه میافتد.
البته به نظرم همین الفبای مخصوص شما ، به چند دوره تقسیم میشود!
از چه نظر؟
از نظر خوانایی. یعنی در ابتدای کار با این قلم ، هنوز به خوانایی حروف و کلمات توجه داشتید. ولی به مرور ، کلمات و جملات خواناییشان را از دست میدهند!
بله. این کاراکتری است که برای حروف طراحی کردم به مرور به جایی رسید که خیلی مجرد و مستقل به نظر رسید. یعنی صورت و ظاهرش را از دست داد. یک مرتبه یاد شمس تبریزی افتادم ، آنجایی که از خط سوم حرف میزند:" آن خطاط سه گونه خط نوشتی ، یکی او خواندی لاغیر ، یکی را هم او خواندی هم غیر ، یکی نه او خواندی نه غیر او ، آن خط سوم منم ". من با همین حرف یک سری کارهایی کردم که همین حال را داشت و کلمات خوانده نمیشد.
آیا این آثار مربوط به همان سالهایی است که رییس اداره هنر گرافیک در وزارت فرهنگ و هنر ، بودید؟
آن زمان من صبحها در اداره کار میکردم. دوازده تا کارمند داشتم مثل آقای گنجینه ، امیرخانی ، منوچهر معتبر ، مسعود عربشاهی ، جواهرپور ، اسفندیاری ، فروضی و . . . کارهای خوشنویسی اداره را به امیرخانی و جواهرپور میدادم و کارهای چاپ سیلک را به گنجینه میسپردم و کارهای گرافیک و طراحی را به عربشاهی و معتبر و اسفندیاری میدادم.
فروضی کی بود؟
شما نمیشناسید. در مسکو تحصیل کرده بود نقاش خیلی خوبی بود ، برگشته بود ایران و بیکار بود. آمد تو اداره ما. الان شنیدهام فوت کرده. اسفندیار احمدیه هم کارمند ما بود که انیماتورست. یک شاخه دیگر هم داشتیم به اسم " مکانیکال دراوینگ " که طرحهای هندسی ما را انجام میداد و " ماطاوسیان " این کار را میکرد که الان اینجا نیست. البته این ماطاوسیان کارهای کالیگرافی لاتین را هم انجام میداد. یک شابلونهای مخصوصی داشت.
طراحی کلی و اصلی کارها با کی بود؟
خودم طرح میکردم و میرفتم توی کارگاهها بالای سرشان میایستادم تا کار خوب انجام شود. البته کسان دیگری هم بودند مثل خانم کازرونی ، خانم سمیعی که الان در اتریش است.
این کار تیمی و گروهی تا چه سالی ادامه داشت؟
تا زمان بازنشستگیام. حدود سال 60 بود که برای تدریس در دانشکده هنرهای زیبا دعوت شدم. البته در دانشگاه آزاد و الزهرا هم تدریس کردم که به نظرم بچههای مشتاق و خوبی هم بودند.
در هنرهای زیبا چی تدریس کردید؟
من دیدم این بچهها طراحی نشانه و پوستر و لیآوت و صفحهآرایی و اینها را کار کردهاند و بلدند گفتم چیزی بهشان بگویم که کار نکرده باشند ، آمدم و بستهبندی با آنها کار کردم. آن هم فقط طراحی روی بستهبندی را. میدانید که بستهبندی خودش یک رشته چهار ساله تحصیلی است و جنبههای مختلفی دارد.
بهترین استادتان کی بود؟
در بین استادانم ، علی محمد حیدریان ، از همه مقیدتر و دقیقتر بود و همین سختگیریهای او باعث شد تا ما طراحی را درست و حسابی یاد بگیریم.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت 20:43 |
لینک ثابت |
با بیژن صیفوری، طراح گرافیک، در دفتر-خانه اش قرار ملاقات داشتم. این دفتر-خانه یعنی جایی که هم دفتر کارش محسوب می شود و هم خانه ی شخصی اش. صیفوری از سالهای پایانی دهه ی شصت وارد کار گرافیک شده و به خاطر این دوره های زمانی که کار کرده، از آنهایی است که می توان با او صحبت کرد و از نگاه سنتی و جدیدتر به گرافیک در ایران باخبر شد. او نمایشگاههایی در فرانسه، لهستان، بلژیک، چک، چین، روسیه، ایتالیا، ژاپن، قطر، اسلواکی، تایوان، آمریکا، سویس، هلند و آلمان داشته و به این دلیل هم می توان در باره ی نگاه خارجی ها به گرافیک ایران از او پرسید. بیژن صیفوری در این گفتگو از نگاه خود به نقد گرافیک کتاب در ایران پرداخته و اگر در جاهایی هم هست که چندان واضح صحبت نکرده، برای این بوده که نمی خواسته دلی را بشکند. خودتان جاهای خالی را پر کنید.
سام فرزانه
×گاهی که کتابهای ناشران معتبر خارجی را تماشا میکنم، این سئوال در ذهنم شکل میگیرد که آیا ما در ایران زیادی به طرح روی جلد کتاب توجه نمیکنیم؟ و آیا به نوعی دچار ذوقزدگی درباره طراحی روی جلد کتاب نشدهایم؟
بهتر نیست از نگاه خود غربی ها داستان را ببینیم؟ ...چهار- پنج سال پیش بود که رالف شرایفوگل، طراح سویسی، مهمان ما بود و از کارهایش نمایشگاهی در خانه ی هنرمندان گذاشته بودیم. او از طراحان صاحب سبک و مطرح اروپایی است و مثل بسیاری از هم وطنانش اهل تعارف هم نیست. در گپ هایی که در باره ی همه چیز می زدیم بحث طراحی جلد کتاب هم پیش آمد. در همین بین چیزی گفت که برایم عجیب بود و فکر کردم تعارف می کند. می گفت که به حروف و طراحی جلد ایرانی غبطه می خورد. بیشتر که حرف زدیم نگاهش را گرفتم. چیزهایی گفت که هنوز یادم مانده. برایش بسیار جالب بود که چقدر ما در ایران روی گرافیک کتابهایمان انرژی میگذاریم و در مقابل اینکه در غرب به خاطر سنتی که در نشر هست، کار زیادی روی جلد کتابها انجام نمیدهند. حتی روایت هایی از برخورد ناشران سویسی گفت که جالب بود. پس این ماجرا را در حیطه ی طراحی گرافیک حرفه ای نمی شود ذوق زدگی دانست. اگرچه موافقم که برخی از آدم هایی که در ایران روی جلد کار می کنند ذوق زده شده اند. این برمی گردد به جریان عام تری در مد و در تخصص. اینکه در کشور ما چقدر آدم ها آگاهانه دنبال مد می روند و اینکه اساسا" چقدر آنهایی که روی جلد کار می کنند طراح اند! ولی به طور کلی توجه ویژه به طراحی جلد کتاب در ایران، سنتی است که از دهههای چهل و پنجاه در گرافیک ایران خوب و محکم پایهگذاری شده و تا به اینجا رسیده.
×شاید مرحوم ممیز در آن سالها کارهای ویژهای در زمینه طراحی جلد کتاب انجام میداد اما بیشتر کتابها با شکل و شمایل سادهای به بازار میآمدند.
خب حالا باید دید که چند تا از آن کارهای ساده ای که می گویید باقی مانده و الان در باره اش حرف می زنند؟ البته شاید من به عنوان یک طراح گرافیک بیشتر علاقه مندم کارهای شاخص را ببینم و شما نگاه کلیتری به کتابهای آن زمان دارید. نگاه شما هم قابل تامل است. اینجا بحث دیگری پیش می آید در باره ی این دو ماجرا. یکی نگاه به طراحی های شاخص و تاثیرگذار و دیگری نگاه به برآیند طراحی گرافیک یا طراحی جلد کتاب در ایران. این دومی دیدی اجتماعی تر است. به نوعی میزان نفوذ طراحی و فرهنگ آن است در جامعه. باید دید با وجود گرافیست های شاخص در هر دوره، چرا برآیند طراحی گرافیک و نفوذش در اجتماع چندان راضی کننده نیست.
×خب حالا بفرمایید چرا؟
این سوال را مدیران و سیاست گذاران فرهنگی باید جواب دهند. این یک مشکل فراگیر است. فکر کنم برای گسترش دیزاین در جامعه، مثل هر چیز دیگری برنامه ریزی و کار لازم است. می شود با کشورهایی که در این ماجرا جلوترند مقایسه کرد. در افتتاحیه ی گردهم آیی طراحان گرافیک ایتالیا سخنرانی ای داشتم در باره ی نسل نوی طراحان گرافیک ایران. آنجا نمایشگاهی هم از گزیده ی کارهای ایرانی به همراه رنگ پنجم برگزار کردیم. مثل همیشه کارهای ایرانی برایشان جالب و حتی شگفت انگیز بود. این را خودشان می گفتند. ولی این شگفت انگیزی و جذابیت طراحی را مثلا در شهر تهران نمی بینیم.
شما هم که میدانید ایتالیاییها به طور ژنتیک دیزاینر و خوش سلیقه اند. جمعیت کشورشان هم تقریبا اندازه ی ایران است. حالا اگر بخواهیم مثلا از صفر تا صد نمره بدهیم، من معدل طراحی گرافیک در آنجا را بالای هفتاد می بینم. آدم های بالای نود چند نفر بیشتر نیستند، ولی تا دلتان بخواهد طراح با نمره ی هفتاد و شصت دارند. آنجا به کسی که کارش زیر اینهاست اصلا سفارش نمی دهند. این همه نمره ها را دادم که بگویم نفوذ و گسترش فرهنگ دیزاین در آنجا بالاست! حالا این معدل در ایران ما چقدر است؟ اصلا نمره ی قبولی می آوریم؟ شاید ما آن چند نفر بالای نود را در همه ی نسلهای طراحان حتی بیشتر از آنها داشته باشیم، ولی از طرفی آنقدر تیراژ آدم های کم نمره زیاد است که نهایتا" معدلمان پایین است. برای دیدن این ماجرا هم زحمت زیادی لازم نیست. کافی است در خیابان که راه می روید سرتان را بلند کنید و نگاه کنید.
| ... مگر بعد از درخشش سینماگران شاخص صاحب سبک ایرانی، تقلید کم دیدیم؟ مگر کم فیلم تولید شد با کوچه های تنگ و پیرزن های با چادر سفید گلدار و کفش پاره و سیب و انار؟ دیزاین هم همین است. طراحی گرافیک هم درون همین جامعه اتفاق می افتد. |
×شما از نگاه هنرمند به قضیه نگاه میکنید اما من از نگاه صنعت چاپ و نشر است که دارم به این قضیه نگاه میکنم. در غرب تیراژ کتاب بیشتر از مال ماست و قیمت کتاب هم بیش از آن است که برای تزئین خانه خریده شود. صحبت من درباره کیفیت کار طراحان نیست. من درباره نیاز جدی به این قضیه صحبت میکنم.
من طراح گرافیک هستم و این زاویه ی دید من است. شاید جوابی را که منتظرید باید از ناشران و مدیران فرهنگی بگیرید. شاید هم شما نسبت به از هم گسیختگی برخی از طراحی ها حساس شده اید. من در این حساسیت با شما شریکم، ولی فکر می کنم این مختص کتاب نیست و یک مشکل کلی است. همانطور که می گویید یکی دیگر از وجوه قضیه هم اقتصاد است. اساسا در نشر ایران سرمایه ی زیادی نمی گردد. البته در غرب یک مقدار اوضاع متفاوت است! یعنی لازم نیست طراح گرافیک با این حجم تولید کند. ما مجبوریم با این حجم کار کنیم. سیستمی که در غرب هست آدمها را در مسیری قرار می دهد که جلو بروند. اما در ایران هر کس خودش باید این مسیر را برای خودش بسازد. طراح ایرانی سیستم شخصی ای باید بسازد که سخت است و در عین حال کارش را خاص تر و مستقل تر می کند. در غرب به خاطر سیستمهای موجود تولید کارهای بد کم هستند و کارهای متوسط و شاخص زیاد. ...ما اینجا دستمزد کمی برای یک طراحی جلد کتاب میگیریم. تازه همین اندازه هم برای ناشر سنگین است. بعد از این سالیان سفارش دهندگان من دوستان من هم هستند و می دانم که ناشران درآمد زیادی ندارند. پس می ماند یک علاقه ی مشترک به کتاب و نشر بین ما. برگردم به سئوال اول شما و اینجا جوابتان را بدهم که در ایران روند سفارش طراحی جلد کتاب هم ایرانی است. در سالهای قبل و الان زیاد سفارشهای متنوعی به گرافیست های صاحب سبک ایران نمیشود و برای همین کارهای کمدرآمدتر و شاید جذابتری مانند طراحی جلد کتاب را میپذیرند. من این نکته را منفی نمیبینم و اسمش را ذوقزدگی نمیگذارم. این است که هرجای دنیا که ما نمایشگاه داریم، بخش مهمی از نمایشگاه را طراحی جلد کتاب تشکیل می دهد و این ویژگی گرافیک ایران است. شاید شما به سادگی و خوانایی کتابهای آن طرف نگاه میکنید و از ناخوانایی و گنگ بودن برخی از روی جلدهای اینجا آنقدر خسته اید که کل ماجرا را زیر سوال می برید. مشکل نوع مصرف مد است. اگر خواستید در این باره می شود حرف زد.
×حتماً اما قبل از اینکه آن بحث عوض شود اجازه دهید که من یک جمعبندی داشته باشم. شما میگوئید که ما در ایران طراحان خوبی داریم که شاخص هستند اما معدل کار طراحانمان پائین است؟
معدل اجتماعی طراحی را می گویم. باید نقد اجتماعی و سیاست گذاری فرهنگی گرافیک را از بحث تخصصی و حرفه ای آن جدا کرد. طراح گرافیک را مسوول همه ی مشکلات فرهنگی-هنری جامعه ندانید! او مسول کار خودش است. بازگردیم به مشکلات دنباله روی از مد. مگر بعد از درخشش سینماگران شاخص صاحب سبک ایرانی، تقلید کم دیدیم؟ مگر کم فیلم تولید شد با کوچه های تنگ و پیرزن های با چادر سفید گلدار و کفش پاره و سیب و انار؟ دیزاین هم همین است. یک منطقه ی قرنطینه شده که نیست. طراحی گرافیک هم درون همین جامعه اتفاق می افتد. مگر تا حالا در خیابان جوانی را ندیده اید که کلی خرج کرده تا مد روز بپوشد و کلی وقت گذاشته تا خودش را ژولیده کند، و از هر دری سخنی هم پوشیده، چون فکر می کند باید همان طوری آمد توی خیابان که مدلها روی صحنه ظاهر می شوند. ولی مدلها با تی شرت ساده می آیند بیرون. همان مشکلی که در خیابان هست در جلد و پوستر هم هست. بدون دانش یا دست کم سلیقه ی دیزاین نمی شود حتی درست مد را مصرف کرد.
و اما نکته ی دیگر در مورد موضوع سادگی جلد که گفتید، موضوع تفاوت و ویژگی حروف و نوشتار ماست. تفاوت فرهنگ ماست. سادگی کتابهای آن طرف به خاطر فرهنگشان هم هست و اینکه فونت هایشان به قدر کافی انرژی دارد که گاهی نیازی به چیز دیگری به غیر از نوشتن نام نویسنده و عنوان کتاب ندارند. خط ما این گونه نیست. تایپوگرافی ایرانی در فضایی کامل و کارشده زیباست. زیبایی از پیش تعریف شده ی هندسی ندارد، بلکه این ویژگی هر کار و هر اثر کار شده است که آن را زیبا می کند.
×جذابیت ندارد یا اینکه چشم ما به کارهای ساده عادت نکرده است و مدام دنبال اتفاقی روی جلد کتاب هستیم؟
اگر انتظار ما بالاست که بد نیست. این اتفاقی که می گویید در تایپ تنها هم قابل ارایه است. من تعداد زیادی طراحی جلد دارم که صرفاً با نام کتاب و مولف است. یونیفرم هایی برای ناشر ساخته ام که مواد آن فقط تایپوگرافی است. اما اینطوری کار کردن باحروف ما کار سختی است. قاعده نیست. برای اینکه حروف ما مشکل دارند و با تکنولوژیک شدن نوشتار و ورود تایپ و دور شدن از معیار های خوش نویسی مشکل به وجود آمده است، و همینطور با گسترش تکنولوژی گسترش پیدا کرده. اتفاقا" من فکر می کنم چشم ما به زشتی و قوانین عاریتی حروف عادت کرده. زیبایی شناسی حروف ایرانی همین نیست که ما در تایپ میبینیم. زیباییشناسی حروف ما بر اساس خوشنویسی است. نمیشود بدون دریافت این زیبایی وارد کار تایپوگرافی شد. وگرنه نتیجه اش همین می شود که چشم شما را رنجانده.
 |
| روی جلد کتاب دیکتاتور ها بیمارند/ اثر: بیژن صیفوری |
| کتاب کپسولی مفهومی و موجودی فرهنگی است و باید به همه ی زوایای آن توجه کرد و برایش برنامه داشت |
×این آشنایی با خوشنویسی که شما از آن نام میبرید، دقیقاً به این معنی نیست که ما نستعلیق یا ثلث و شکسته را روی جلد کتاب ببینیم؟
نه! نگاه سنتی به سنت که وظیفه ی دیزاین نیست. بحث من اتمسفر است. در هنر جدید چیزی که خیلی از آن حرف زده میشود فضا است. حضور مادی و صورت هر چیز نیست، بلکه آثار و حضور معنای آن چیز است. برای اینکه کاری ایرانی شود، خیلیها میآیند و جوری اسلیمی را در کار استفاده میکنند که خیلی ساده انگاری است. برای اینکه به جای اینکه روح اسلیمی را امروزی کنند، خودش را میچسبانند. عین مراتب صورت و معنی است. به نظر من در هنر شرق باید این پروسه امروزی شدن درست طی شود.
×لطفاً کمی این قضیه را توضیح دهید.
اینطور فرض کنید که هنرمند غربی معمولا از جایی که ایستاده شروع میکند و قدم بعدی را می گذارد و خودش کار را یک قدم به جلو میبرد. و آن جایی هم که ایستاده تعریف تاریخی دارد. اما انسان شرقی باید دیدی شهودی از ابتدا تا انتها داشته باشد. برای اینکه روند هنر ما به نوعی است که نمیشود بدون دریافت پیشینه ی آن، تکاملش را پی گرفت. و در عین حال ما باید آن روش سیستماتیک غربی را هم بشناسیم. هنرمند ایرانی باید تعادل و هماهنگی ای بین این دو ماجرا، یعنی متد غربی و روح شرقی بیابد. در ایران همان طور که گفتم هر کسی خودش باید راه و گذشته ی راهش را پیدا کند. البته این را هم بگویم که هنر شرق روند خاصی دارد. شناختش زمان می خواهد. این خطر هم هست که آدم وارد سنت شود و همانجا بماند، چون به اندازه ی کافی جذاب هست. اما در حیطه ی دیزاین، سنت ماده ی خام است برای دست یافتن به فضایی امروزی.
×اجازه دهید برگردیم سراغ کتاب. ناشری که هنر را نمیشناسد و نباید هم الزاماً بشناسد، چطور میتواند کارش را به لحاظ گرافیکی موجه منتشر کند؟
به نظر من بیش از اینکه لازم باشد هنر شناس باشد، باید به تخصص افراد احترام بگذارد. این خصلت مهمی است.
×خب آدم متخصص را چطور میشود تشخیص داد؟ الان خیلیها قدیمی هستند و اسم دارند اما کارشان را که میبینم گاهی میخواهم سرم را به دیوار بزنم!
شاید ما نمیدانیم چه زمانی باید بازنشسته شویم. یا می دانیم ولی نمی توانیم! به نظرم خود طراح اولین کسی است که میفهمد دیگر آن حس و حال را ندارد. خود طراح بهتر میداند که چه وقتی خودش باید سرش را به دیوار بکوبد!
عصر دیجیتال باعث شد که خیلی از تعاریف به هم بریزد. در جهان دیزاین، تکنولوژی موثرتر از یک وسیله ی صرف است. اینجا من نمی خواهم همان صحبت های تکراری را پی بگیرم و از اسیر نشدن به دست ابزار و کامپیوتر و اصالت دیزاین صحبت کنم. بله، اینها همه درست و در جای خودش من هم وقتی می خواهم دانشجویانم را نصیحت کنم که مرعوب کامپیوتر نشوند همین ها را می گویم. ولی در سطوح بالاتر به زبان دیجیتال و دایره لغاتی بصری ای می رسیم که کم کم دارد ظاهر می شود. به کارهایی بر می خوریم که فقط در فضای دیجیتال می شود فکر کرد و اجرا کرد و در بیرون این فضا امکان وجود ندارند. آدمهای گردن کلفتی در ایران بودند که بعد از عصر دیجیتال نتوانستند خودشان را با شرایط جدید هماهنگ کنند.
×یک سئوال کلیشهای: آیا طراح کتاب را میخواند و بعد برای روی جلدش کار میکند؟
طراح را نمی دانم ولی من همه کتابها را نمیخوانم! اما همیشه و در همه حال از سفارشدهنده و نویسنده میپرسم چه هست. من باید یک فضای مفهومی از کار داشته باشم، گاهی هم با خواندن کتاب ولی نه همیشه. گاهی کتابهایی را طراحی کرده ام که قبلا بارها و بارها بطور شخصی به طراحی برایشان فکر کرده ام و حتی کار کرده ام. گاهی هم سفارش هایی داشته ام که ازشان سر در نیاورده ام. من کتابهای فلسفی زیاد کار کرده ام ولی مثلا ویتگن اشتاین را نفهمیدم. اصلا مگر در ایران چند نفر هستند که ویتگناشتاین را بفهمند؟
×آنهایی که ادعا میکنند را بشمارم یا آنها را که واقعاً میفهمند؟
من که نفهمیدم. جهان ما به اندازه ی کافی شلوغ و پر ازدحام شده که علامه نداشته باشد! اصلا الان هنر اصلی من در این است که بدانم چه چیزی را نخوانم یا نبینم. الان انتخاب کردن یک مهارت است. ...بگذریم، مشکل ویتگن اشتاین را در گفتگو با مترجمش بود که حل کردم.
×خب شما صادقانه جواب دادید و نگذاشتید مچتان را بگیرم.
طراح گرافیک باید چند ضلعی باشد و این هوش را داشته باشد که بپرسد و بفهمد و وارد فضا شود. طراح باید جعبه ی جادویی داشته باشد که هر چه در آن میافتد به تصویر تبدیل شود. قرار نیست که من ویتگناشتاین را بفهمم. من ورق میزنم و میپرسم. در گپ زدن با ناشر و مترجم چیزهایی گرفتم از روانشناسی ویژه ی این آدم و کوشش او برای توضیح هر چیز با فرمول. همین شد کانسپت روی جلد. اگر طراحی گرافیک را ترجمه ی تصویری موضوع فرض کنیم – که البته نیست - مترجم باید زبان مقصد را بهتر از زبان مبدا بداند. اگر طراح کار خودش را خوب بلد باشد، همین که ورودی مناسبی به او برسد کار انجام شده است.
× یکی دیگر از چیزهایی که درباره روی جلد کتابها مهم است، این است که این کتابها با چه یونیفرمی منتشر میشوند. خیلی از ناشرها مجموعهای از آثار مرتبط را منتشر میکنند که خب نیاز هست تا این آثار شبیه هم باشند.
طراح باید به سفارش دهنده راه های درست انجام کار را توضیح دهد. در حیطه ی نشر، طراحی یونیفرم و از آن مهم تر طراحی ساختاری و جامع برای ناشر تعیین کننده است. من معمولا مدیریت هنری و طراحی ساختاری را به ناشرانی که سراغم می آیند پیشنهاد میدهم. یعنی از صفر تا صد. از ساختار طراحی و حروفچینی صفحات داخل گرفته تا یونیفرم و فکر برای مجموعه کتابها و گروه های انتشاراتی. کتاب کپسولی مفهومی و موجودی فرهنگی است و باید به همه ی زوایای آن توجه کرد و برایش برنامه داشت: صفحات داخل، روی جلد، پشت جلد و حتی عطف.
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در شنبه یکم مهر 1385 ساعت 18:50 |
لینک ثابت |
غربي ها كم كم كامپيوتر را كنار مي گذارند
۱ – لطفاً بيوگرافي ؟
قباد شيوا هستم ، متولد ۱۳۱۹ ، در همدان به دنيا آمدم و در سال ۱۳۴۵ دررشته نقاشي از دانشگاه تهران دانش آموخته شدم و فوق ليسانس را از دانشگاه pratt شهر نيويورك در زمينه گرافيك در سال ۱۳۵۹ دريافت کردم .
۲ – از اتفاقات مهم زندگي هنريتان بفرمائيد ؟
يكي از مهمترين اتفاقات در زندگي هنري من تغيير مسيرم از نقاشي به سمت گرفيك بود البته دليل خاصي هم داشت ،آن زمان نقاشي مثل يك كلوپ بود و ارتباطي با مردم نداشت و اين مسئله من را ارضاء نمي كرد چون معتقد بودم كه هنر بايستي در ارتباط با مردم باشد نه گروهي خاص ، متوجه شدم كه با گرافيك مي شود اين كار را كرد پس تغيير مسير دادم .
۳ – حالا راضي هستيد ؟
صد در صد راضي هستم ، همان چيزي ست كه مي خواستم .
۴- خوب بفرمائيد جو كنوني گرافيك را چطور مي بينيد ؟
از كميت قابل ملاحظه اي برخورداراست اما به نسبت اين كميت تعالي كيفيت جاي سؤال دارد . متأسفانه كل گرافيك بايد پيشرفت كند اما مي بينيم كه فقط تعداد انگشت شماری هستندكه معتقد به فرهنگ گرافيك اند كه نمي توان به واسطه اين تعداد اندك نياز كلان مملكت را پاسخ داد اين مسئله در حالي رخ مي دهد كه در كشورهاي ديگر كل كارهاي گرافيك پيشرفت كرده حتي گرافيك به اصطلاح بازاري از استانداردهاي خاص خودش برخورداراست اما در كشور ما اين چنين نيست كه اين برمي گردد به توانايي طراحان ما و بخش ديگر به ديدگاه سفارش دهندگان .
۵ – با توجه به صحبت هایتان آينده اي كه براي گرافيست هاي امروز پيش بيني مي كنيد چطور است ؟
اين سؤال را مي توانيم با دو ديدگاه پاسخ دهيم يكي ديدگاه خوشبينانه و ديگري بد بينانه . من ديدگاه بدبينانه را فاكتور مي گيرم و به ديگري مي پردازم ببينيد جماعت طراحان به اين نتيجه رسيده كه بايد اتفاقي بيافتد و تحولي رخ بدهد كه خود نياز به اين تحول بسيار محترم است . خوب در اين راه كوشش هايي مي شود اما چرا هنوز به نتيجه ايده آل نرسيديم ؟ متأسفانه اكثريت فكر مي كنند اگر بخواهد تحولي به وجود بيايد بايد تابع غرب باشد كه به نظر من اين تحول راهي به بيراهه است ، اينقدر اين راهها را بايد بروند و بيايند تا بالاخره مسير خودشان را پيدا كنند . پس چيزي كه بايد گفت اين است كه اين حركت محترم است براي مثال در نسل گرافيستهای بعد از انقلاب كميتي كه به آن اشاره كردم بعد از انقلاب رخ داد يعني اگر قبل از انقلاب ، دانشگاه بود كه به صورت علمي گرافيك را در سطح آموزش مطرح مي كردند بعد از انقلاب تبديل شد به تعداد زيادي هنرستان و دانشگاه كه نه تنها در تهران بلكه در اكثر شهرهاي بزرگ تأسيس شده اندو خيلي از جوانهاي علاقه مند را هم به سمت خودشان كشيدند كه البته در اين ميان بودند افرادي كه احساس كردند شغلي هم هست به نام گرافيك كه پول زيادي درآن است و رفتند سركلاسها نشستند و متأسفانه تمام مراكزي هم كه تأسيس شده بودند ازسطح علمي بسيار پاييني برخوردار بودند كه بايد گفت دانسته ها روبه غلط به نسل امروز آموختند و اينها همه جاي تأسف دارد . در صورتي كه مي شد با آموزش صحيح اين انرژي ها را به سمت خوبي سوق داد و سطح كيفي گرافيكي مملكت را به سطح ايده آل خودش رساند كه این اتفاق رخ نداده است .

۶ – آقاي شيوا بفرمائيد به نظر شما كسي كه طراحي نمي داند مي تواند گرافيست خوبي شود ؟
- اصلاً ، در مغزم چنين چيزي نمي گنجد ، شما در تمام دنيا يك گرافيست معرفي كنيد كه طراحي بلد نيست ؟!
غربي ها كم كم كامپيوتر را كنار مي گذارند ، آنها خودشان طراحي كامپيوتري را قبول ندارند و به افرادي كه مي نشينند روبه روي كامپيوتر و طراحي مي كنند به اصطلاح مي گويند:"عروسك خيمه شب بازي" جالب اينجاست به تصاويري هم كه با اين سيستم بيرون مي آيد مي گويند : "فحشاء تصويري" ، غرب در حالي كه خودش سازنده كامپيوتر است اما در حال حاضرکوشش می کند تا از آن فاصله بگیرد .
-----------------------
|
بينال در دنيا تعريف دارد و نبايد تعريف ديگري براي آن درست كرد كاري كه روي ديوار مي رود بايد نسخه اصل باشد بايد اثر چاپي باشد |
----------------------
۷ – آقاي شيوا دوست دارم بدانم كه از ابتدايي كه سفارش مي گيريد تا پاياني كه كار را تحويل مي دهيد چه مسيري را طي می کنید؟
- ببينيد من وقتي سفارش مي گيرم بيشتر فكر مي كنم يعني در واقع بيشترين فكر و كمترين كار مثلاً وقتي يك پوستر سفارش مي گيرم ،شروع مي كنم به راه رفتن و كارهاي روزمره را انجام مي دهم . و فقط فكر مي كنم و يكدفعه يك ساعته اجرا ميكنم بيشتر معتقدم اگر پوستري قرار است روي ديوار بماند انديشه آن پوستر ست كه آن بالا می ماند نه رنگ و فرم آن .
۸ – آقاي شيوا نظرتان را درمورد دوسالانه گرافيك بفرمائيد ؟
- ببينيد ما از سالها پيش سختی های زیادی کشیدیم تا انجمن صنفي را تأسيس كنيم بعضاً من را انتخاب مي كردند به عنوان داور يا هر چيز ديگري منتها هيچ كدام از اين دو سالانه ها تابع استاندارد هاي بين المللي نبودند ، دو سالانه كه شروع مي شد از كارت ويزيت گرفته تا همه چيز بود تعداد زيادي دو سالانه به اين شكل برگزار شد تا يك هفته اي که در ایران حضور نداشتم و در جلسه هيئت مديره انجمن نبودم، هفته بعد كه آمدم گفتند براي دو سالانه بعدي يعني همين دو سالانه آخري تصميم گيري شده و قرارشد بنده دبير دو سالانه باشم كه البته اين رأي گيري در غياب بنده انجام گرفته بود ، و من از دوستان تشكر كردم و گفتم يك نكته اي هست و آن اينكه نمي خواهم اين بينال مانند بيانالهاي قبلي باشد گفتند چه كا رمي خواهيد بكنيد من هم توضيح دادم كه اول بايد جهاني بشود و دوم اينكه فقط پوستر و آرم باشد آنها گفتند خوب به اين شكل آنهایی كه كاركتاب كردند چه كار كنند گفتم ما هر سال يك نمايشگاه كتاب داريم همزمان با آن كارهایشان بياید آنجا و جايزه بدهيد منتها دیگر اسمش دو سالانه نيست يا اينكه ما هرسال نمايشگاه كامپيوتر داريم پس می شود بخش گرافيك كامپيوتري را آنجا برگزار کنیم و به طراحاني كه در اين زمينه انرژي مي گذارند آنجا جايزه بدهيم ، تنها جايي كه مي ماند پوستر و آرم است و دوباره آنها گفتند كه اگر بين المللي بشود آثار بچه هاي ايران كمرنگ مي شود و من هم گفتم خوب باشد بشود ، تا كي بايد به تعريف هاي شخصي بپردازيم ؟
- بالاخره با مسئولان موزه كه بودجه راتعيين مي كردند در ميان گذاشتم و موافقت شد .
پس قرارشد بينال پوستر جهاني تهران را انجام بدهيم . من نظرم را راجع به دو سالانه ها ی قبلي به اين شكل ارائه دادم منتها به خاطر يكسري از دلايل بعضي ها مخالفم بودند چون اگرمن بودم مطمئناً هيچ پلاتي روي ديوار نمي رفت براي همين يك روز نشستم و استعفا دادم و پرونده بينال را هم دادم به آقاي حقيقي براي دنبال كردنش ، اين واقعيت دو سالانه بود ، چون بينال در دنيا تعريف دارد و نبايد تعريف ديگري براي آن درست كرد كاري كه روي ديوار مي رود بايد نسخه اصل باشد بايد اثر چاپي باشد اما متأسفانه باز تبديل شد به پلات هاي فراوان و متعدد و ….
آقاي شيوا به نظر شما خلاقيت در ذهن افراد به پايان مي رسد يعني در حقيقت روزي مي رسد كه هيچ فكري براي طراحي به ذهن انسان نرسد ؟
ببينيد من هنوز در حال مطالعه هستم پوستري كه ديروز مي كشيدم و فردا مي كشم متفاوت است من در هركاري تجربه كسب مي كنم و شيريني اين كار هم همين است اگر يک روز بدانم كه همه چيز را بلدم آن روز، روز مرگ من است .
بهترين گرافيست از نظر شما ؟
مي دانید يک چيزهايي هست كه انسان رويشان تعصب دارد كه چيز خوبي هم نيست مثلاً آن زمان که در نيويورك بودم و در آتليه گيلزر حضور داشتم تأثيري گذاشته كه می گویم گیلزر چيز ديگري است اما در كل آدمهاي زيادي هستند ، در لهستان كلي آدمهاي خوب و بسيار حرفه اي هستند .
-----------------------
|
اگر ذاتاً هنرمند باشيد توليدات شما شاخص و مؤلفه هاي هنري را نيز خواهد داشت خواه روي يك جعبه كفش كار كنيد يا يك پوستر فرهنگي |
----------------------
كداميك از پوسترهایتان را بيشتر مي پسنديد ؟
از وقتي كه گرافيك حرفه من شد طبيعي بود كه من تحت تأثير مكاتب قراربگيرم مثل تمام طراحان ، مكاتب بزرگي چون لهستان و آلمان، همان موقع گفتم كه ۰۰۰/۵ سال تمدن داريم پس گرافيك ايران چه مي شود؟ از همان اوايل زيربناي كارهایم و تمام كوششهایم اين بود كه كاري ايراني خلق كنم و لحن ايراني در كارهام بسيار مهم بود ، بايد بگویم همه و هيچكدام، يک جاهايي خيلي موفق بودم و يک جاهايي نه اما در كل انتخاب کردن بين پوستر هایم خيلي سخت است ، اما چون يكي را مي شود انتخاب كرد، پوستر پنجمین جشن هنر شیراز را انتخاب میکنم.

آقاي شيوا آيا شما به تقسيم بندي رايج گرافيك هنري و يا به اصطلاح گرافيك بازاري معتقديد ؟
نه ، سرچشمه همه اينها برمي گردد به تفكر هنرمندان و توانايي هاي آنها و يا آنكه شما در اين حرفه هنري به وجه هنري و تأليفي آن را در نظر داريد و يا فقط به استادي در فنون آن اگر ذاتاً هنرمند باشيد توليدات شما شاخص و مؤلفه هاي هنري را نيز خواهد داشت خواه روي يك جعبه كفش كار كنيد يا يك پوستر فرهنگي ولي اگر شما هنرمندنباشيد پوستر فرهنگي شما هم خصوصيات بازاري را در خود خواهد داشت .
آقاي شيوا نسل اول گرافيست هاي ايراني چه كساني بودند ؟
ببينيد گروهي كه برخاسته از ميان نقاشان تبليغاتي بودند اما در اثر تجربه سالها كار مداوم در بازار كار درك مناسبي نسبت به حرفه ي گرافيك پيدا كرده بودند و طرح هاي خوب تجاري را به بازار ارائه مي دادند .
اين گروه نسبت به همكاران ديگر حرفه ي خود از دانش كار بهتري برخوردارشده بودند اسامي بعضي از اين گروه را كه به ياد دارم برايتان ذكر مي كنم :
آقايان باريس آسيريان ، بيوك احمدي ، محمد بهرامي ، فردريك تالبرگ ، محمد تجويدي ، محمد بلوچ ، ژرژ سيمونيان و ….
و اما گروه دوم از نسل اول استاداني بودند كه در دانشگاههاي خارج از كشور تحصيلات تخفيفي گرافيك را آموختندو به ايران برگشتند ، اينان بدون هيچ قيل وقال ميدان داري مشغول به ارائه آثار گرافيكي خود شدند .
و اين نسل اند كه در واقع بانيان گرافيك مدرن ممكلت ما و به راستي هم كه از چهره هاي ماندگار گرافيك ايران هستند .
استاد محمود جوادي پور ، به صورت جدي ، از سال ۱۳۲۲ كار گرافيك را در بانك ملي شروع كردند و آثاري ماندني در زمينه گرافيك خلق كردند .
آقاي هوشنگ كاظمي هم شخصيت ديگري از چهره هاي ماندگار نسل اول گرافيست هاي ايراني هستند كه لازم است به اهميت خدمات ايشان در پايه گذاري هنر معاصر گرافيك ايران به اختصار اشاره شود .
اينان در دهة ۲۰ ، يعني در سال هايي كه در ايران كسي حتي لغت گرافيك را هم نشنيده بود ، در كشور هلند به صورت تخصصي به تحصيل رشته گرافيك پرداختند و تاآنجا كه مدارك نشان مي دهد آقاي هوشنگ كاظمي نخستين دانشجو و فارق التحصيل ايراني در رشته گرافيك بود و پس از مراجعت به ايران دانشكده هنرهاي تزئيني سابق را تأسيس كردند و در همان جا به امر آموزش گرافيك به دانشجويان پرداختند .
نسل اول همينها بودند ؟
تا آنجا كه در خاطر دارم بله ، واما از نسل دوم بگويم :
نسل دوم بيشتر از دانشجويان و هنرجويان دانشكده ها و آموزشگاه هاي هنري بودند كه در رشتههاي نقاشي يا هنرهاي تزئيني مشغول تحصيل بودند چرا كه هنر در رشته تخصصي گرافيك در دانشكده ها تأسيس نشده بود .
در هر صورت اين نسل ، يعني نسل دوم ، كم كم چهره گرافيك ايران را به شكلي اساسي تغيير دادند ، اگر چه اين نسل در كار خود كجرويي هايي هم داشتند .
نسل دوم چه كساني بودند ؟
پيش كسوت تر از همه استاد صادق بريراني بود كه در واقع پلي بودند پيش نسل اول و دوم.مرتضي مميز كه خيلي جدي كار و حرفه گرافيك را دنبال مي کرد ، آيدين آغدا شلو ، نورالدين زرين كلك ، فرشيد مشتعالي ، محمد احصائي و مرحوم رضا مافي در امر خط و يا بيوگرافي ، كامران كاتوزيان و عباس كيارستمي ، علي اصغر معصومي و اكبر صادقي و…
در نام بردن از نسل دوم قباد شيوا نام نبرديد ، مگر شما هم از اين نسل نيستيد ؟
چرا همين هست كه مي گوئيد .
از فرصتی که به من دادید بسیار متشکرم
نوشته شده توسط روابط عمومی انجمن در دوشنبه ششم شهریور 1385 ساعت 15:16 |
لینک ثابت |